₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » جوکستان 8
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



جوکستان 8

1668 بازدید، 5 پست، نویسنده: jaj

  • jaj

    پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو فقط ربع سکه!


    ******************************

    قبلا برق میرفت بابامون سر فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!


    ******************************

    فدراسیون فوتبال فقط تو ۶ ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته!
    یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!


    ******************************

    طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!


    ******************************

    غار علیصدر به قندیلاش معروفه؛ اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون!
    یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟


    ******************************

    خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانتون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاهه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!


    ******************************

    یارو چند وقته حیرونه چرا خودش یه داداش داره ولی خواهرش دوتا .


    ******************************

    تفکر عمیق یک حیفه نون : اگر ادیسون نبود ، باید تو تاریکی تلویزیون نگاه می کردیم .


    ******************************

    به یارو میگن امتحان رانندگی قبول شدی ؟
    میگه معلوم نیست ، ماشینو زدم تو دیوار ، سرهنگه رفته تو کما ، منتظرم برگرده ببینم قبول شدم یا نه .


    ******************************

    دلتنگی یک حیفه نون : بی معرفت ما گوشی نداریم ، تو چرا sms نمیدی ؟؟؟؟


    ******************************

    کمیته ی امداد از هموطنان عزیز(!) تقاضا کرده بعد از انداختن سکه در صندوق صدقات سوار آن نشوند .


    ******************************

    یارو میره تو آسانسور ، می بینه نوشته ظرفیت ۱۲ نفر . با خودش میگه : ای بابا حالا ۱۱ نفر دیگه رو از کجا بیارم ؟


    ******************************

    احساسی ترین سوال یک مرد از زنش :
    از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی ؟!!


    ******************************

    یارو میفته دنباله یه دختره ، با سنگ میزنه تو سرش ، میگه آخ جون بالاخره تونستم مخش رو بزنم


    ******************************

    به گزارش ایرنا شخصی که به قصد خودکشی سرش را روی ریل گذاشته بود پس از واژگونی قطار از محل حادثه گریخت.


    ******************************

    یک عدد نان سنگک، از دوره ی دویست تومانی، در فریزر مانده، کاملا سالم، بدون کپک،
    به بالاترین پیشنهاد فروخته می شود. قیمت پایه ۳۰۰ تومان


    ******************************

    کارشناس: و لذا شاهد هستیم که کاهش افزایش پیدا کرده
    مجری تلویزیون: ؟؟؟؟!!! منظورتون این هست که کمتر شده؟
    کارشناس: یعنی بیشتر کم شده
    مجری: یعنی با کاهش رو به رو هستیم؟
    کارشناس: نرخ کاهش افزایش یافته
    مجری: … بله … ادامه بدیم … ا


    ******************************

    الناز توی فیسبوکش نوشت:
    امرو نشستم تو تاکسی
    مرده گفت
    میشه با تلفنتون یه زنگ بزنم
    من اون لحظه خیلی به نظر زرنگ اومدم از نظر خودم که گفتم
    بگید شماره تونو بگیرم
    گفت ، گرفتم
    موبایل خودش زنگ خورد
    پیاده شد
    دود از کله ی ابلهم بلند شد
    به راننده گفتم
    ما چقد ساده ایم به قرآن
    راننده هه گفت : نخیر خانوم
    شما ساده ای
    ما نیستیم
    بعله


    ******************************

    یارو با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم،
    میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه


    ******************************

    پونصد تومان بهش دادم فالمو میگیره میگه آینده تاریکی در پیش داری! میگم جدی میگی؟؟؟
    میگه یه هزاری بده شاید یه روشنایی پیدا شه


    ******************************

    میری رستوران بین راهی دستشویی، میای بیرون یه نفر دنبالت میدوئه که آقا پولش!!! میگی آخه آقا جان این دستشویی هم کثیفه، هم چاهش گرفته، هم صابون نداره!!! یارو چنان داد و فریاد میکنه انگار دزد گرفته!!! آخر مجبور میشی پول رو بدی


    ******************************

    قبل از ١٢ بخوابیم میگن مرغی، بعد از ١٢ بخوابیم میگن جغدی، رأس ١٢ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سر وقت خوابیدنت…
    چه غلطی کنیم بالاخره؟


    ******************************

    طرف با هزار بدبختی از خورد و خوراک زن و بچش زده پنجاه تومن جور کرده سر عقد بده به بچه برادرش
    اونوقت فامیلای دختره میخونن چرا بیشتر ندادی ؟ چرا ویلا ندادی ؟


    ******************************

    از بس این رفیقامون وقتی ماشین مدل بالا میبینن، فحش خوار ومادر می کشن به صاحابش جرات نداریم مدل ماشینمونو عوض کنیم
    پسر بنزه رو دیدی ؟؟؟ ای مادرشوووووووووو


    ******************************

    بچه هه تا دیروز واسه باباش چشم-چشم-دو ابرو میکشید ، امروز شاخ و شونه میکشه


    ******************************

    تو تاکسی بودیم، بعد راننده هه اومد از یه فرعی تو اصلی بپیچه به راست، از ۵ نفر آدم تو ماشین ۴ نفر سمت چپو نگاه کردن که ببینن ماشین میاد یا نه. تنها کسی که نگاه نکرد راننده بود!!!


    ******************************

    بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم!

    تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس)
    پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن!!!!!


    ******************************

    جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و… شناسایی و شکار می‌شود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور می‌شود…
    [روزنامه خراسان - ستون حرف مردم]


    ******************************

    یه زن و شوهر رو تخت خوابیده بودن، خانومه که داشت خواب می دید ناغافل فریاد میکشه : “شوهرم اومد…” مرد بیچاره از خواب می پره و دستپاچه خودشو پرت میکنه زیر تخت !!


    ******************************

    زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یک نوع املاء بود به نام ‘املاء پاتخته اى’ ، در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..


    ******************************

    همه ما یه جورایی یه زمانی جز اقلیت های هندی بودیم ؛
    .چون همه مون یه روزی یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدیم !!!


    ******************************




    چند تا هم سوتی وحشتناک


    عاغا زمان طفولیت تازه ۲ جلسه رفته بودم کلاس کاراته که با یکی از بچه محل ها تو کوچه حرفم شد. دست به یقه شدیم دیدم زورم بهش نمیرسه، یه استپ دادم بهش گفتم بذار برم لباس کاراته رو بپوسم بیام. رفتم خونه لباس پوشیدم برگشتم تو کوچه دیدم بله همه بچه های محل جمع شدن قهرمان کاراته جهان رو ببینن:) یه خورده رقص پا کردم که در یک آن اون پسره پاشو آورد بالا و یکی زد تو سرم که با کله رفتم تو جوب:) از همون روز بود که ورزش رو گذاشتم کنار و رو آوردم به اعتیاد;)

    ——————-

    دیشب از بیرون خسته و کوفته رسیدم خونه،خیلی شیک رفتم در یخچال رو باز کردم،جلوی چشمان مامانم یک موز برداشتم پوستش رو کندم،شیک تر از اول داستان رفتم در سطل آشغال رو باز کردم . در کمال ناباوری و کماکان جلوی چشمان مادر گرام خود موز را حواله سطل آشغال کردم وکاملا بهت زده به پوست موز که تو دستم بود خیره موندم.اونجا بود که با صدای خنده مامانم متوجه شدم چه سوتی دادم.بدتر از اون اینه که از دیروز تاحالا با دقت موز می خورم که سوتی ندم

    ——————–

    گوشیم و خونه جا گذاشتم ، از شرکت زنگ زدم خونه به بابام میگم هر کی زنگ زد بگو شرکت زنگ بزنه همون لحظه گوشیم زنگ خورد بابام میگه: داره زنگ میخوره بیا خودت باش صحبت کن….
    ———————

    مراسم ختم عمه گرامی مان بود بود داخل مسجد مهمونا نشسته بودن هنوز مراسم رسمیت نگرفته بود که پسر عموم داشت میکروفن رو تست می کرد رفت تا آمپلی فایر رو تنظیم کنه یهو پسرپنچ سالش میره پشت میکروفن و می خونه:::::::::: خوشگلا باید برقصن..خوشگلا باید برقصن
    ———————

    تو کلاس نشسته بودیم استاد داشت چرت و پرتاشو تلاوت میکرد یهو چند تا از بچه ها یه صدای بلند و ناگهانی ایجاد کردن(بعد کاشف به عمل اومد که یه درگیری مختصر بوده) استاد یهو برگشت که چتونه کلاسو گذاشتین رو سرتون, اونا هم میگفتن استاد ما نبودیم. حالا هی از استاد اصرار از اونا انکار یهو وسط بحث یه بنده خدایی داد زد
    “استاد شما خودتو کثیف نکن”

    ——————————-

    دوران نوجوانی یه اخلاقی پیدا کرده بودم غذا می خوردیم تموم می شد سریع بدو بدو می رفتم دستشویی که سفره جمع نکنم …….. یه بار بعده شام همین کارو کردم….. اومدم دیدم اِ بابام نشسته و سفره هم سره جاشه مامانم و خواهرم هم نیستن…. می پرسم کجان بابام میگه رفتن بیرون……… منم مطمئن بودم نرفتن… یه جایی قایم شدن…. خلاصه بیخیال سفره شدم خونه رو زیرو کردم پیداشون نکردم….. آخرسر اومدم سفره رو جمع کردم و تموم شد چایی ریخته بودم که دیدم اومدن ……… هنوزم که هنوزه نگفتن کجا بودن

    ——————————-

    وای یعنی یه سوتی دادم در حد بوندس لیگا تازه یادم اومد
    سر خیابون منتظر تاکسی بودم دو ساعت الاف . یه پرشیا اومد نگه داشت گفتم گور باباش منو می رسونه فوقش یه شماره می ده می گیرم دیگه . رسیدم سر کوچه گفتم مرسی حالا با اخم . داشتم می رفتم
    احساس کردم گفت : شماره تو نمی دی ؟
    گفتم : من شماره مو بدم ؟ دیگه چی ؟ شما شماره تو بده می زنم تو موبم
    گفت : چی می گی خانم می گم کرایتو نمی دی ؟
    واییییییییییییییییییی

    ——————————-

    این سوتی یکی‌ از دوستامه: یک بار که خسته و کوفته داشته از دبیرستان میرفته خونه صد متر مونده به ایستگاه اتوبوس می‌‌بینه که اتوبوس اومد تو ایستگاه ایستاد، از اون جایی‌ که اتوبوس دیر به دیر میومده و این بنده خدا هم نای منتظر موندن برای اتوبوس نداشته شروع می‌‌کنه به دویدن بلکه به اتوبوس برسه… خلاصه سعیش بی‌ نتیجه می‌‌مونه و از اتوبوس جا می‌‌مونه… یه چند دقیقه یی که تو ایستگاه منتظر اتوبوس بعدی ایستاده بوده می‌‌بینه که بقیه دارن چپ چپ نگاش می‌‌کنند، با خودش فکر می‌‌کنه که: کوفت مگه از اتوبوس جا موندن جرمه؟ که یهویی باد میاد و احساس می‌‌کنه پاهاش یخ کرد، نگاه می‌‌کنه میبینه کش شلوارش گشاد بوده شلوارش اومده پایین… بیچاره می‌‌گفت نفهمیدم چه جوری شلوارم رو کشیدم بالا و اولین ماشین رو دربست کردم و از اونجا در رفتم!



    این هم پیام اخلاقی:

    ـ دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه
    ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه
    ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه
    ـ دوست یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه
    ـ دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش
    ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب
    ـ دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده

    ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم

    3 سپاس: zrnznn، SePaNDaR313، تنها

  • zrnznn

    نقل قول: jaj
    الان برق میره خوشحال هم میشه!!

    چرا؟ :4:
    .
    .
    .
    میام بقیشم میخونم :3:

    1 سپاس: jaj

  • zrnznn

    میخواستم کامپیوترو خاموش کنم(پروژه درد گرفتم :41: ) ولی گفتم روتو زمین نزارم :4: بمونمو واین سوالو ازت بپرسم:
    مهره 7 کمر چی شد و کجا رفت؟ :5:
    نمایش یا پنهان متندر رفته آیا؟! :4:

    .
    .
    .

    نقل قول: jaj
    شما مثل اینکه قبض های برقی که هر ماه میاد در خونه رو نمی بینید

    خبر دارم ولی اینقدر ها نیست که همیچن فاصله های ناهماهنگی رو بین مهر ها ی کمر بندازه :83:

    1 سپاس: jaj
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: