شما یادتون نمیاد ، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم ، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم : بر پاااا . . . بر جاااا… . . . کی غایبه ؟ مرجاااان . . . دروغ نگو من اینجااام . . .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم ، رو در مینوشتن : آمدیم منزل ،تشریف نداشتید !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو !!
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم ! همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست ، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
آتیش آتیشم ، آتیش آتیشم ، اینجا رو آتیششش میزنم ، اونجا رو آتیششش میزنم ، همه جا رو آتیششش میزنم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن ! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره ، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید ؟ دیدم اجاق خاموشه ، کتری چایی روشه ، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، با مدادتراش و آب پوست پرتقال ، تارعنکبوت درست می کردیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم ! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “ برگه امتحان ” گنده نوشته بودن !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، با آب قند اشباع شده و یک نخ ،نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن . بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتها برانگیز بود ، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد ، مزه گوجه گندیده میداد !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی ، خیال انگیز و پرشور ساخته است . این مجموعه دریچه ایست به سوی… . . . دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی – تیتراژ سریال هانیکو
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون ، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند ، اونکه وارد میشد ، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد ، محکمتر رو میز میکوبیدیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود ، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها ، یا ضرب المثل یا چیستان . . .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد، قدیما پشه نیش می زد جاشو پانسمان می کردن الان دیگه بی رگ شدن نیش درست حسابی هم نمی زنن! پشه هم پشه های قدیم
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد قدیما میگفتن شیخ بهائی یه در واسه حرم امام رضا درست کرده بوده تنها انسان های خوب ازش میگذشتن
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
یه خط کشا بود 250 تومن می خریدیم محکم میزدیم دور دستمون حلقه می شد
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، قدیما سیستم عامل ها داس بودن با NC واسه خاموش کردن ِ کامپیوتر باید تایپ می کردی " Park " تا اجازه می داد کامپیوتر خاموش بشه .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، قدیما ، توپ پلاستیکی می خریدیم می کردیم تو هم ، کلی هم ذوق می کردیم باهاش .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد قدیما با مداد رنگی شهر می ساختیم ، توش بنگاه ماشین و ایستگاه پلیس و آتش نشانی می ذاشتیم و شهردار می شدیم .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما يادتون نمياد(شايدم بياد..)..قديما تلويزيون خاله بهار و بستنيا رو ميذاشت.. هميشه بعد از ديدنش هوس بستني مي كردم! + بستنيا..بستنيا! دست كي بالا؟ دست بچه ها!
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
شما یادتون نمیاد. تو مدرسه، امتحان که میشد یکی باید میرفت زیر میز! روی میزم کیف میذاشتیم که خدای نکرده کسی تقلب نکنه!
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
شما یادتون نمیاد کاغذ مچاله می کردیم و تو لوله خودکار بیک میگذاشتیم و فوت می کردیم و کاغذ مچاله پرت میشد، معمولأ هدف هم گوش همکلاسی بود، بعضی وقتها هم به جای کاغذ ماش پرت می کردیم که ممکن بود گوش رو هم زخمی کنه.
شما یادتون نمیاد ناظم میومد سر کلاس میگفت: بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنید با صف بیاید برید تو حیاط ، معلمتون نیومده
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
شما یادتون نمیاد ناظم مدرسه تهدید میکرد که کسی شلوغ کنه یا دیربرسه مدرسه، میندازیمش تو سیاهچال! (سیاهچال = موتورخونه مدرسه در زیرزمین مدرسه واقع بود و معمولا تاریک و نمور بود )
شما یادتون نمیاد کلاس اول و دوم ابتدایی روزای اول مهر که کلاسا تق و لق بود، یکسره سرمونو باید میذاشتیم رو میز و پائینو نگاه میکردیم! (خدا ازشون نگذره که چه اذیتایی میکردن مارو )
شما یادتون نمیاد وقتی داداش بزرگم از تلویزیون درس میخوند به خاطر موشکباران شدن شیراز مدرسه ها تعطیل شده بودن اونوقت من همیشه نگاهم به تلویزیون مثل مدرسه بود به همین خاطر هنوز هم خعلی کم تلویزیون میبینم خیلی جالب بود وسط کلاس درس برق قطع میشد مدرسه داداشم تعطیل میشد میرفتیم توی کوچه با توپ پلاستیکی فوتبال میکردیم
serpent
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم : بر پاااا . . .
بر جاااا… . . . کی غایبه ؟ مرجاااان . . . دروغ نگو من اینجااام . . .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم ، رو در مینوشتن : آمدیم منزل ،تشریف نداشتید !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو !!
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست ، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
آتیش آتیشم ، آتیش آتیشم ، اینجا رو آتیششش میزنم ، اونجا رو آتیششش میزنم ، همه جا رو آتیششش میزنم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن ! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره ، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید ؟ دیدم اجاق خاموشه ، کتری چایی روشه ، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، با مدادتراش و آب پوست پرتقال ، تارعنکبوت درست می کردیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم ! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “ برگه امتحان ” گنده نوشته بودن !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، با آب قند اشباع شده و یک نخ ،نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن . بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتها برانگیز بود ، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد ، مزه گوجه گندیده میداد !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد : زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی ، خیال انگیز و پرشور ساخته است . این مجموعه دریچه ایست به سوی… . . .
دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی – تیتراژ سریال هانیکو
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون ، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند ، اونکه وارد میشد ، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد ، محکمتر رو میز میکوبیدیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود ، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها ، یا ضرب المثل یا چیستان . . .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد، قدیما پشه نیش می زد جاشو پانسمان می کردن الان دیگه بی رگ شدن نیش درست حسابی هم نمی زنن! پشه هم پشه های قدیم
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد قدیما میگفتن شیخ بهائی یه در واسه حرم امام رضا درست کرده بوده تنها انسان های خوب ازش میگذشتن
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
یه خط کشا بود 250 تومن می خریدیم محکم میزدیم دور دستمون حلقه می شد
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، قدیما سیستم عامل ها داس بودن با NC واسه خاموش کردن ِ کامپیوتر باید تایپ می کردی " Park " تا اجازه می داد کامپیوتر خاموش بشه .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد ، قدیما ، توپ پلاستیکی می خریدیم می کردیم تو هم ، کلی هم ذوق می کردیم باهاش .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما یادتون نمیاد قدیما با مداد رنگی شهر می ساختیم ، توش بنگاه ماشین و ایستگاه پلیس و آتش نشانی می ذاشتیم و شهردار می شدیم .
••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
شما يادتون نمياد(شايدم بياد..)..قديما تلويزيون خاله بهار و بستنيا رو ميذاشت.. هميشه بعد از ديدنش هوس بستني مي كردم!
+
بستنيا..بستنيا!
دست كي بالا؟
دست بچه ها!
منابع:sms.kamyab.ir
sampadia.com
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
serpent
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند ورق میزدیم میشد انیمیشن
Kishe Mehr
Kishe Mehr
jaj
♥Rose♥
دیااکو
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
حورا
ژنرال
شما یادتون نمیاد کلاس اول و دوم ابتدایی روزای اول مهر که کلاسا تق و لق بود، یکسره سرمونو باید میذاشتیم رو میز و پائینو نگاه میکردیم! (خدا ازشون نگذره که چه اذیتایی میکردن مارو
هاچو هاچو
♥Rose♥
serpent
Kishe Mehr,
jaj,
♥Rose♥,
دیااکو,
هاچو هاچو,
حورا,
ژنرال,
واااااااای
ملت چقد چیز میز یادشونه
gilas
نه خدایی از اینا که گفتی چندتاشو خودت یادته
شما یادتون نمیاد کلاس اول برای هر درسی که داشتیم مثلا در ص بهمون صابونای کوچولو خوشگل میداد
شما کارت 100 آفرین و 1000 آفرین یادتون نمیاد که جمع میکردیم بعد از غرفه هدیه میخریدم باهاشون
serpent
خداییش خیلیاشو یادمه
نغمه
نمایش یا پنهان متن
هیعییییییییی یادش به خیرKishe Mehr
دهه هفتادیا این چیزا یادشون نیست
hadi04
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→