ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
aac198000
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
تنها
aac198000
در غزا بر پهلوانی دست یافت----زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی----افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی م...اه----سجده آرد پیش او در سجدهگاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی----کرد او اندر غزااش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل----وز نمودن عفو و رحمت بیمحل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی----از چه افکندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست--تا چنان برقی نمود و باز جست
در شجاعت شیر ربانیستی-----در مروت خود کی داند کیستی
ای علی که جمله عقل و دیدهای----شمهای واگو از آنچ دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد-----آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست----زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
راز بگشا ای علی مرتضی----ای پس سوء القضا حسن القضا
گفت من تیغ از پی حق میزنم-----بنده حقم نه مامور تنم
ما رمیت اذ رمیتم در حراب----من چو تیغم وان زننده آفتاب
من چو تیغم پر گهرهای وصال-----زنده گردانم نه کشته در قتال
جز به باد او نجنبد میل من-----نیست جز عشق احد سرخیل من
تیغ حلمم گردن خشمم زدست-----خشم حق بر من چو رحمت آمدست
بخل من لله عطا لله و بس-----جمله للهام نیم من آن کس
بس کنم گر این سخن افزون شود---خود جگر چه بود که خارا خون شود
اندر آ کآزاد کردت فضل حق -----زانک رحمت داشت بر خشمش سبق
اندر آ اکنون که رستی از خطر ---- سنگ بودی کیمیا کردت گهر
ناامیدی را خدا گردن زدست -----چون گنه مانند طاعت آمدست
چون مبدل میکند او سیئات ----- طاعتیاش میکند رغم وشات
اندر آ من در گشادم مر ترا ----- تف زدی و تحفه دادم مر ترا
مر جفاگر را چنینها میدهم ----- پیش پای چپ چه سان سر مینهم
پس وفاگر را چه بخشم تو بدان ---- گنجها و ملکهای جاودان
سوگند
نغمه
هاچو هاچو
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند..به آسمان رود و کار آفتاب کند
حورا
بابک
کفرش به کنار عجب خدایی دارند ..... این هضمش برای مغزم که خدا را بی شریک و یکتا می پرستم مشکل بوجود آورد . اصلأ سر در نیاوردم این بیت دوم به فهم من کلأ کفر شد که .......... نمدونم والله شاید من نفهمم
(خدایا : لطفأ به بعضی از آنهائیکه ایمان دارند و آورده اند، یاد آوری کن که تو خدائی نه آنها )
خدایا منو ببخش .
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→