₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » ماهم شدیم اسیر......................
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » ماهم شدیم اسیر......................

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



ماهم شدیم اسیر......................

1834 بازدید، 13 پست، نویسنده: محسن صائب

  • محسن صائب

    توی یکی از سفرهایی که مکه مشرف بودم یه آقایی توی کاروانمون بود که به خاطر ظاهرش و خصوصا شکل و مُدل سبیل هاش کلا ایزوله شده بود و عملا کسی بهش توجه که نشون نمیداد هیچ؛ کلی هم مَتلَک بهش میپروندن، حجاج عزیز!!!!
    یه شب توی مسجدالحرام یه دفعه دیدم این بنده خدا اومد کنارم نشست و گفت؛ حاج آقا میشه یه خورده اختلاط کنیم؟

    گفت : ببین حاجی من از روز اول توی فرودگاه هَمش منتظر بودم شما یه گیری به سبیل های من بدی اما جالبه حتی اون دختر خانم 17ساله هم توی کاروان، ما رو به حساب خودش، نهی از منکر کرد و اما دریغ از یه تذکر خشک و خالی از شما که مثلا مسئولیت هم داری اینجا!!!!!

    چند ساعتی بحثمون طول کشید و دم اذان صبح گفت؛ ببین حاجی من توی زندگیم دوچیز هست که اصلا نمیتونم فکرش رو بکنم که یه روز از خودم جداشون کنم!!!
    یکی این سبیل هام و یکی هم این انگشتری که پیر طریقتمون بهم هدیه داده و تا حالا از خودم جداش نکردم؛ اما واقعا هرچند شما چیزی راجع به سبیل من نگفتی اما میخوام نظرت رو بدونم؟!!!
    .
    تصویر در دسترس نیست
    .
    بهش گفتم ؛که از شرع که بگذریم این سبیل شما حداقل 3 تا اشکال داره....گفت: چه اشکالی؟

    گفتم؛ ببخشیدا اول اینکه واقعا از نظر بهداشتی مشکل داره و مرکز تجمع انواع میکروب ها و آلودگی هاست؛ دوم اینکه خب قیافت تابلو میشه و تابلو شدن هم معمولا خطرناک و مضره و سوم و از همه مهم تر اینکه بلاخره شما ممکنه افراد واجب البوسی داشته باشی که حق دارن بوسیده بشن، خب اون بندگان خدا چه گناهی کردند که باید به جای نوازشِ بوس شما ،اسکاچ و سیم ظرف شور بهشون کشیده بشه؟ :4: !!! یه اخم و نگاهی بهم کرد و با غضب و بدون خداحافظی رفت!

    ظهر سر میز ناهار یه نفر اومد کنارم نشست؛
    گفت: حاج آقا نشناختی ما رو؟ نگاهش کردم و در حیرت فرو رفتم، وای اون مرد با هیبت و سبیل 10سانتی کلا سبیل ها رو از بیخ زده بود واقعا شوکه شده بودم ، واقعا کلی قیافش عوض شده بود ، یه لحظه مشتش رو که بسته بود باز کرد و انگشتری که به قول خودش از جونش عزیزتر بود داد به من گفت: من دو تا دلبستگی توی زندگیم داشتم از سبیل هام که گذشتم، میخوام از این انگشتر هم بگذرم؛ این هم مال شما!!!!!!!!!!!!!

    حالا10 ساله که این انگشتر همراه منه و چندباری هم که گُمش کردم تا پیداش نکردم کلا دَمَق بودم و حیرون، اصلا حس میکنم وقتی دستم نیست ناخوشم و....
    درویش رضا خودش رو رها کرد و من رو اسیر یه انگشتر؛
    خدایا به حق این شب ها و روزها ما رو از هر چی تعلّق و وابستگی به غیر خودت هست رها کن....

    13 سپاس: serpent، Kishe Mehr، بچه مثبت، levrone، هاچو هاچو، garfild، ♥Rose♥، soheyla، ژنرال، بندری، jaj، arash52، Holtek

  • serpent

    این داستان واقعی است یا ساخته ذهنه پریشان کارگردان عایا ¿¿¿ :4:
    3 سپاس: محسن صائب، Kishe Mehr، jaj

  • محسن صائب

    نقل قول: serpent
    این داستان واقعی است یا ساخته ذهنه پریشان کارگردان عایا ¿¿¿

    بستگی به شما داره که چطوری نگاه کنی
    .
    توی این دنیا، هر چی رو که نگاه کنی عده ای اونو واقعی میپندارند و عده ای هم بیخیال از کنارش رد میشن
    .
    البته اصل مطلب برای این داستان همون جمله اخرش هست
    بریدن از تعلقات و دلبستگی ها
    مهمترین راه برای ارامش و رسیدن به خالق کل هست

    2 سپاس: Kishe Mehr، jaj

  • Kishe Mehr

    میگن در زمانهای قدیم دو نفر همراه هم داشتند از بیابانی میگذشتند و شب موقع خواب یکیشون هی به خودش میپیچیده و خوابش نمیبرده. رفیقش بهش میگه چیه چی شده خوابت نمیبره؟ اونم میگه که کیسه ای طلا همراهم هست و خوابم نمی بره. رفیقش میگه کیسه رو بده ببینم. اون هم کیسه رو میده به دوستش و دوستش کیسه رو تالاپی می اندازه داخل چاهی که کنارشون بوده و میگه حالا دیگه راحت شدی و راحت بگیر بخواب :4:
    حالا شما هم حاج محسن عزیز کیسه رو نه ببخشید انگشتر رو بندازید بیرون تا راحت باشید :4:

    نمایش یا پنهان متنالبته هر موقع انگشتر رو انداختید بیرون به من بگید که کجا انداختینش :83:

    5 سپاس: هاچو هاچو، محسن صائب، ژنرال، بندری، jaj

  • Kishe Mehr

    نقل قول: محسن صائب
    خدایا به حق این شب ها و روزها ما رو از هر چی تعلّق و وابستگی به غیر خودت هست رها کن....

    خدایا از ما بگیر هر آنچه ما را از تو میگیرد... :48: دکتر شریعتی

    2 سپاس: محسن صائب، jaj

  • بچه مثبت

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست


    ------
    حاج محسن، تابلو بود از اول برای انگشتر نقشه کشیده بودی :bahone:
    -----


    نقل قول: محسن صائب
    از نظر بهداشتی مشکل داره و مرکز تجمع انواع میکروب ها و آلودگی هاست؛ دوم اینکه خب قیافت تابلو میشه و تابلو شدن هم معمولا خطرناک و مضره
    به نظر شما ریش بلند مشکلی نداره؟

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    5 سپاس: هاچو هاچو، soheyla، محسن صائب، ژنرال، jaj

  • هاچو هاچو

    جالب و آموزنده ای بود :39: انشالله که اون دعای آخرت امشب در حق منم مستجاب بشه :46:
    با خوندن این تاپیک یاد یه چیزی افتادم...یه شب مشرف شدم حرم کنار ضریح بودم یه مردی به علت ازدحام جمعیت هر کار میکرد نمیتونست خودش رو به ضریح برسونه..یه پسری کنار ضریح ایستاده بود،صداش زد و انگشتری رو که انگشتش کرده بود داد به پسر که به ضریح متبرکش کنه و دوباره برگردونه بهش...این پسر هم انگشتر رو گرفت یه راست انداختش تو ضریح 314
    مرد مونده بود چیکار کنه ولی خیلی زود گذشت کرد :24:

    5 سپاس: soheyla، محسن صائب، Kishe Mehr، ژنرال، jaj

  • دیااکو

    نقل قول: محسن صائب
    توی یکی از سفرهایی که مکه مشرف بودم

    یکی از دوستای قمی من تعریف می کرد که هر چی من تو زندگی دارم به خاطر یه عمل خیره که انجام دادم، گفتیم تعریف کن،
    گفت توی یکی از سفرهایی که مکه مشرف بودم (من منتظر شنیدن یک اتفاق بزرگ و عارفانه بودم) دو تا دختر (که اون فکر کرده بود افغانی بودند) خیلی نخ می دادند و من می خواستم برم ولی از خدا شرم کردم و نرفتم، هر چه خدا به من داده به خاطر این کارم بوده، لازم به ذکر است که این شرم فقط تو خونه خدا بوده و اون دوست قمی ما در هیچ مکان دیگه ای این شرم رو نداشت،
    متأسفانه این دید یک دید عمومی داره میشه، مثلأ می گند در ماه مبارک رمضان میزان دزدی و جنایت بسیار پایین میاد، این یعنی چه؟ به جز اینکه اون آدم دزد و جنایتکار آدم معتقدیه؟ ما در کاسبی و اعمال روزانه دین و دستورات دینی رو فراموش می کنیم ولی در مناسبتهای خاص و مکانهای خاص شدیدأ مذهبی می شیم، یعنی دین احساسی داریم نه دین منطقی و عقلی، در روزها و شبهای خاص قرآن به سر می گیریم ولی فردای اون روز گران فروشی می کنیم، من چند روز پیش خانه کودک بودم، اکثر آدمهایی که اونجا هزینه می کنند و وقت و مال خودشون رو در اختیار بچه های بی سرپرست و بد سرپرست می گذارند آدمهایی بودند که نه تسبیح داشتند نه محاسن و نه ظواهری از یک دین خاص و نه حتی ادعایی، از دل هیچکس آدم خبر نداره، شاید اونا معتقد به یک دین خاص باشند یا نباشند ولی من مطمئنم که اونا به یک چیز معتقدند و اونم انسانیته. اونا حج خودشون رو کمک به یک بچه می دونند که شب تو خیابون نخوابه.
    یه خانم که دور و برش پر بود از کسایی که می تونست بهشون کمک کنه به زیارت خونه خدا رفته بود. در بازگشت خودش داشت تعریف می کرد که اون تا آخرهای سفر فکر می کرده که همون طور که مرقد امام رضا مدفن اون امامه، کعبه هم قبر خداست!!!
    تعریف می کرد که تو هتل اینقدر میوه بوده که هر چی می خوردیم تموم نمی شده و...
    دستاورد این چی بوده؟ به جز یک سفر تفریحی؟ بیا به اینا بگو که شما اگه نظرت ثوابه برو 4 تا بچه رو تحت تکفل خودت بگیر، اکثرشون نمی رند، متأسفانه دین داره خلاصه میشه در یه سری ظواهر، چند تا آدم معتقد دیدید که اگه تورم باعث شد که اجناس داخل مغازه و انبارش چند برابر قیمت شد به همون قیمت خرید و سود شرعی بفروشه؟ یکی از این آدمها که عملأ احتکار می کنه رو من می شناسم که حداقل سالی یک بار می ره حج و سفره های رنگین نذوراتش مشهوره، مشهور بین آدمهای مثل خودش نه فقرا،
    کاش اگر دینداریم، دین عقلی داشته باشیم نه دین احساسی و کل دین رو قبول داشته باشیم نه جایی که به نفعمونه.


    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

    که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

    به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

    چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

    4 سپاس: soheyla، محسن صائب، بندری، jaj

  • ♥Rose♥

    تا نگردانی ز ملک و مال روی / یک نفس ننمایدت این حال روی

    روی این ساعت بگردان از همه / تا شوی فارق چو مردان از همه

    3 سپاس: محسن صائب، ژنرال، jaj

  • soheyla

    سلام و سپاس :46: .

    نقل قول: محسن صائب
    خدایا به حق این شب ها و روزها ما رو از هر چی تعلّق و وابستگی به غیر خودت هست رها کن....


    بارها و بارها تو نماز ، تو شبهای عزیز ، تو مجالس ، تو دعاهام این و از خدا خواستم و فقط یه جواب شنیدم :
    اگه واقعاً میخوای از هرچی تعلق و وابستگی به غیر منه رها بشی :
    به خودت یه تکونی بده بقیه اش بامن ...
    وقتی محکم چسبیدی به این تعلقات من چیکار میتونم بکنم ... ؟؟؟؟!!!
    اگه ازت بگیرمشون شاکی میشی که چرا گرفتی .

    مهم خواستن خودمونه که متأسفانه نمیخوایم ...
    منظور خودمم نه شما 280 ،

    4 سپاس: Kishe Mehr، ژنرال، محسن صائب، jaj

  • محسن صائب

    نقل قول: Kishe Mehr
    خدایا از ما بگیر هر آنچه ما را از تو میگیرد...

    واقعا همین طوره که فرمودید
    نقل قول: بچه مثبت
    به نظر شما ریش بلند مشکلی نداره؟

    بنظر من هر چیزی که از عرف خارج بشه اشکال داره
    ریش بلند
    سیبیل بلند
    لباس تنگ
    لباس گشاد
    .
    .
    نقل قول: هاچو هاچو
    به ضریح متبرکش کنه و دوباره برگردونه بهش...این پسر هم انگشتر رو گرفت یه راست انداختش تو ضریح
    مرد مونده بود چیکار کنه ولی خیلی زود گذشت کرد

    یادمه یک وقتی میخواستم برم سفر زیارتی یکنفری اومد و انگشتری دستم کرد که هر کجا رفتی به یادم باش . این انگشتر شده بود عذابی برای ما ، واقعا نگه داریش سخت بود .(انگشتر نفیسی بود ) وقتی برگشتم بهش گفتم خدا خیرت بده ، با این انگشتر باعث شدی همیشه به یادت باشم :4:
    دیااکو,
    فرمایشات شما شامل موارد گوناگون میشود که باید جداگانه نظر خودم رو (البته بازهم عرض کنم من یک فرد کاملا معمولی هستم و فقط مثل دوتا دوست با هم بحث میکنیم )
    نقل قول: دیااکو
    کی از دوستای قمی من تعریف می کرد که هر چی من تو زندگی دارم به خاطر یه عمل خیره که انجام دادم، گفتیم تعریف کن،
    گفت توی یکی از سفرهایی که مکه مشرف بودم (من منتظر شنیدن یک اتفاق بزرگ و عارفانه بودم) دو تا دختر (که اون فکر کرده بود افغانی بودند) خیلی نخ می دادند و من می خواستم برم ولی از خدا شرم کردم و نرفتم، هر چه خدا به من داده به خاطر این کارم بوده

    نمیدونم اشکال کار کجاست
    او مثل خیلی از ماها انسانی معمولی هست ، انسانی که اعتقادات معنوی دارد ولی گرفتار نفسش هست ،
    همین که کسی بتواند ،بخاطر شرایط و لحظاتی ، پا رو نفسش بگذارد ، بنظر خیلی از بزرگان نه تنها اشتباه و نفاق نیست ، بکله بسیار مغتنم و مبارک هست
    نقل قول: دیااکو
    متأسفانه این دید یک دید عمومی داره میشه، مثلأ می گند در ماه مبارک رمضان میزان دزدی و جنایت بسیار پایین میاد، این یعنی چه؟

    این یعنی اینکه هنوز این شخص بقول معروف صفر نشده ، هنوز نور خدا و شرم از خدا در او وجود داره .
    خیلی ها بخاطر همین تک لحظاتی که ترک گناه کردند ، فرصت توبه پیدا کردند و کلا مسیر زندگیشون متحول شد
    باز هم عرض میکنم
    نمیدونم اشکال کارش چی میتونه باشه؟
    نقل قول: دیااکو
    هزینه می کنند و وقت و مال خودشون رو در اختیار بچه های بی سرپرست و بد سرپرست می گذارند آدمهایی بودند که نه تسبیح داشتند نه محاسن و نه ظواهری از یک دین خاص و نه حتی ادعایی، از دل هیچکس آدم خبر نداره، شاید اونا معتقد به یک دین خاص باشند یا نباشند ولی من مطمئنم که اونا به یک چیز معتقدند و اونم انسانیته.

    مشکل اساسی این دروه این شده که متاسفانه ادمها مارک دار شده اند
    یعنی چی؟
    یعنی اگه کسی ریش داشته باشه و یک تسبح هم دستش بگیره و انگشتری هم دستش داشته باشه این بابا میشه نماینده یاسلام ،
    این دید بشدت مخرب هست
    و باز متاسفانه قضاوت ها در مورد افراد ،بر اساس این خط بندی ها و ظاهر سازی ها صورت میگیره و در اکثر مواقع اون ادم بظاهر دیندار مورد انتقاد قرار میگیره .
    .
    کجای قران و شریعت امده که این بابای که با این ظاهر امده(ریش نداره و تیپ غربی داره) اعتقاداتش کمتر از اون ادم ظاهر ساز هست ؟
    اتفاقا اگر شما به درون اون فرد نیکو کار نگاه کنید افرادی بشدت معتقد و مذهبی هستند
    البته در بعضی مواقع نگاه انها متفاوت از افراد ظاهر ساز هست
    شاید اونا نماز جماعت نروند شاید ظواهر مذهبی رو رعایت نکنند
    ولی اینها دلیلی بر اتهام به بی اعتقادی به انها نمیشود
    نقل قول: دیااکو
    یه خانم که دور و برش پر بود از کسایی که می تونست بهشون کمک کنه به زیارت خونه خدا رفته بود. در بازگشت خودش داشت تعریف می کرد که اون تا آخرهای سفر فکر می کرده که همون طور که مرقد امام رضا مدفن اون امامه، کعبه هم قبر خداست!!!

    حرفی که شما میزنید ، این روزها زیاد باب شده
    ای بابا اینهمه سفر مکه میروید ، بیایید نگاهی به دور برتون بکنید ایا ثواب کمک به یک دختر دم بخت کمتر از سفر مکه هست ؟
    و امثال این موارد
    حالا یک سوال
    این افرادی که به یک سفر زیارتی میروند
    چقدر در زندگی افراد خیر بودند
    اگه ادم نیکو کاری بوده که در هر شرایطی ، کمک به دیگرانشون قطع نشده
    و اگر هم نیکو کار نبودند
    چه مکه بروند و چه نروند ابی ازشون داغ نمیشه
    .
    ولی اگه بادیده انصاف نگاه کنیم ، سفرهای زیارتی تاثیر عمیقی بر روح و روان افراد میگذارد . و بهتریاست با طرح این مباحث زیر سوال نرود
    .
    البته فرمایش کلی شما رو منهم قبول دارم
    ولی چه کنیم که ما هم انسانیم و نفس ما سرکش هست
    خدا به همه ما فرصت تفکر و پیدا کردن راه صحیح و مرحمت فرمایند
    نقل قول: ♥Rose♥
    تا نگردانی ز ملک و مال روی / یک نفس ننمایدت این حال روی

    روی این ساعت بگردان از همه / تا شوی فارق چو مردان از همه

    شعر زیبا و جالبی رو انتخاب کردی
    ممنون

    6 سپاس: Kishe Mehr، ژنرال، بچه مثبت، بندری، ♥Rose♥، هاچو هاچو

  • tiktik

    ممنون حاج محسن داستانت خیلی تمیز بود

  • ماهی

    داستان جالب و پستهای جالبی بود :83:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: