صفحه اصلی
انجمن بوف بوفی
قوانین انجمن
پستهای جدید
اشتراکهای شما
تاپیکهای شما
پستهای شما
کیبورد فارسی
آپلود سنتر
جستجوی دقیق
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» مستی
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» مستی
لطفاً چند لحظه منتظر بمانید..!
جستجوی دقیق
آپلود سنتر
کیبورد فارسی
پستهای شما
تاپیکهای شما
اشتراکهای شما
پستهای جدید
قوانین انجمن
انجمن بوف بوفی
صفحه اصلی
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» مستی
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
مستی
4267 بازدید، 8 پست، نویسنده: jaj
+7
سوابق امتیازات
jaj
۹ مهر ۱۳۹۲
1
▧
تصویر در دسترس نیست
▧
تصویر در دسترس نیست
نیمه شب مست میگذشتم از کنار ویرانه ایی
ناگهان چشم مستم خیره شد بر خانه ایی
نرم نرمک پیش رفتم تا کنار پنجره ناگهان
دیدم صحنه دیوانه ایی.
پدری کور و فلج افتاده اندر گوشه ایی
مادرک مات و پریشان همچون پروانه ایی.
پسرک از سوز سرما میزند دندان به لب.
دخترک مشغول عیش و نوش با بیگانه ایی
بعد از ان لعنت فرستادم به خود
تا دگر مست نروم سوی ویرانه ایی.
تا نبینم دختری عصمتش را میفروشد
بهر نان خانه ایی.
↑ بالا
گزارش
6 سپاس: zrnznn، نغمه، ملیکا، javad1020، ♥Rose♥، tiktik
+12
سوابق امتیازات
zrnznn
۹ مهر ۱۳۹۲
2
متن زیباییییییییییییی بود
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: jaj
0
سوابق امتیازات
سهیل22
۹ مهر ۱۳۹۲
3
عالی بود ، ممنون...
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: jaj
+3
سوابق امتیازات
نغمه
۹ مهر ۱۳۹۲
4
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: jaj
+7
سوابق امتیازات
jaj
۲۰ مرداد ۱۳۹۳
5
↑ بالا
گزارش
+12
سوابق امتیازات
zrnznn
۲۰ مرداد ۱۳۹۳
6
متن تصویر اولی رو که خوندم یه لحظه یاد جواب ماهی خانم به سوالم در مورد مستی بعد از خوردن مشروب تو صندلی داغ افتاد
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: jaj
+7
سوابق امتیازات
jaj
۲۰ مرداد ۱۳۹۳
7
zrnznn
,
فکر کنم از اینجا تقلب کرده بود ها
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: zrnznn
+12
سوابق امتیازات
zrnznn
۲۰ مرداد ۱۳۹۳
8
شایدددددددددددددد
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: jaj
اطلاعات
کاربراني که در گروه کاربري
ميهمان
قرار دارند، نمي توانند پستي در اين انجمن ارسال کنند.!
ورود به سایت
ثبت نام
انتقال به گروه کاربری پیشرفته
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
اشتراک گذاری این مطلب
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر:
ورود
نام کاربری:
کلمه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
ورود
ثبت نام
jaj
▧ تصویر در دسترس نیست
نیمه شب مست میگذشتم از کنار ویرانه ایی
ناگهان چشم مستم خیره شد بر خانه ایی
نرم نرمک پیش رفتم تا کنار پنجره ناگهان
دیدم صحنه دیوانه ایی.
پدری کور و فلج افتاده اندر گوشه ایی
مادرک مات و پریشان همچون پروانه ایی.
پسرک از سوز سرما میزند دندان به لب.
دخترک مشغول عیش و نوش با بیگانه ایی
بعد از ان لعنت فرستادم به خود
تا دگر مست نروم سوی ویرانه ایی.
تا نبینم دختری عصمتش را میفروشد
بهر نان خانه ایی.
zrnznn
سهیل22
نغمه
jaj
zrnznn
jaj
فکر کنم از اینجا تقلب کرده بود ها
zrnznn
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→