₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » گفتگوی من و خدا...
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » گفتگوی من و خدا...

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



گفتگوی من و خدا...

2333 بازدید، 10 پست، نویسنده: hadi04

  • hadi04

    تصویر در دسترس نیست


    من:

    این روزها مدام این اندیشه در ذهن من تاب می خورد که کاش می شد فقط یک روز ، یک روز می آمدی و جای من می نشستی ، نه ! نه آنکه جایمان را عوض کنیم ، در من توان بندگی کردن هم نیست چه رسد به قدرت خدایی کردن ... من فقط می خواهم روزی گوشه ای از این دنیا ،بی هویت جایی میان آسمان و زمین تاب بخورم تا تو تنها یک روز ، فقط یک روز جای من بنشینی ...
    خدایا دلم می خواهد بدانم ... می خواهم بدانم ظرف غصه خوری مرا تا چه اندازه حجیم آفریدی و پیاله شادیم را چه اندازه محدود ؟ می خواهم بدانم صبرم را تا کجا باید روانه کنم تا حلوای خوشبختی از پس طعم گس این غوره های درد به عمل آید ؟ می خواهم بدانم تا کجا باید میان بیراهه ها خاک خورد تا شاهراه سعادت پیش چشممان خودنمایی کند ؟ می خواهم بدانم تا کجا باید تن برهنه تنهایی را به آغوش کشید تا کسی بیاید و تو را از تنهایی ، تنهایی را از تو نجات دهد ؟ می خواهم بدانم تا کی باید حرفهای دیگران را نفهمید ، دیگران حرفهای تو را نفهمند تا کسی بیاید و پیش از آنکه همزبان تو باشد ، همدل تو شود ؟ می خواهم بدانم تا به کی باید از بالا پایین افتاد ، دوباره با هزار جان کندن بالا رفت ، دوباره پایین افتاد ، دوباره بالا آمد تا برای چند لحظه ، تنها چند لحظه پایت آن بالا گیر کند و تو در هوای آن بالا ها هم نفسی بکشی ؟ می خواهم بدانم مثل آن فرشته ای که تند تند گناهان مرا می نویسد فرشته ای هم هست که درد مرا ، تنهایی مرا ، رنج مرا ، غصه های مرا بنویسد یانه که اگر هست من یقین دارم این یکی فرشته بیشتر از آن یکی مشق برای نوشتن دارد.

    تصویر در دسترس نیست


    می خواهم بدانم آنوقتها که درد امان صبر مرا گرفته بود آنوقتها که هر روز در هر لحظه هزار بار گفتم "خدا " تو کجا بودی ؟ اصلا بودی ؟ شنیدی ؟؟
    مگر نمی گویند مهربانی آنهم یک مهربان آسمانی و اسطوره ای ، پس چگونه می شود هم مهربان بود و هم اینهمه درد دید و کاری نکرد ؟؟؟؟ یادت هست یک روز گفتم اگر این دعایم را مستجاب کنی تا همیشه همان خواهم بود که تو می خواهی ، بیشتر تو را می خوانم ، بیشتر از تو می گویم ، بیشتر با تو می گویم ، پس چرا مستجابش نکردی ؟ یعنی ارزشش را نداشت ؟؟؟؟ آن روزها برای مردمان زمان موسی و عیسی خوب معجزه می کردی ، پس سهم معجزه ی ما چه شد ؟؟؟ آنوقتها که در مزر ایمان و بی اعتقادی تاب می خوردم تنها یک معجزه از تو کافی بود تا مرا دوباره به سوی تو بکشاند ، آخر چرا دریغ کردی ؟؟چرا ؟؟
    مگر نمی گویند تو خدای عدالت پیشه ای ، پس چرا من هر چه بیشتر به این دنیا و آدمهایش نگاه می کنم کمتر ردپایی از عدل می بینم ، اینجا یکی کار می کند ، دیگری سودش را می برد ، یکی دودش را می خورد دیگری نانش را می خورد ، یکی درد انبار می کند دیگری گنج بار می زند ، یکی خوب زخم می خورد دیگری خوب خرج می کند .... آخر چرا ؟؟؟
    من کی قرار است این نادانسته ها را بدانم ؟؟ کی ؟؟آن یکی دنیا ؟؟ آنجا که دیگر دانستن سودی ندارد ، همین نادانسته ها بلای جانم می شود و حتما برای آنکه راه را گم نکنم فرشته هایت مرا تا در جهنم بدرقه می کنند و من باز هم نمی فهمم چرا ؟؟؟؟؟؟


    تصویر در دسترس نیست


    خدا:
    بنده دوست داشتنی نامهربان من ، تو که باز هم بی انصاف شدی ... باشد حالا عصبانی هستی ، من تا آرام شدنت صبر کنم ... بعد نوبت من است ... من هم حرفهایی برای گفتن دارم ...

    و ... درست همین جا بود که فرشته ای فریاد کشید :
    (( تو ، همان بنده ای که به وفور خطا می کند ، آنکس که بیش از همه بی انصاف می شود ، آنکس که از عدل و برابری تنها خطابه هایش را خوب می داند و وقت عمل کس دیگریست ، آنکس که هزار عهد می بندد و به پیمان شکستن شهره است دادگاهی تشکیل داده ، خودش جای قاضی نشسته و خدا را آنکس که عادل و صادق و حکیم مطلق است را چون خوانده ای احضار کرده و حالا دارد از خدا می پرسد :
    " خدا ، یادت نرود عدالت را برقرار کنی !!! خدا من این دردها را کشیده ام ، این ثوابها را کرده ام یادت نرود منظور کنی !!!!! خدا حق من این بود ، این نبود ... گفتم شاید تو این چیزها را ندانی ، اینها را به تو بگویم تا خدایی نکرده در حق کسی اجحاف نشود !!!!!! خدا آخر چرا اینطور شد ؟ اینطور نشد ؟ نه ! این اصلا عادلانه نبود ، فکر می کنم اینجا را دیگر اشتباه کرده ای !!!!!!!

    تصویر در دسترس نیست


    و یکی نیست این وسط تو را بگوید :
    " خب قاضی همیشه راضی از خود ، تو که در پی احقاق حقی !! تو اصلا از حق چه می فهمی ؟؟؟؟؟؟؟؟ حق بندگی ... اصلا به گوشت خورده ؟؟ تو که حالا در جایگاه مجری عدالت نشسته ای ، از عدالت چه می فهمی ؟؟ آنوقتها که دریا دریا به تو بخشیدند و تو حتی قطره ها را از دیگران دریغ کردی زیاد در پی اجرای عدالت نبودی حالا چه شده که بند بند کتاب عدالت را از حفظ شدی و از خدای من درس عدل می پرسی ؟؟؟ تو که هر گاه به در بسته ای در زندگی خوردی خدایم را به سنگدلی محکوم کردی و با خشم از کنارش گذشتی می خواهم معنای مهربانی را از تو بپرسم ...


    تصویر در دسترس نیست


    و اینجا بود که خدایم با مهربانی گفت : " فرشته های من آرام باشید ، از بنده ی من چیزی را با خشم نپرسید ، اصلا بگذارید من می پرسم :
    " خب نامهربان دوست داشتنی من ، آرامتر شدی ؟؟ گلهایی که برایت فرستادم ، به دستت رسید ؟؟ آنها را با عشق برایت فرستاده بودم ، مواظبشان بودی ؟؟ راستی بابت آنهمه گل ، چند بار گفتی دوستم داری ؟؟؟؟ حتما می خواهی بپرسی کدام گل ؟ باشد گلهایم را برایت می شمرم : به تو نعمت سلامتی بخشیدم ، این گل مریم من بود ، به تو نعمت دوست داشتن بخشیدم ، این گل سرخ من بود ، به تو مادر بخشیدم این گل نرگس من بود و نور بخشیدم این گل آفتاب گردان من بود ، روح تو را با پاکی و نجابت آراستم ، این گل یاس من بود ، به تو صبوری کردن آموختم ، این گل شقایقم بود ... تو اصلا گلهایم را دیدی ؟؟؟؟ بو کردی ؟؟؟ مواظبشان بودی ؟؟؟ اصلا فهمیدی گل نماد عشق است ؟؟؟ عشقم را فهمیدی ؟؟؟ عشقم را پاسخ گفتی ؟؟

    تصویر در دسترس نیست

    گله کرده بودی که چرا به یادت نیستم ، آخر این دیگر چه گله ایست ؟تو بنده منی چگونه می توانم به یادت نباشم ؟ می دانم ...تو را تا دردی می گیرد خیال می کنی من کوله بارم را بسته ام از کنارت رفته ام ، نه بنده خوبم ، من وقت درد از همیشه به تو نزدیکتر می شوم ، فرشته هایم را پیشت می فرستم تا اشکهایت روی بال آنها فرو بریزد ، آنها اوج می گیرند و من اشکهایت را همچون گنجی بی نظیر در دنجترین جای آسمان جا میدهم ... و حتما می خواهی بپرسی چرا گرفتار دردت می کنم تا بعد نیاز به اینهمه اکرام برای آن قطره اشکها باشد ؟ می دانی خوبترین من ، تو اندازه ات را نمی دانی ، آنقدر به تصویر تک بعدیت درون آینه نگاه کرده ای که خیال می کنی تمام تو همان تصویر کوچک درون آینه ست ، اما تو آنقدری نیستی ، آنقدر بزرگتری که حتی تصورش را هم نمی کنی و من می خواهم من بزرگ شده ات را به تو نشان بدهم و درد مامور این پرده برداریست ... درد می آید تا تو جور دیگری فکر کنی ، حرف دیگری بزنی ، راه تازه تری را بروی ، کمی قد بکشی ، یاد بگیری روی پای اندیشه هایت بایستی ، طعام حیات روبروی توست و درد با آنهمه گرسنگی می آید تا تو یاد بگیری خودت خودت را سیر کنی ، من تو را بزرگ بزرگ بزرگ آفریده ام حیف است بزرگیت ر انفهمی ... حیف است کار تازه ای نکنی ، حرف تازه ای نزنی ، حیف است قلب ،درون سینه تو باشد و تو عاشقی نکنی ، حیف است فرشتگان من ، تو را سجده کنند و تو صبوری نیاموزی ، حیف است من خدای تو باشم و قادر بر انجام هر کاری و تو از دیگری طلب کنی ، حیف است من این همه عاشقانه هایم را نثار تو کنم و تو هیچ کدامشان را نفهمی ...
    بنده دوست داشتنی من ، من هرگز از تو ناامید نمی شوم بماند اینکه تو همیشه پیش از همه از من نامید می شوی ...
    من همیشه با توام روبروی تو ، ناشدنیها را به من بسپار ، خیالت آسوده ...


    برگرفته از این منبع

    7 سپاس: محسن صائب، نخبه، ♥Rose♥، حورا، Andia، ماهی، zrnznn

  • محسن صائب

    ای کاش مقداری خلاصه شده تر مینوشتی
    در دنیای ماشینی امروز، کمتر کسی حوصله خوندن متن طولانی رو داره
    .
    باید به دوستان توصیه کنم این متن رو حتما مطالعه کنند
    ارزش خوندش رو داره

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: محسن صائب
    ای کاش مقداری خلاصه شده تر مینوشتی

    میدونم خیلی زیاده ولی خدایی هر جاشو خواستم حذف کنم و یا خلاصه تر بنویسم حیفم اومد خیلی قشنگه


  • 1 سپاس: hadi04

  • حورا

    :48:

    عباداتتون قبول :46:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: حورا
    عباداتتون قبول

    ممنون همچنین شما :46:


  • بابک

    بسیار زیبا و دلنشین بود ، سپاسگزارم از شما دوست عزیز . :84:

    اگر دریا شود جوهر ، زمین هم کاغذ و دفتر ، درختان هم قلم : باز هم کسر آریم ز توصیف خداوند. اتفاقأ بنظر من طولانی نبود . بسیار عالی بود . :39:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: بابک
    بسیار زیبا و دلنشین بود ، سپاسگزارم از شما دوست عزیز .

    نظر لطف شماست خوشحالم که خوشتون اومده :46:


  • ماهی

    خدا می دونه که چقدر به دلم نشست. این روزا اتفاقاتی می افته که بیشتر از هر وقتی وجودش رو احساس می کنم و بیشتر از هر وقتی بهش عشق میورزم . به روش خودم .. 301
    1 سپاس: zrnznn
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: