₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ♥به آسمان رود و كار آفتاب كند♥
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ♥به آسمان رود و كار آفتاب كند♥

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



♥به آسمان رود و كار آفتاب كند♥

1768 بازدید، 17 پست، نویسنده: hadi04

  • hadi04

    فاضل بزرگوار سيد جعفر مزارعى روايت كرده :

    يكى از طلبه هاى حوزه نجف از نظر معيشت در تنگنا و دشوارى غير قابل تحملّى بود . روزى از روى شكايت و فشار روحى كنار ضريح مطهّر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)عرضه مى دارد : شما اين لوسترهاى قيمتى و قنديل هاى بى بديل را به چه سبب در حرم خود گذارده ايد ، در حالى كه من براى اداره امور معيشتم در تنگناى شديدى هستم ؟!

    شب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در خواب مى بيند كه آن حضرت به او مى فرمايد : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اينجا همين نان و ماست و فيجيل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى بايد به هندوستان در شهر حيدرآباد دكن به خانه فلان كس مراجعه كنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو :
    به آسمان رود و كار آفتاب كند .


    پس از اين خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اينجا پريشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهيد !!

    بار ديگر حضرت را خواب مى بيند كه مى فرمايد : سخن همان است كه گفتم ، اگر در جوار ما با اين اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت كن ، اگر نمى توانى بايد به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگيرى و به او بگويى :
    به آسمان رود و كار آفتاب كند


    پس از بيدار شدن و شب را به صبح رساندن ، كتاب ها و لوازم مختصرى كه داشته به فروش مى رساند و اهل خير هم با او مساعدت مى كنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حيدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گيرد ، مردم از اين كه طلبه اى فقير با چنان مردى ثروتمند و متمكن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى كنند .
    وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى كنند مى بيند شخصى از پله هاى عمارت به زير آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گويد :
    به آسمان رود و كار آفتاب كند


    فوراً راجه پيش خدمت هايش را صدا مى زند و مى گويد : اين طلبه را به داخل عمارت راهنمايى كنيد و پس از پذيرايى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببريد و او را با لباس هاى فاخر و گران قيمت بپوشانيد .

    مراسم به صورتى نيكو انجام مى گيرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذيرايى مى شود . فردا ديد محترمين شهر از طبقات مختلف چون اعيان و تجار و علما وارد شدند و هر كدام در آن سالن پر زينت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى كه كنار دستش بود ، پرسيد : چه خبر است ؟

    گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پيش خود گفت : وقتى به اين خانواده وارد شدم كه وسايل عيش براى آنان آماده است .

    هنگامى كه مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نيز پس از احترام به مهمانان در جاى ويژه خود نشست .

    آنگاه رو به اهل مجلس كرد و گفت : آقايان من نصف ثروت خود را كه بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلك و منزل و باغات و اغنام و اثاثيه به اين طلبه كه تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه كردم ، و همه مى دانيد كه اولاد من منحصر به دو دختر است ، يكى از آنها را هم كه از ديگرى زيباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دين ، هم اكنون صيغه عقد را جارى كنيد .

    چون صيغه جارى شد طلبه كه در دريايى از شگفتى و حيرت فرو رفته بود ، پرسيد : شرح اين داستان چيست ؟

    راجه گفت : من چند سال قبل قصد كردم در مدح اميرالمؤمنين (عليه السلام) شعرى بگويم ، يك مصراع گفتم و نتوانستم مصراع ديگر را بگويم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه كردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ايران مراجعه كردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پيش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر كيميا اثر اميرالمؤمنين (عليه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر كردم اگر كسى پيدا شود و مصراع دوم اين شعر را به صورتى مطلوب بگويد ، نصف دارايى ام را به او ببخشم و دختر زيباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمديد و مصراع دوم را گفتيد ، ديدم از هر جهت اين مصراع شما درست و كامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است .

    طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟

    راجه گفت : من گفته بودم :
    به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند

    طلبه گفت : مصراع دوم از من نيست ، بلكه لطف خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .

    راجه سجده شكر كرد و خواند :


    به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند *** به آسمان رود و كار آفتاب كند

    9 سپاس: jaj، zrnznn، Kishe Mehr، mojde، Holtek، تنها، tak، هاچو هاچو، gilas

  • 1 سپاس: hadi04

  • ali92

    بر منکرش لعنت!
    2 سپاس: hadi04، Kishe Mehr

  • zrnznn

    چرا من امشب دوتا تاپیک از شما باز کردم و انتظار شنیدن صدا داشتم ولی هیچ آهنگی توشون نبود؟! :4:
    .
    .
    .
    نشنیده بودم تا به حال اینو.....برام خیلی جالب بودددددددد :24:

    2 سپاس: hadi04، Kishe Mehr

  • hadi04

    نقل قول: zrnznn
    چرا من امشب دوتا تاپیک از شما باز کردم و انتظار شنیدن صدا داشتم ولی هیچ آهنگی توشون نبود؟!

    چون توی سومی بود که نگاه نکردی :bahone:

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: hadi04
    بوتراب

    :8:

    نمایش یا پنهان متنکاکو نفهمیدی راجه اون یکی دخترشو چی کار کرد؟ :9:

    1 سپاس: hadi04

  • 3 سپاس: Kishe Mehr، hadi04، gilas

  • Holtek

    نقل قول: hadi04
    به آسمان رود و كار آفتاب كند

    فكر مي كردم تو بوف بوفي اينو تازگيا خوندم ، ولي نخوندم ، جالب بود :1:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: Kishe Mehr
    کاکو نفهمیدی راجه اون یکی دخترشو چی کار کرد؟

    واللو قناری نمیدونم فکر کنم ترشیش انداخته :4:
    mojde,
    :46:
    jaj,
    جلال داستانسرا :4:
    نقل قول: Holtek
    فكر مي كردم تو بوف بوفي اينو تازگيا خوندم ، ولي نخوندم ، جالب بود

    دستت درد نکنه دکتر ما و تاپیک تکراری؟ :bahone:
    تنها,
    :46:

    2 سپاس: jaj، Kishe Mehr

  • هاچو هاچو

    خیلی زیبا بود :24: یا علی :46:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: هاچو هاچو
    خیلی زیبا بود یا علی

    علی یارت قناری
    از وقتی ایالدار شدی کم پیدا شدی :4:

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • هاچو هاچو

    نقل قول: hadi04
    از وقتی ایالدار شدی کم پیدا شدی :4:

    کی؟؟؟ من؟؟ 451

    1 سپاس: hadi04

  • sarkaniemi

    علی که فارسی بلد نبود. چطور این رو به فارسی گفت؟

  • hadi04

    نقل قول: هاچو هاچو
    کی؟؟؟ من؟؟

    عمم که خیلی وقته شده نمیتونم بگم عمم خووو خودت دیگه :4:
    نقل قول: sarkaniemi
    علی که فارسی بلد نبود. چطور این رو به فارسی گفت؟

    رفته بود کلاس خصوصی شما فسفر نسوزون
    gilas,
    :10:

    1 سپاس: هاچو هاچو
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: