ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
خنده بازار داغ آخر هفته ( جوك هاي جديد جديد )
بندری
اینه که پامو بزاریم روش حالشو ببریم !
میگه پس اون جارویی هم که تو خونس برای تمیز کردن نیس
برای خوردن تو صورتته …
.
...........
.
پیراهن تازمو با کلی ذوق و شوق به بابام نشون دادم ،
میگه مبارکه عین رو بالشیای خدا بیامرز مادربزرگمه !
.
...........
.
چند روز پیش دلم درد میکرد به مامانم گفتم دلم درد میکنه میخوام برم دکتر ! مامان بزرگم که
اونجا بود گفت : نمیخواد بری دکتر ! نوشابه بخور ! ما قدیما وقتی بز و گوسفندامون معدشون
بهم میریخت بهشون نوشابه می دادیم !!!
.
...........
.
دخترخالم ۵سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته
میگه : مامان یه وقت مسیجامو نخونیا !!!
اونوخت من تا ۱۰سالگی فک میکردم گوزنا شوهر آهوها
هستن …
.
...........
.
از امتحان برمیگردیم ، بابا مامانمون میپرسن چطور بود ؟ میگیم
عالی بود قبول میشم ! میگن لاف نزن راستشو بگو !
بعدش میگیم افتضاح بود خراب کردم ؛ میگن مسخره بازی درنیار
راستشو بگو !
ما باید به کدوم سازشون برقصیم ؟
.
...........
.
تو جاده شمال تو این سرازیری های پیچ در پیچ مامانم میگه
مگه شمال تو نقشه بالا نیست ؟ میگم چرا ؟!
میگه پس چرا ما همش سرازی میریم ؟؟؟
.
...........
.
بابام یه مرغ مینا خریده نره ، بهش میگه : مرغ سینا …
.
...........
.
برادرزادم اومده خونمون مهمونی بهش میگم میگو گرفتم سرخ
کنم بخوریم اگه باز سیر نشدی یه پیتزایی خوب میشناسم می
برمت اونجا …
برگشته میگه عمو خیلی گدایی ! چرا برام فلافل نمی گیری ؟
.
...........
.
بابا بزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار میکنه که بزارید من از
خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید ؟ میخوام برم نون و
روزنامه و اینا بگیرم …
یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش !
رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته
عجب روزگاری شده ، پنج تا دختر دارم پنج تا پسر اونوقت تو این
سن و سال من پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من
بگیرم …
تا یه مدت هرکس منو تو محل میدید نصیحتم می کرد !!!
.
...........
.
عاقا ما یه دایی داریم وقتی باهاش اسم فامیل بازی میکنیم اگه
مثلا اسمو نوشته باشه شیوا فامیلو مینویسه شیوایی ، اگه
حیوونو بنویسه شیر اشیا رو مینویسه شیر پلاستیکی !
یه بارم حیوون با ک رو نوشته بود کک حالا دیگه خودتون کک
پلاستیکی رو تصور کنین دیگه !
.
...........
.
به بابام میگم خوب ماهی ۴۰هزار تومن یارانه ی منو میخوری به
روی خودتم نمیاریااااا
برگشته میگه حاضرم ماهی ۴۰۰ تومن بدم ریختتو نبینم !!!
فک کنم منو توی زنبیل از روی آب رودخونه برداشتن …
.
...........
.
دختر داییم ۴سالشه اومده میگه : باست نقاشی تشیدم !
من : عزیزم بده ببینم !
دختر داییم : منو دوش دالی ؟
من : معلومه جیگر !
دختر داییم : خیل خب ! این تویی اینم منم … اینام بچه هامونن !
من ۴سالم بود با شب اِدراری دست و پنجه نرم میکردم !
.
...........
.
یکی از فامیلامونو بعد سالها تو مهمونی دیدم ، بهم گفت : چیکار میکنی ؟ گفتم کار کیف زنونه.
گفت با موتور کیف میزنی یا پیاده ؟؟؟
.
...........
.
دختر عمه م برگشته به مامانش میگه مامان چرا بلوتوثت روشنه ؟ عمه م با اعتماد به نفس
کامل میگه خب اگه روشن نباشه که اس ام
اس نمیاد …
کل فک و فامیل تا نیم ساعت داشتن مثل ذرات معلق بال بال میزدن !
.
...........
.
به مامانم میگم : مامان جورابای من رو تخت بود چیکارشون
کردی ؟
میگه : چه بدونم حتما گذاشتی تو فیسبوکت !!!
.
...........
.
مامانم رفته مسافرت ، خونمون از فرط شلوغی و کصافط مثه خرابه
های هیروشیما بعد از انفجاره بمبه !
بابام : کاش یکی میومد خونه رو حسابی تمیز میکرد بیست تومن
میزاشتم کف دستش !
من : پول بده من تمیز می کنم !
بابام : لازم نکرده ، تو پول بده خودم تمیز می کنم !
.
...........
.
به مامانم میگم موهام میریزه ، میگه کمتر برو اینترنت !!!
خواستم بگم اگه دردی ، مرضی ، سرطانی چیزی دارین بگین از
مامانم بپرسم دلیلش چیه
نخبه
خواستم بگم اگه دردی ، مرضی ، سرطانی چیزی دارین بگین از
مامانم بپرسم دلیلش چیه
دلشاد
هاچو هاچو
jaj
gilas
♥Rose♥
Ahora Quien
beh
دخترخالم ۵سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته
میگه : مامان یه وقت مسیجامو نخونیا !!!
اونوخت من تا ۱۰سالگی فک میکردم گوزنا شوهر آهوها
هستن …
.
...........
.
از امتحان برمیگردیم ، بابا مامانمون میپرسن چطور بود ؟ میگیم
عالی بود قبول میشم ! میگن لاف نزن راستشو بگو !
بعدش میگیم افتضاح بود خراب کردم ؛ میگن مسخره بازی درنیار
راستشو بگو !
ما باید به کدوم سازشون برقصیم ؟
.
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→