₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » به نگاهت نگاه کن !
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



به نگاهت نگاه کن !

1727 بازدید، 11 پست، نویسنده: baron jon

  • baron jon

    انیشتین می‌گفت: "آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند."

    تصویر در دسترس نیست


    استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:« اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید .» او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند:« صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»
    "حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می‌دهد."

    9 سپاس: نخبه، jaj، بچه مثبت، ژنرال، hadi04، javad1020، Holtek، ماهی، gilas

  • نخبه

    نقل قول: baron jon
    بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»

    :20:

    2 سپاس: baron jon، javad1020

  • 1 سپاس: baron jon

  • بچه مثبت

    به نوعی شبیه داستان تبر و مرد همسایه یا سالن انتظار و بسته بیسکوییت بود.
    نباید زود قضاوت کرد :53:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    1 سپاس: baron jon

  • ژنرال

    1 سپاس: baron jon

  • hadi04

    ممنونم بارون جون جالب بود :46:
    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    نقل قول: بچه مثبت
    به نوعی شبیه داستان تبر و مرد همسایه یا سالن انتظار و بسته بیسکوییت بود.

    بله درسته یادمه داستان هایی که گفتید

    نقل قول: jaj
    اما اگر راهی رو بیان کنید که بشه دید رو عوض کرد کاربردی تر و بهتر خواهد بود

    اول باید خودت بخوای و تلاش کنی که انجامش بدی ...

    نخبه,
    jaj,
    بچه مثبت,
    ژنرال,
    hadi04


    مرسی دوستان خوبم لطف کردین .

    براي ايجاد تغير در نحوه فکر کردنمان، بايد به خودمان و دنياي اطرافمان از يک زاويه ديگر نگاه کنيم و ديدگاهمان را تغيير دهيم. به جاي اينکه در پاسخ به يک سوال همان مسير قديمي را براي رسيدن به نتيجه انتخاب کنيد، از يک زاويه جديد به آن سوال نگاه کنيد و از يک راه ديگر به نتيجه برسيد. اينها راه هاي خوبي براي کمک به تغيير ديدگاهتان در زندگي بود. هر بار که يک راه تازه را براي رسيدن سر کار انتخاب مي کنيد، به مغزتان هم آموزش مي دهيد که يک راه جديد براي حل يک مشکل انتخاب کند. و وقتي فکرتان را تغيير داديد، دنيايتان تغيير خواهد کرد.

    نقش ديگران را بازي کنيد. براي لحظه اي هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذاريد و با چشمان يک نفر ديگر به يک موقعيت يکسان نگاه کنيد. سعي کنيد همان چيزي که آنها مي بينند و حس مي کنند را ببينيد و حس کنيد. مهم نيست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به يک مشکل يا سوال باشيد، از ديدگاه يک فرد ديگر مطمئناً به درک بيشتري دست خواهيد يافت.

    2 سپاس: Holtek، gilas

  • Holtek

    مرسي ، مطلب مفيدي بود :72:

  • ماهی

    داستانش خیلی تکان دهنده بود :2:
    نقل قول: baron jon
    همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم .."


    :72:

    1 سپاس: baron jon

  • gilas

    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    Holtek
    ماهی
    gilas


    مرسی دوستان عزیز 280 280 280

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: