ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
آغاز پنجمین سال فعالیت بچه مثبت
بچه مثبت
چهار سال خاطره خــوش
چهار سال با بوفبوفی
چهار سال ...
تو این چهار سال در کنار شما، تلاشهای زیادی برای بوفیلند انجام دادیم، در شادیها با هم شاد بودیم و در غمها شریک هم! به معنای واقعی اینجا خانه دوم من بوده. از همهتون سپاسگزارم
برای زنده شدن یکی از خاطرات خوش گذشته داستانی که برای مسابقه داستان نویسی با شکلک نوشته بودم اینجا قرار میدم!
▧ تصویر در دسترس نیست
پخمه همیشه گریان و نالان بود!
▧ 4 تصویر این بخش در دسترس نیستاین قضیه ادامه داشت تا اینکه آرش (یکی از مسخره کنندگان) سرش به سنگ میخوره و دست از مسخره کردن ِ پخمه برمی داره
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیستآرش در اندیشه چاره ای برای نجات پخمه بر میاد
▧ 3 تصویر این بخش در دسترس نیستیادش میاد که انسانی وارسته و با درایت به نام بچه مثبت (درود خدا بر او باد) در ناکجا آباد هست! پیش خودش میگه شاید اون بتونه به پخمه کمک کنه!
آرش میره پیش پخمه و میگه پخمه جون منو ببخش!
▧ 3 تصویر این بخش در دسترس نیستپخمه از خوشحالی در پوست خودش نمگنجید! گفت به شرطی میبخشمت که هر چی داری بدی به من! اصلاً بذار ببینم چی داری؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
آرش میگه بازم هست!
▧ تصویر در دسترس نیست
اگه دوست داری همه رو برای خودت بردار! پخمۀ پررو همه رو برمیداره و آرش رو میبخشه!
▧ تصویر در دسترس نیست
اشک تو چشای آرش جمع میشه! پخمه اشکهای آرش رو پاک میکنه میگه گریه نکن عزیزم
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیستبعد...(این قسمت داستان بدون شرح است)
▧ 5 تصویر این بخش در دسترس نیستخلاصه پس از آشتی کردن، آرش در مورد بچه مثبت با پخمه صحبت میکنه! و آرش و پخمه تصمیم میگیرند پیش بچه مثبت برن! اما مسیر خیلی طولانی بود!
▧ 4 تصویر این بخش در دسترس نیستبعد از طی مسافتی طولانی به بچه مثبت میرسند!
بچه مثبت میگه با من چیکار دارید؟
آرش داستانهایی از دست و پا چلفتگی پخمه برای بچه مثبت تعریف میکنه و میگه ای عالم فرزانه مارا راهنمایی بفرما! بچه مثبت با یک نگاه به پخمه میفهمه که امیدی به بهبودش نیست اما آینده ای درخشان در چشمان آرش مشاهده میکنه! رو به پخمه و آرش میکنه و میگه: شما میتوانید با همکاری هم کمیته رفع بحران تشکیل بدید!!! و به این ترتیب محبوب مردم شوید! آرش پرسید: ای خردمند ِ فرزانه، چه بحرانی؟!!! بچه مثبت گفت: بحران کمبود شوهر
سپس توضیحاتی در مورد چگونگی رفع این بحران به آرش و پخمه داد و آنهارا از خطرات سر راه آگاه ساخت. به آرش گفت این زنان و دختران موجودات خطرناکی هستند و برای رفع بحران آنان باید خودت را از هر لحاظ آماده و مهیا کنی! پخمه هم باید در این راه تورا همراهی کند! سپس کتابی در مورد شناخت زنان، به آرش داد و با آنان خداحافظی کرد!
▧ تصویر در دسترس نیست
آرش و پخمه به بوفیلند بازگشتند! آرش با خواندن کتاب موفق نشد شناختی از زنان پیدا کند.
▧ تصویر در دسترس نیست
اما او برای رفع بحران مصمم بود. لذا به کمک پخمه مراحل سخت و طاقت فرسایی را پشت سر گذاشت تا در مواجهه با زنان از هر لحاظ آمده باشد!
حفظ تعادل
▧ تصویر در دسترس نیست
رام کردن حیوانات
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیستدویدن و فرار
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیستتیر اندازی
▧ 3 تصویر این بخش در دسترس نیستخاموش کردن آتش
▧ 4 تصویر این بخش در دسترس نیستو...
گاهی هم خسته میشد و از زیر بار تمرینات سخت فرار میکرد اما پخمه اونو به تمرینات برمیگردوند
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیستبعد از گذراندن همۀ مراحل، آرش در مسابقات المپیک شرکت کرد و مقامهای ارزشمندی برای سرزمین بوفیلند کسب نمود
▧ 10 تصویر این بخش در دسترس نیستحالا همه دختران ِ بوفیلند، یک دل نه صد دل، عاشق ِ آرش شده بودند و دیگه نوبت به این بود تا آرش با فداکاری خود بحران کمبود شوهر را حل کند!
(یک سال بعد...)
آرش سلطان بخشی از سرزمین بوفیلند شد و با فداکاری هر چه تمام تر 4 زن دائم و 40 زن صیغه برای خود اختیار کرد و بدین گونه تا آخرین لحظات عمر خود در جهت رفع بحران تلاش کرد و نام پخمه و آرش فداکار برای همیشه در اذهان زنده ماند!
شش سال پیش در بوفیلند، آرشی بود قصر و حرم و حرمسرا
از مال دنیا اون چیزی کم نداشت! 4 تا زن ِ عقدی و 40 صیغه داشت!
قصه ما به سر رسید پخمه هم به آرزوش رسید
بالارفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود! قصه ما دروغ بود
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
jaj
hadi04
چهار سال با هم بودیم در کنار هم بودیم و امیدواریم که سالهای سال باز هم در کنار هم و دوست تر از گذشته برای سایت و اعضای سایت تلاش کنیم خاطرات خوبی از هم داریم به امید افزایش روز افزون خاطرات خوبمون باز هم تبریک میگم پیروز و سربلند باشی داداش گلم
بچه مثبت
jaj,
hadi04,
ممنون دوستان گلم
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
mz56mz
من هم خيلى خوشحالم كه عزيزانى به مانند شما دارم دلى شاد و لبى خندون داشته باشيد
jaj
حورا
levrone
ایشالله اینجا 100 ساله بشی.
علیرضا
به امید صد سالگیت. حضور دوستان خوبی مثل شما به سایت اعتبار و گرمی می بخشه. امیدوارم همیشه در کنارمون باشی.
ماهی
بندری
Holtek
امين جان مباركه انشالله جشن 100 مين سال عضويتت در بوف بوفي
نمایش یا پنهان متن
نه تو می مانی و نه اندوهو نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تنها
داستان جالبی بود
نغمه
نخبه
اااااااااااااااا یادش بخیر این داستانه چقدر داستانهاتون باحال بود کلی میخندیدم نخبه پخمه تخمه
نخبه
جلالی داستان از این قرار بود که من این شکلکها رو گذشاته بودم به بچه ها هم گفتم داستان بسازن براش به بهترین داستان هم جایزه دادم یادش بخیر داستان همه باحال و خنده دار بود امین هم گشته بود شکلکهای بیشتری پیدا کرده بود داستان سرایی کرده بود یادش بخیرررررررررررررررررررررررررررررر
♥Rose♥
نمایش یا پنهان متن
داستان قشنگی بودورود به 5 سالگی بوفیلندیت مبارک
Kishe Mehr
دلشاد
mojde
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→