₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » مجموعه ای از اشعار فاضل نظری ( حتما بخونید ، محشرن )
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » مجموعه ای از اشعار فاضل نظری ( حتما بخونید ، محشرن )

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



مجموعه ای از اشعار فاضل نظری ( حتما بخونید ، محشرن )

2189 بازدید، 16 پست، نویسنده: serpent

  • serpent

    بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
    مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
    در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
    بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
    بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
    باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
    وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
    شعر از آقای فاضل نظری

    **********************************

    به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
    که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

    لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
    هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

    با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
    هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

    هر کسی در دل من جای خودش را دارد
    جانشین تو در این سینه خداوند نشد

    خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
    عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
    شعر از :آقای فاضل نظری


    ********************************
    بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
    گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

    باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
    پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
    صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

    شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
    تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

    کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
    شعر از:آقای فاضل نظری
    ************************************


    طلسم

    در گذر از عاشقان رسید به فالم
    دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

    روز ازل هم گریست آن ملک مست
    نامه تقدیر را که بست به بالم

    مثل اناری که از درخت بیفتد
    در هیجان رسیدن به کمالم

    هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
    منتظر یک اشاره است سفالم

    بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
    کاش به سویش نرفته بود غزالم

    هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
    در جگرم آتش است از که بنالم

    *******************************
    دلباخته

    ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ
    من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ

    گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
    بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ

    با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
    چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

    من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است
    گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

    یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
    اکنون تو ز من دل‌زده‌ای! من ز تو دلتنگ

    ************************************
    آهنگ

    از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!
    دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند

    گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
    مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند

    کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
    چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند

    سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
    نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند

    این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
    پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند

    ****************************************
    بهانه

    از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
    تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

    پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
    تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

    یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
    این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

    ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
    شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

    یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
    از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

    آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
    گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

    *********************************
    جواهرخانه

    کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
    از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

    ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
    آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

    خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
    بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

    یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
    هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

    نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
    دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

    بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
    سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

    ***************************************
    حاصل عقل

    به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد
    کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

    سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم
    با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

    عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
    گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

    آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
    عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

    آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد
    گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد

    ******************************
    پادشاه

    از شوکت فرمانرواییها سرم خالی است
    من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

    چابک‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد
    با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

    خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم
    در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

    مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟
    تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

    ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم
    آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

    فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن
    ای مرگ! تابوتی که با خود می‌برم خالی است

    ************************************
    مهمان آتش

    راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
    در پیله ابریشمش پروانه مرده است

    در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست
    آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

    یک عمر زیر پا لگد کردند او را
    اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است

    گنجشکها! از شانه‌هایم برنخیزید
    روزی درختی زیر این ویرانه مرده است
    دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
    آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است

    ********************************
    گنج

    شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است
    غم قرار دل پرمشغله عشاق است

    جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
    آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

    بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
    لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

    بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام
    عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

    باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
    عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.

    ***************************
    تفاوت

    پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
    آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند
    شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
    لبخندهای شادی و غم فرق دارند
    برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
    دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
    من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
    با این حساب اهل جهنم فرق دارند
    بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
    پروانه‌های مرده با هم فرق دارند


    ***********************************
    هلاهل

    این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته
    موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

    بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست
    بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

    مرگ حق دارد که از من روی برگردانده است
    زندگی در کام من زهر هلاهل ریخته

    هر چه دام افکندم، آهوها گریزان‌تر شدند
    حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته
    هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست
    هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته

    زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت
    گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته!


    **********************************
    زیارت

    مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
    از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

    آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
    آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

    خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
    آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

    وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
    بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

    موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
    دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

    از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
    از ربنای رکعت دوم شروع شد

    در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
    تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

    ***********************************
    دیر و دور

    بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
    گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

    باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
    پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
    صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

    شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
    تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

    کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

    8 سپاس: بچه مثبت، ژنرال، ♥Rose♥، حورا، دلشاد، محسن صائب، gilas، javad1020

  • بچه مثبت

    به‌به فاضل نظری
    سه‌گانه + ضد رو از نمایشگاه گرفتم

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    3 سپاس: serpent، ژنرال، حورا

  • serpent

    بچه مثبت,
    متاسفانه یه عده کمی ایشون رو میشناسن ، خوشحالم که از طرفدارایه ایشون هستین ، کتاب های قشنگی هستن ، مبارکه :46:

    1 سپاس: بچه مثبت

  • ژنرال

    رسيده‌ام به خدايی كه اقتباسي نيست
    شريعتي كه در آن حكم‌ها قياسي نيست

    خدا كسي است كه بايد به ديدنش برويم
    خدا كسي كه از آن سخت مي‌هراسي نيست.

    فقط به فكر خودت باش،اي دل عاشق
    كه خودشناسي تو جز خدا شناسي نيست

    به عيب پوشي و بخشايش خدا سوگند
    خطا نكردن ما غير ناسپاسي نيست

    دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش
    هواي مملكت عاشقان سياسي نيست


    فاضل نظری



    4 سپاس: بچه مثبت، serpent، حورا، javad1020

  • ژنرال

    سرپنت جان این عکسی که برای تاپیک گذاشتی، عکس فاضل نظری نیستا!

    این فاضل نظریه:

    تصویر در دسترس نیست

    البته خودش که نیست، عکسشه! :4:

    2 سپاس: حورا، serpent

  • serpent

    ژنرال,
    میبینم که عده زیادی ایشون رو میشناسن :bahone:

    2 سپاس: حورا، ژنرال

  • serpent

    ژنرال,
    چرا خودشه ولی نصفش نیوفتاده ، اصل این عکس اینه :

    تصویر در دسترس نیست

    2 سپاس: ژنرال، حورا

  • ژنرال

    نقل قول: serpent
    میبینم که عده زیادی ایشون رو میشناسن

    همچین شاعر گمنامی هم نیس!
    حداقل افرادی که شعر معاصر رو کمی علاقه دارن و دنبال میکنن، فاضل نظری رو میشناسن.

    2 سپاس: serpent، حورا

  • ژنرال

    نقل قول: serpent
    چرا خودشه ولی نصفش نیوفتاده ، اصل این عکس اینه :

    عکس عوض شد :4:

    الان خودشه!

    1 سپاس: serpent

  • serpent

    ژنرال,
    اره ولی جوونای امروز بیشتر میرن سراغ شعرای سیاسی مثل اقای عالی پیام و اینطوری میشه که عده کمتری ایشون رو میشناسن

    1 سپاس: ژنرال

  • حورا

    اشعارشونو دوست دارم چهره مثبتی هم دارن .چه خوب میشه از کتابهاشون کادو بدیم :46:

    نمایش یا پنهان متن
    وای دلم ...

    عشق بر شانه هم چیدن ...

    به نسیمی همه راه به هم می ریزد

    کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد


    سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

    با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد


    عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

    گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد


    انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

    دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد


    آه یک روز همین آه تو را می گیرد

    گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد




    2 سپاس: serpent، بچه مثبت

  • serpent

    حورا,
    اره ب قران واقعا محشره ، من تا حالا دو تا از کتاباشون رو کادو دادم :9:

    1 سپاس: حورا

  • gilas

    شعرهای زیبایی داره :1:
    1 سپاس: serpent

  • serpent

    gilas,
    بله ، واقعا قشنگن :46:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: