₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چهل نامه كوتاه به همسرم - نادر ابراهيمی
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چهل نامه كوتاه به همسرم - نادر ابراهيمی

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



چهل نامه كوتاه به همسرم - نادر ابراهيمی

1493 بازدید، 2 پست، نویسنده: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نامۀ بیست و سوم/

    عزیز من!
    زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.
    اما، روزهای بد، همچون برگهای پائیزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند.

    عزیز من!
    برگهای پائیزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...



    نامۀ بیست و چهارم /

    عزیز من، همیشه عزیز من !
    این زمان گرفتاری هایمان خیلی زیاد است
    ، و روز به روز هم ـ ظاهراً ـ زیادتر می شود. با این همه، اگر مخالفتی نداشته باشی، خوب است که جای کوچکی هم برای گریستن باز کنیم؛ این طور در گرفتاری هایمان غرق نشویم، و از یاد نبریم که قلب انسان ، بدون گریستن، می پوسد؛ و انسان، بدون گریه، سنگ می شود.
    هیچ پیشنهاد خاصی برای آنکه برنامه منظمی جهت گریستن داشته باشیم ـ همانند آنچه که در « یک عاشقانه بسیار آرام » و عیناً در « مذهب کوچک من » گفته ام ـ البته ندارم و نمی توانم داشته باشم؛ اما جداً معتقدم خیلی لازم است که گهگاه ، « انتخاب گریستن » کنیم و همچون عزاداران راستین، خود را به گریستنی از ته دل واسپاریم.
    من از آن می ترسم، بسیار می ترسم، که باور چیزی به نام « زندگی، مستقل از زندگان » ، آهسته آهسته ما را به جنگ خشونتی پایان ناپذیر بیندازد و اسیر این اعتقادمان کند که بی رحمی، در ذات زندگی است؛ بی رحمی هست حتی اگر بی رحم وجود نداشته باشد.
    این نکته بسیار خطرناک است، حتی خطرناک تر از خود کشی.
    چقدر خوشحالم که می بینم خیلی ها که ما کلام شان را دوست می داریم، درباره گریستن حرف هایی زده اند که به دل می نشیند.
    گمان می کنم بالزاک در جایی گفته باشد: گریه کن دخترم، گریه کن! گریه دوای همه دردهای توست ...
    و آقای آندره ژید در جایی گفته باشد: ناتانائل! گریه هرگز هیچ دردی را درمان نبوده است ...
    و نویسنده ی گمنامی را می شناسم که گفته است: « زمانی برای گریستن، زمانی برای خندیدن، و زمانی برای حالی میان گریه و خنده داشتن.


    عزیز من! هرگز لحظه های گریستن را به خنده وا مسپار، که چهره ای مضحک و ترحم انگیز خواهی یافت»
    شنیده ام که ون گوگ، بی جهت می گریسته است. بی جهت! چه حرف ها می زنند واقعاً ! انگار که اگر دلیل گریستن انسانی را ندانیم، او، یقیناً بی دلیل گریسته است.
    به یادت هست. زمانی، در شهری، مردی را یافتیم که می گفت هرگز در تمامی عمرش نگریسته است. تفاخر اندوه بار و شاید شرم آوری داشت. پزشکی گفت: « نقصی ست طبیعی در مجاری اشک » و یا حرفی از این گونه؛ و گفت که « در دل می گرید » که خیلی سخت تر از گریستن با چشم است، و گفت که برای او بیم مرگ زودرس می رود.
    مردی که گریستن نمی دانست، این را می دانست که زود خواهد مرد.
    شاید راست باشد. شنیده ام مستبدان و ستمگران بزرگ تاریخ، گریستن نمی دانسته اند.

    بگذریم! این نامه چنان که باید عاشقانه نیست. رسمی و خشک است. انگار که نویسنده اش با گریه آشنا نبوده است.
    باری این نامه را دنبال خواهم کرد، به زبانی سرشار از گریستن ...
    و اینک، این جمله را در قلب خویش باز بگو:
    انسان، بدون گریه، سنگ می شود.




    تصویر در دسترس نیست لیست نامه های قبل

    1 سپاس: serpent

  • serpent

    واقعا گریه کردن دلیل خاصی نمیخواد ، اینو این روزا فهمیدم :2:
    1 سپاس: ♥Rose♥
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: