₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ازدواج را توصیـف کنیـد
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ازدواج را توصیـف کنیـد

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


ازدواج را توصیـف کنیـد

2349 بازدید، 27 پست، نویسنده: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    موضوع انشاء :

    ازدواج را توصیـف کنیـد


    تصویر در دسترس نیست


    پیش بابایی می روم و از او می پرسم:
    "ازدواج چیست؟"
    بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: 497
    "این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!"1179
    متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد:
    "خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!" :37:
    در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم:668
    "بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!" :21:
    بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید:544
    "نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ..."
    بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، 299 باز هم مامانی با ملاغه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده :56: ، ملاغه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد. :16:
    مامانی گفت:
    "در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!" 1209
    و من جواب دادم: "در مورد ازدواج"303
    مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می اومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می اومد گفت: "حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! 414می دونم چکارت کنم!"315
    مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.513
    بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست کل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم که موضوع انشاء این هفته مون اینه که "ازدواج را توصیف کنید."406
    بابایی که تازه بهوش اومده بود گفت: "خب خانم! اول تحقیق کن، بعد مجازات کن! کله ام داغون شد!" :34:
    و مامانی هم گفت: "منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می کنم، عیبی داره؟!"
    بابایی به ماهیتابه که هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی کرد و گفت: "نه! حق با شماست!"397
    مامانی گفت: "توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه کرباس هستند!" :bahone:
    بابابزرگ که گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با کانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبکه عوض می کرد919 متوجه صحبت های ما شد و گفت: "نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!"
    مامانی هم گفت: "آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی که داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!" :28:
    پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: "ازدواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج کند ... 407 راستی خانم معلمتون ازدواج کرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ..." :8:
    بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود که این بار ملاغه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاغه به سر من اصابت کرد. 1102
    به حالت قهر دفترم رو جمع می کنم و پیش خواهرم می روم343، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشاء در چشمان خواهرم اشک جمع می شود :79: و وقتی دلیل اشک های خواهرم رو می پرسم می گوید: "کمی خس و خاشاک رفت توی چشمم!"
    البته من هر چی دور و برم رو نگاه می کنم نشانی از گرد و خاک نمی بینم، به خواهر می گویم: "تو در مورد ازدواج چی می دونی؟" و خواهرم باز اشک می ریزد. :79:
    ما از این انشاء نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناک است 383 زیرا امکان دارد ملاغه یا ماهیتابه به سرمان اصابت کند، این بود انشای من ...1228

    با تشکر از اهالی خانه که در نوشتن این انشا به من کمک کردند!
    :24:

    14 سپاس: دلشاد، نخبه، هوشمند، jaj، بچه مثبت، Ahora Quien، garfild، زنجبیل، zrnznn، mahsa joon، خرزوخان، gilas، ژنرال، javad1020

  • kasragtr

    نقل قول: ♥Rose♥
    ازدواج را توصیـف کنیـد

    از نظر من مث دستشوئی میمونه، اونایی که تو ان هی میخان زود سر و تهشو هم بیارن و بیان بیرون، اونایی که بیرونن هم عجله دارن برن تو :4:

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • بچه مثبت

    نقل قول: ♥Rose♥
    ازدواج را توصیـف کنیـد
    در وصف نگنجد :bahone:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    1 سپاس: ♥Rose♥

  • Ahora Quien

    نقل قول: ♥Rose♥
    ازدواج را توصیـف کنیـد

    چیز خوبی میتونه باشه .. فقط قبل از استفاده خوب تکونش بدین 301

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    دلشاد, :46:
    نخبه,:46:
    نقل قول: kasragtr
    از نظر من مث دستشوئی میمونه، اونایی که تو ان هی میخان زود سر و تهشو هم بیارن و بیان بیرون، اونایی که بیرونن هم عجله دارن برن تو :4:

    848
    نقل قول: بچه مثبت
    در وصف نگنجد :bahone:

    :105:

    1 سپاس: نخبه

  • ♥Rose♥

    نقل قول: Ahora Quien
    چیز خوبی میتونه باشه .. فقط قبل از استفاده خوب تکونش بدین

    یعنی چیکارش کنیم ؟ 334


  • دیااکو

    یعنی باید آقاهه خانمه رو بتکونه؛ هر چی تکون بیشتر آقا مردتر؛
    2 سپاس: ♥Rose♥، jaj

  • ♥Rose♥

    نقل قول: دیااکو
    یعنی باید آقاهه خانمه رو بتکونه؛ هر چی تکون بیشتر آقا مردتر؛

    نه بابااا ! :25:
    حالا برعکسش نمیشه اینکارو کرد یعنی خانم آقاهه رو بتکونه
    :83:

    1 سپاس: jaj

  • دیااکو

    نه بابا؛
    نمیشه؛ آناتومی اجازه نمی ده؛

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نقل قول: دیااکو
    نه بابا؛
    نمیشه؛ آناتومی اجازه نمی ده؛

    چرا میشه ، خودم میتکونمش :15:

    3 سپاس: Ahora Quien، زنجبیل، jaj

  • garfild

    الان انشام نمیاد .... 377
    1 سپاس: ♥Rose♥

  • Ahora Quien

    نقل قول: ♥Rose♥
    چرا میشه ، خودم میتکونمش

    تکون تکونش بده .. رقصو نشونش بده لالای لالای 243 806

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • زنجبیل

    دو نفر همو تحمل کنن
    1 سپاس: ♥Rose♥

  • zrnznn

    من نوشته های باالا رو نخوندم ولی اومدم تنها چیزی که از خوندن نام تاپیک به ذهنم رسید رو بیان کنم و برم:

    ازدواج ملسه، یه طعم ملس که ترش و شیرینشو (شاید بعضی مواقع با رگه های تلخی) طرف مقابلت برات رقم میزنه :3:

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • mahsa joon

    نقل قول: ♥Rose♥
    ما از این انشاء نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناک است زیرا امکان دارد ملاغه یا ماهیتابه به سرمان اصابت کند،


    :83:

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نقل قول: garfild
    الان انشام نمیاد ....

    سرباز مملکتو ببین :56:
    نقل قول: Ahora Quien
    تکون تکونش بده .. رقصو نشونش بده لالای لالای

    :bahone:
    نقل قول: زنجبیل
    دو نفر همو تحمل کنن

    :24:
    نقل قول: zrnznn
    من نوشته های باالا رو نخوندم

    نخسته ! خانم مهندس
    نقل قول: zrnznn
    ازدواج ملسه، یه طعم ملس که ترش و شیرینشو (شاید بعضی مواقع با رگه های تلخی) طرف مقابلت برات رقم میزنه

    :24:
    mahsa joon, :46:

    2 سپاس: garfild، zrnznn

  • garfild

    نقل قول: ♥Rose♥
    سرباز مملکتو ببین

    چشه مگه سرباز به این خوبی :4:

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نقل قول: garfild
    چشه مگه سرباز به این خوبی :4:

    آخه داری کم کم مثل آواتارت (تنبل) میشی! :10:

    نمایش یا پنهان متن
    تصویر در دسترس نیست نمایش یا پنهان متن
    تصویر در دسترس نیست نمایش یا پنهان متن
    :19:
    نمایش یا پنهان متن :bahone:

    نمایش یا پنهان متن :46:

    2 سپاس: garfild، jaj
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: