₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » دیر آمدی ...
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



دیر آمدی ...

1679 بازدید، 13 پست، نویسنده: baron jon

  • baron jon


    دیر آمدی!

    نبودم که به تو بگویم توانستم تمام تو را بنویسم!

    دیر آمدی!

    و باران اجازه نداد نوشته های چند جلدی ام را بخوانی.

    دیر آمدی!و نشد که به تو بگویم حق با من بود و فاصله ها نابود کننده هستند....فاصله های سنی..مکانی..فرهنگی...فکری....

    دیر آمدی...دیر آمدی....

    من توانستم....تو...دیر آمدی و نتوانستی...من توانستم چندین جلد بنویسمت تو دیر آمدی و نتوانستی بخوانی انبوه نوشته هایم را!

    گفتم بگذار فقط چند سطر بنویسمت//

    گفتی من چندین جلد هستم!!

    تسلیم نشدم دست برنداشتم...و من شروع کردم به نوشتن تو...

    سطر به سطر....تو اما...هیچ سطری را نخواندی.! در روزهای زندگی چند بعدی ات حل شدی! باران بارید تو نخواندی ! برف آمد! تو نخواندی!

    به ذهنت هم خطور نکرد که آدم ها از سطر به سطر نویسی های آغشته به بی توجهی مخاطب خسته میشوند. فرسوده میشوند. میشکنند. سکوت میکنند و....در سکوت میروند!

    آنقدر به رندگی منهای من ادامه دادی که سطر ها شدند پاراگراف...صفحه...فصل...یک جلد...چند جلد...و ...چندین جلد! و من تمام جلد ها را با وسواسی خاص به دست بارارن سپردم و سکوتم را عمیق به تن کردم و رفتم به سمت خودم! به سمت تنهایی خوشایند خودم!!



    "پرستو عوض زاده "

    تصویر در دسترس نیست

    11 سپاس: garfild، بچه مثبت، zrnznn، تنها، maryamlondon1، نخبه، حورا، beh، Holtek، ماهی، javad1020

  • garfild

    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    garfild
    مرسی آقا مرتضی لطف کردین :46:

    1 سپاس: garfild

  • بچه مثبت

    اگر دیر آمدم مجروح بودم
    اسیر قبض و بست روح بودم ... 371

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    2 سپاس: baron jon، ماهی

  • zrnznn

    1 سپاس: baron jon

  • تنها

    مرسی بارون جونم :8:
    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    نقل قول: بچه مثبت
    اگر دیر آمدم مجروح بودم
    اسیر قبض و بست روح بودم ...


    تشکر از حضور مجروح و اسیر قبض :10: 280 280

    zrnznn مرسی نجمه جان :90:
    "تنها " ممنون شیدا جان :90:



    بگرد...خوب بگرد...شايد بتواني قفل رابيابي...!!!

    خاكهاي شمعداني را زير و رو كن...

    داخل تنگ ماهي را نگاه كن...

    پرده را به كناري بزن... پشت پنجره را هم نيم نگاهي بينداز...

    راستي...باغچه يادت نره....

    صبر كن...!!!

    شايد ... شايد بر بال قاصدك به پرواز درآمد و رفت...!!!

    ميبيني... بيفايده است... !

    حال؛ اگر دلي هم باشد ... ديگر زنداني ست...

    اين درب ... قفلي گم كرده دارد... شاه كليد هم ، شانسي ندارد...

    گفتم كه دير آمدي....


    من همچنان بی اینترنتم با گوشی میام :17:

    1 سپاس: maryamlondon1

  • maryamlondon1

    چه ريبا :65: باران مهربون دوست دارم :11:
    2 سپاس: baron jon، حورا

  • baron jon

    سلام مریم خانمی خوب هستین ؟ مرسی از محبتتون :8: :90: خیلی خوشحال شدم از حضورتون

  • Holtek

    نقل قول: baron jon
    دیر آمدی ...

    دير آمدن بهتر از هرگز نيامدنه :1:

    1 سپاس: baron jon

  • ماهی

    نقل قول: baron jon
    دیر آمدی!و نشد که به تو بگویم حق با من بود و فاصله ها نابود کننده هستند..

    خیلی زیبا بود.باران!...
    با حال من خیلی مناسبت داشت :79:

    2 سپاس: حورا، baron jon

  • حورا

    :65: مرسی

    وای دلم ...

    عشق بر شانه هم چیدن ...

    به نسیمی همه راه به هم می ریزد

    کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد


    سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

    با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

    فاضل نظری :46:

    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    :46:Holtek
    نقل قول: ماهی
    با حال من خیلی مناسبت داشت

    :2: دوست نداشتم ناراحت بشین :90:
    نقل قول: حورا
    سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

    با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

    تشکر حورا جان :90:

    1 سپاس: حورا
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: