نمایش یا پنهان متنبا سلام خدمت دوستان قدیمی بالاخره تونستم رمز عبورم رو پیدا کنم و دوباره به سایت خوبتون سر بزنم
چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه ارادهی دوست نداشتن و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن و مدام شعر عاشقانه میخوانند
و تراژدی غمانگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد و آنچه باید باشد، نیست و همه حرفها همین است وهمهی دردها همین جا است. درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»
دکتر شریعتی
این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظههای با تو نشستن سرودنیست
این لحظه های ناب در لحظههای بی خودی و مستی شعر بلند حافظ تو شنودنیست
این سر نه مست باده این سر که مست مست دو چشم سیاه توست اینک به خاک پای تو میسایم کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنیست
تنها تو را ستودم آن سان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من به سان خدایان ستودنیست
من پاکباز عاشقم از عاشقان تو با مرگ آزمای با مرگ … اگر که شیوه تو آزمودنیست
این تیره روزگار در پرده غبار دلم را فرو گرفت تنها به خنده یا به شکر خندههای تو گرد و غبار از دل تنگم زدودنیست
در روزگار هر که ندزدید مفت باخت من نیز میربایم اما چه؟ بوسه، بوسه از آن لب ربودنیست
تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست بگشای در به روی من و عهد عشق بند کاین عهد بستنی این در گشودنی ست
این شعر خواندنی این شعر ماندنی این شور بودنی این لحظههای پرشور این لحظههای ناب این لحظههای با تو نشستن سرودنیست
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
ابوفاضل
نمایش یا پنهان متن
با سلام خدمت دوستان قدیمی بالاخره تونستم رمز عبورم رو پیدا کنم و دوباره به سایت خوبتون سر بزنمو نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
و مدام شعر عاشقانه میخوانند
و تراژدی غمانگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرفها همین است وهمهی دردها همین جا است.
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»
دکتر شریعتی
این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظههای با تو نشستن
سرودنیست
این لحظه های ناب
در لحظههای بی خودی و مستی
شعر بلند حافظ تو
شنودنیست
این سر نه مست باده
این سر که مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو میسایم
کاین سر به خاک پای تو با شوق
ستودنیست
تنها تو را ستودم
آن سان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان
ستودنیست
من پاکباز عاشقم
از عاشقان تو
با مرگ آزمای
با مرگ …
اگر که شیوه تو
آزمودنیست
این تیره روزگار در پرده غبار
دلم را فرو گرفت
تنها به خنده
یا به شکر خندههای تو
گرد و غبار از دل تنگم
زدودنیست
در روزگار هر که ندزدید مفت باخت
من نیز میربایم
اما چه؟
بوسه، بوسه از آن لب
ربودنیست
تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود
غیر از تو
هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی
این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
این شعر ماندنی
این شور بودنی
این لحظههای پرشور
این لحظههای ناب
این لحظههای با تو نشستن
سرودنیست
mz56mz
حورا
تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود
غیر از تو
هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی
این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
این شعر ماندنی
این شور بودنی
این لحظههای پرشور
این لحظههای ناب
این لحظههای با تو نشستن
سرودنیست
بچه مثبت
خوش اومدی
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
♥Rose♥
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→