₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان عاشقانه‌ی یک شعر
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان عاشقانه‌ی یک شعر

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



داستان عاشقانه‌ی یک شعر

1563 بازدید، 10 پست، نویسنده: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم




    شعری زیبا از مهرداد اوستا :
    فروغ امیــــــــد


    وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
    شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

    اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
    کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

    کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
    ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

    مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
    چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

    چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
    چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

    بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
    ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

    نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
    ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

    جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
    چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

    به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
    گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

    وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
    ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


    تصویر در دسترس نیست


    در یادداشت برادر شاعر عنوان شد
    حقیقت ماجرای نامزد مهرداد اوستا که همسر شاه شد

    خبرگزاری فارس: اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آن هم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است.


    نمایش یا پنهان متن شاید اگر آمریکائیان، عوارض در بسیاری از موارد مخرب و مشکل آفرین شبکه اینترنت را که امروزه کم و بیش گریبانگیر خودشان شده، پیش‌بینی می‌کردند، نخستین شبکۀ اینترنت جهان را در ارتش نیرومندشان و با هدف هماهنگی بین پایگاههای نظامی خویش راه‌انــدازی نمی‌کردند؛ شبکه‌ای که اینک سراسر دنیا را فرا گرفته و اگر چه مزایای فراوانی داشته، اما بــــه هیچ روی نمی‌توان مضار آن را نادیده انگاشت. مضراتی همچون سرقت‌های ادبی، هنری، علمی و ... ، سوء استفاده‌های مالی و برداشت‌های کلان از حساب‌های بانکی این و آن، کشاندن ناخودآگاه نخبگان به خیانت و جاسوسی، هدف قرار دادن بانک‌های اطلاعاتی تأسیسات گوناگون از طریق ارسال ویروس، اغفال و تطمیع‌های سامان داده شده‌، ارائه اطلاعات اشتباه، رونق گرفتن بازار عشق‌های بدفرجام، ورود به حریم خصوصی خانواده‌ها، طریقه ساخت بمب‌های دست ساز و از همه غیر اخلاقی‌تر ترور شخصیت و داستان پردازی‌های دروغین.

    جالب اینجاست که دست کم در جامعۀ ایران هیچ کس یا بهتر گفته شود هیچ نهادی نظارت دقیقی بر فعالیت های اینترنتی ندارد و اگر داشت اینچنین بَلبَشوی حیرت آوری را که در شبکۀ اینترنت کشورمان شاهد آنیم وجود نداشت. به یدک کشیدن عنوان «مـدیر» به صرف داشتن مدرک دانشگاهی و جعل آشکار عناوینی همچون «نویسنده و پژوهشگر» بدون کمترین سابقۀ فرهنگی و توانمندی تخصصی و جای پرداختن رسالت «اطلاع رسانی» به «جنجال آفرینی» در بعضی از سایت‌های خبری، نمونه‌هایی از این آنارشیسم رسانه‌ای در فضای اینترنت ایران است.

    بگذریم، بهتر است به برادرم زنده یاد استاد مهرداد اوستا بپردازم: قبل از هر چیز باید بر این نکته تأکید کنم که در طول تاریخ ادبیات فارسی، پس از مسعود سعد سلمان که بارها قربانی جنگ قدرت امــرای غزنوی شد و در مجموع 18 سال از عمرش را بدون کوچکترین گناهی در زندان‌های «سو»، «دهک»، «نای» و «مرنج» سپری کرد و فرخی یزدی که به جرم آزادگی بارها محبوس و دهانش دوخته شد، استاد اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آن هم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است. چرا که با همۀ امتیازات منحصر به فرد ادبی و هنری‌ اش نه تنها قبل از انقلاب، بلکه بعد از ایـــن دگرگونی سیاسی – اجتماعی – که به تقاضای رهبر کنونی انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای به واسطه مودت دیرینه‌شان پاسخ مثبت داد و به تبع آن ، یکباره تمامی عظمت فرهنگی و اعتبار هنری خویش را در این راه به تاراج اخلاص گذارد و بار توان فرسای تهمت و سرزنش‌های رسانه‌های استکباری و روشنفکران داخلی و نیز رفتار آزار دهندۀ برخی از تازه به دوران رسیده‌های فرهنگی را بردبارانه به دوش کشید - و با همۀ خدمات غیر قابل انکار فرهنگی‌اش به عنوان پدر شعر انقلاب قدرش شناخته و حقش پاس داشته نشد.

    و اما «داستان جالب مهرداد اوستا و نامزدی که با شاه ازدواج کرد »؛ دو سه سال پیش از این ، دوستی، پیرینتی از یک مطلب در سایتی بی‌ اعتبار را با حالتی مردد به بنده داد. در آن مطلب گفته شده بود: «مهرداد اوستا نامزدی داشت که به دربار شاهنشاهی رفت و آمد می‌کرد و روزی با جمعی از دوستانش دید که نامزدش با پیراهنی که این شاعر به او هدیه داده بود سوار بر اتومبیل دربار شد و ... . سرانجام ، آن نامزد مورد توجه محمدرضا شاه پهلوی قرار گفت و همسر او شد. و بعد از پیروزی انقلاب که هر یک از زنان شاه از ترس فرح پهلوی به کشوری گریختند ، نامزد سابق مهرداد اوستا به فرانسه گریخته و پس از چندی از آن کشور برای این شاعر نامه‌ای نوشته و از اینکه ناگزیر از تسلیم در برابر قدرت شاه شده ، از او تقاضای بخشش می‌کند و مهرداد اوستا در پاسخ به نامزد پیشین خود غزل معروف خویش با مطلع :

    «وفا نکردی و کردم ، خطا ندیدی و دیدم/ شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم» را برایش سروده و ارسال می‌نماید.

    این کل ماجرا بود ؛ ماجرایی از بنیان دروغ و ساخته و پرداختۀ ذهن نویسنده‌ای پریشان احوال و جنجال آفرین. کسی نیست از این نویسنده بپرسد وقتی همۀ امکانات برای شاه وجود داشته چه دلیل عقلانی وجود دارد که همسران متعددی به جز ملکه اختیار کند؟ و به فرض واقعی بودن این ادعا، پس از گریختن تمامی اطرافیان شاه به خارج از ایران چه انگیزه منطقی برای انتقام‌جویی فرح پهلوی از آن زنان وجود داشته و اصولاً چه خطر امنیتی همسران گمنام شاه را در کشور تهدید می‌کرده که آنان را وادار به فرار کرده است؟

    برخلاف نظر برخی، به باور بنده، حتی اگر نویسنده مطلب نظر سوئی داشته ، بی آنکه خود متوجه شود به شهرت مهرداد اوستا کمک کرده است. برای آنکه، میلیون‌ها نفر با خواندن آن ماجرا، از آن غزل دلنشین لذت برده‌اند. افزون بر آن، جای شکرش باقی‌ست که از آن دختر به عنوان نامزد مهرداد اوستا یاد شده نه چیز دیگری و از همه اینها گذشته – باز هم به فرض حقیقت داشتن ماجرا – در این میان ، هیچ گونه گناهی نه متوجه آن دختر می‌شود و نــــه مهرداد اوستا. زیرا هیچ یک از آنان قدرت مقابله با خواست پادشاهی قَدَر قدرت را نداشته و در نهایت ، رقیب عشقی مهرداد اوستا ، شاه مملکت بوده که این موارد ، جملگی وجوه مثبت مطلب است.

    ولی ماجرای این داستان عشقی به همین جا ختم نگردیده و اخیراً ادعا شده که آن دختر – علی رغم ادعای پیشین – خودِ فرح پهلوی بوده که این تناقض، دلیل محکم دیگری بر کذب بودن ماجراست. بر همین اساس ، اگر آن نامزد ، فرح پهلوی بوده ، لابد ایشان در خارج از کشور به دنبال انتقام‌جوئی از خودش بوده است؟!

    حال ، که میلیونها نفر این ماجرای دروغین عشقی را خوانده ، تنها به این دلیل که در آینده این داستان به سریال تبدیل و ماجراهای دیگری پیرامون آن ، ساخته نگردد و اصطلاحاً کاربران ارجمند اینترنت بیش از این ، سرکار گذاشته نشوند ، با توضیحی در مورد تاریخ سرودن این غزل، تشخیص صحت و سُقم این ماجرا را بر عهده آنان واگذار می‌نمایم.

    چاپ سوم تذکره «گل‌های جاویدان» یا دست کم نسخه مستعملی که با امضای استاد اوستا هدیه شده ، فاقد تاریخ است ولی تاریخ امضای استاد 16 فروردین ماه 43 را نشان می‌دهد. بر همین اساس، تاریخ چاپ اول آن، یقیناً قبل از ســال 40 یعنی بیش از نیم قرن پیش بوده و در صفحۀ 256 آن ، این غزل با عنوان «فروغ امید» بـــه چشم می خورد. و حداقل 45 سال پیش ، همین غزل را استاد محمودی خوانساری در برنامۀ «گل‌های رادیو» اجرا کرده است. ضمن آنکه ، زنده یاد دکتر علی شریعتی نیز در سال‌های قبل از انقلاب در کتاب نقد هنر خود به تمجید از این غزل پرداخته است.

    ای کاش مظلومیت مهرداد اوستا با همین داستان پایان می گرفت. در سال‌های پس از درگذشت ایشان، در یکی از شهرستان‌ها، شیادی با ابزار تشابه نسبی نام فامیلی تغییر یافته خود با «اوستا» بر حسب موقعیت‌های مختلف محفلی ، گاه خود را «برادر» و گاه «خواهرزاده» استاد معرفی کرده و در اقامت یکساله‌ای که – درست 10 سال پس از تاریخ چهره در نقاب خاک کشیدن استاد اوستا – در تهران داشت، این کلانشهر را عرصۀ فراخ‌تری برای شیادی یافت و با جا زدن خود به عنوان «استاد مهرداد اوستا» از خانواده‌ای متمول و ساده لوح ، سوء استفاده‌های فراوانی کرد و موجب متلاشی شدن کانون آن خانواده شد. و پسر همین شیاد که سال‌هاست در تهران به سر برده و از قضا به قدر بضاعت هر چند اندکش در عرصۀ هنر فعالیت دارد به تأسی از پدرش و باز هم با ترفند همان تشابه نسبی نام فامیلی، متناسب با شرایط پیش آمده، در بعضی از موارد خـــــــود را «پسر استاد» و برخی اوقات «خواهرزاده استاد» معرفی کرده و بارها با این شیادی شرم آور کارش را پیش برده است.

    وی به همین بسنده نکرده و در روزهای اخیر با تماس‌های پی در پی تلفنی با خانواده استاد و سر هم کردن اراجیفی به عنوان نماینده یکی از مراکز هنری ، مزاحمت‌ هائی را برای آنان فراهم کرده است. با این هدف کودکانه که شاید این بار خانواده استاد اوستا از طریق شکایت از او به مراجع قضائی درصدد بزرگ کردن وی و در نتیجه ، تحقیر خود برآیند.

    از همین فرصت و پس از بیش از دو دهه مماشات جوانمردانه و بی اثر بودن پیغام و نصیحت‌های دوستانه، یک بار برای همیشه به مسئولان بزرگوار هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سایر مراکز و نهادهای هنری سراسر کشور که به استاد اوستا لطفی دارند، اعلام می‌نمایم: تنها پسر استاد اوستا «نستوه اوستا» فوق دکترای کامپیوتر بـــوده و سال‌هاست در کانادا به عنوان استاد دانشگاه روزگار می‌گذراند و تنها دختر استاد «فــروغ اوستا» خانه‌دار بوده و در تهران زندگی می‌کند.

    بنده و برادر بزرگتر و سه خواهرم همگی نام فامیلی «رحمانی» داریم و هیچ برادر، برادرزاده، خواهرزاده و هر کس دیگری که کوچکترین نسبت خانوادگی و خویشاوندی با استاد اوستا داشته، نام فامیلی «اوستا» ندارند و مواظب باشند تا این قبیل شیادان با نسبت دادن خود به «استاد مهرداد اوستا» و گرفتن امتیاز ، از بزرگواری شان سوء استفاده و گستاخانه به شعورشان اهانت نکنند.

    محمدحسین رحمانی

    تصویر در دسترس نیست بیوگرافی استاد اوستا
    محمدرضا رحمانی یاراحمدی با نام هنری مهرداد اَوِستا (زاده ۲۰ بهمن ۱۳۰۸ بروجرد - مرگ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰ تهران)، نویسنده و شاعر معاصر ایران بود. اوستا علاوه بر شاعری، در زمینه فلسفه، موسیقی و ادبیات فارسی نیز فعالیت داشت.

    5 سپاس: jaj، تنها، محسن صائب، mahsa joon، ماهی

  • 1 سپاس: ♥Rose♥

  • تنها

    خیلی جالب بود 280
    2 سپاس: ♥Rose♥، jaj

  • ♥Rose♥

    اوه اوه شما چه زود کامنت گذاشتین !
    اشتباهی دکمه ارسال رو زدم، داشتم ویرایشش میکردم
    :1:

    2 سپاس: تنها، jaj

  • 1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نقل قول: jaj
    نگفتم
    اون داستانش اصلا یه چیز دیگه ای بوده

    بله درسته
    استاد اوستا در ۱۳۰۸ بدنیا آمدند و در ۱۳۳۳ (۲۵سالگی) ازدواج اولشان انجام شد.
    فرح دیبا در ۱۳۱۷ بدنیا آمدند در ۱۳۳۳ (۱۶ سالگی) قهرمان دو و پرش ارتفاع ارتفاع ودر ۱۳۳۵ به فرانسه رفتند و در این مدت ارتباطی با دربار نداشتند.

    در اوایل سال ۱۳۳۷ فرح با فرستادن نامه و عکس برای خانواده خود از آنها اجازه می خواهد تا با یک جوان ایرانی به نام کریم پاشا بهادری ازدواج کند و پسردایی فرح (رضا قطبی) که در طول دوران تحصیل همراه فرح در فرانسه بود از او می خواهد به ایران بازگردد و با مادرش برای ازدواج با کریم پاشا مشورت کند.”

    1 سپاس: jaj

  • محسن صائب

    فکر کنم اقای مختاباد این شعر رو بسیار زیبا اجرا کرده ، من فکر میکردم شعری عرفانی باشه .
    1 سپاس: ♥Rose♥

  • 1 سپاس: ♥Rose♥

  • ماهی

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نقل قول: محسن صائب
    فکر کنم اقای مختاباد این شعر رو بسیار زیبا اجرا کرده ، من فکر میکردم شعری عرفانی باشه .

    :4:
    نقل قول: ماهی
    یادش به خیر :4:

    یاد چی :4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: