به گرامی آتش به شکوه فرهنگ ایران زمین به فرخندگی جشن آغاز تمدن جشن سده بر همه ایرانیان خجسته باد
▧ تصویر در دسترس نیست
● جشن سده در سرودهای از توران شهرياري
هوشنگ خديو پيشدادي ...... يك روز پي شكار و شادي بر اسب شهي سوار گرديد ...... در دشت پي شكار گرديد ناگاه كنار مشت خاري ...... افتاد نگاه او به ماري برداشت به چابكي يكي سنگ ...... افكند به سوي مار شبرنگ آن مار خزيد و جان به در برد ...... آن سنگ به سنگ ديگري خورد ناگاه شرارهاي بيفروخت ...... هر خار و خسي كه بود از آن سوخت پيدايش آتش از همينجاست ...... هرچند در اين ميان سخنهاست در روز دهم ز ماه بهمن ...... شد آتش جاودانه روشن جشن سده گرم و شادي افزاي ...... زان روز ستاده پاي بر جاي آغازگر تمدن است آن ...... شد حاصل از آن، رفاه انسان زنهار كه هديهاي خداييست ...... روشنگر قوم آرياييست ديدست هزار زير و بم را ...... گه شادي و شور و گاه غم را ننمود به كس اگرچه احوال ...... جشنيست چو مهرگان كهنسال پيريست كه بس هزاره ديدست ...... گه گفته و گه گهي شنيدست افسرد ولي نگشت خاموش ...... از خاطرهها نشد فراموش گويد به تو هر وجب از اين خاك ...... از پرتو عشق شد چنين پاك از خون دل دلاورانش ...... سرخ است شفق در آسمانش فرياد برآورد كه ايران ...... هرگز نشود خراب و ويران اين ملك زه بس كه زير و بم ديد ...... چون آهن آبداده گرديد
آيين سده نماد اصليست ...... راهي به سوي خداپرستيست ايرانيه پاك زاده زنهار ...... اين آتش گرم را نگه دار چون شعلهي عشق جاودان است ...... يادآور آتش مغان است چون شعلهي عشق جاودان است ...... يادآور آتش مغان است
▧ تصویر در دسترس نیست
هوشنگ
هوشنگ پس از نیای خود کیومرث پادشاه شد، چون چهل سال بر او گذشت، فرمانروای هفت کشور گردید. بداد و دهش جهان آباد کرد، به نیروی آتش، آهن از سنگ جدا ساخت. روزی با گروهی از کوهی می گذشت، از دور مار دراز سیه رنگ و تیز تازی بدید، سنگی بر گرفت و بسوی آن انداخت، مار بجست و بدر رفت. سنگ خرد، به سنگ بزرگ بر آمد، فروغی پدیدار گشت. چون شب فرا رسید، از آن فروغ آتشی بر افروخت و آن شب در پیرامون آن آتش جشن گرفت، و آنرا جشن سده نامید، سده یادگاری است از هوشنگ.
▧ تصویر در دسترس نیست
پس از پیدا کردن آتش، آهنگری پیشه کرد و اره و تیشه ساخت، از آن پس رود ها روان کرد، و چراگاه بر فزود، تخم بر فشاند، کشت و درو بیاموخت و هر کسی نان، مایه زندگی خود را بدست آورد، پیش از آن خوردنی های مردم میوه و پوشیدنی ها برگ درختان بود. از نخجیر گاه، گور و گوزن را از گاو و خر و گوسفند جدا کرد، آنچه از آنها سودمند بود بکار انداخت، از موی نرم پوینگانی چون روباه و قاقم و سنجاب، و از پوست چارپایان، برای مردم پوشش فراهم ساخت.
ای یار خجسته ای نکو کار ........ از چهره نقاب غصه بردار از عشق تو آتش به پا کن ........ دلتنگی و خامشی رها کن تا باد جهان به کام تو نوش ........ آیین کهن مکن فراموش
( هما ارژنگی )
▧ تصویر در دسترس نیست
سده : جشن نور و آتش و زندگی بر دوستاران فرهنگ ایران زمین شاد باد بابک
بابک
به شکوه فرهنگ ایران زمین
به فرخندگی جشن آغاز تمدن
جشن سده
بر همه ایرانیان خجسته باد
▧ تصویر در دسترس نیست
● جشن سده در سرودهای از توران شهرياري
بر اسب شهي سوار گرديد ...... در دشت پي شكار گرديد
ناگاه كنار مشت خاري ...... افتاد نگاه او به ماري
برداشت به چابكي يكي سنگ ...... افكند به سوي مار شبرنگ
آن مار خزيد و جان به در برد ...... آن سنگ به سنگ ديگري خورد
ناگاه شرارهاي بيفروخت ...... هر خار و خسي كه بود از آن سوخت
پيدايش آتش از همينجاست ...... هرچند در اين ميان سخنهاست
در روز دهم ز ماه بهمن ...... شد آتش جاودانه روشن
جشن سده گرم و شادي افزاي ...... زان روز ستاده پاي بر جاي
آغازگر تمدن است آن ...... شد حاصل از آن، رفاه انسان
زنهار كه هديهاي خداييست ...... روشنگر قوم آرياييست
ديدست هزار زير و بم را ...... گه شادي و شور و گاه غم را
ننمود به كس اگرچه احوال ...... جشنيست چو مهرگان كهنسال
پيريست كه بس هزاره ديدست ...... گه گفته و گه گهي شنيدست
افسرد ولي نگشت خاموش ...... از خاطرهها نشد فراموش
گويد به تو هر وجب از اين خاك ...... از پرتو عشق شد چنين پاك
از خون دل دلاورانش ...... سرخ است شفق در آسمانش
فرياد برآورد كه ايران ...... هرگز نشود خراب و ويران
اين ملك زه بس كه زير و بم ديد ...... چون آهن آبداده گرديد
ايرانيه پاك زاده زنهار ...... اين آتش گرم را نگه دار
چون شعلهي عشق جاودان است ...... يادآور آتش مغان است
چون شعلهي عشق جاودان است ...... يادآور آتش مغان است
▧ تصویر در دسترس نیست
هوشنگ پس از نیای خود کیومرث پادشاه شد، چون چهل سال بر او گذشت، فرمانروای هفت کشور گردید. بداد و دهش جهان آباد کرد، به نیروی آتش، آهن از سنگ جدا ساخت. روزی با گروهی از کوهی می گذشت، از دور مار دراز سیه رنگ و تیز تازی بدید، سنگی بر گرفت و بسوی آن انداخت، مار بجست و بدر رفت. سنگ خرد، به سنگ بزرگ بر آمد، فروغی پدیدار گشت. چون شب فرا رسید، از آن فروغ آتشی بر افروخت و آن شب در پیرامون آن آتش جشن گرفت، و آنرا جشن سده نامید، سده یادگاری است از هوشنگ.
▧ تصویر در دسترس نیست
پس از پیدا کردن آتش، آهنگری پیشه کرد و اره و تیشه ساخت، از آن پس رود ها روان کرد، و چراگاه بر فزود، تخم بر فشاند، کشت و درو بیاموخت و هر کسی نان، مایه زندگی خود را بدست آورد، پیش از آن خوردنی های مردم میوه و پوشیدنی ها برگ درختان بود. از نخجیر گاه، گور و گوزن را از گاو و خر و گوسفند جدا کرد، آنچه از آنها سودمند بود بکار انداخت، از موی نرم پوینگانی چون روباه و قاقم و سنجاب، و از پوست چارپایان، برای مردم پوشش فراهم ساخت.
ای یار خجسته ای نکو کار ........ از چهره نقاب غصه بردار
از عشق تو آتش به پا کن ........ دلتنگی و خامشی رها کن
تا باد جهان به کام تو نوش ........ آیین کهن مکن فراموش
( هما ارژنگی )
▧ تصویر در دسترس نیست
سده : جشن نور و آتش و زندگی بر دوستاران فرهنگ ایران زمین شاد باد
بابک
a-s-l-a-i-b-a
jaj
sarkaniemi
تنها
شایسته
kahkeshan
مرسی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→