ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
zrnznn
عروسی جنّ دید و گلفام شد
برقصید و خندید و خنداندشان
به شادی به نام نكو خواندشان
ورا جنّیان دوست پنداشتند
زپشت وی آن گوژ برداشتند
دگر گوژپشتی چو این را شنید
شبی سوی حمام جنّی دوید
در آن شب عزیزی زجنّ مرده بود
كه هریك زاهلش دل افسرده بود
در آن بزم ماتم كه بد جای غم
نهاد آن نگونبخت شادان قدم
ندانسته رقصید دارای قوز
نهادند قوزیش بالای قوز
خردمند هر كار برجا كند
خر است آن كه هر كار هر جا كند
هنگامی كه یك نفر گرفتار مصیبتی شده و روی ندانم كاری مصیبت تازهای هم برای خودش فراهم میكند این مثل را میگویند. یك قوزی بود كه خیلی غصّه میخورد چرا قوز دارد؟
یك شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال كرد سحر شده، بلند شد رفت حمام. از سر تون -گرم خانه- حمام كه ردّ شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نكرد و رفت تو. سر بینه -سرحمام- كه داشت لخت میشد حمامی را خوب نگاه نكرد و ملتفت نشد كه سر بینه نشسته است یا نه؟ وارد گرم خانه كه شد دید جماعتی بزن و بكوب دارند و مثل این كه عروسی داشته باشند میزنند و میرقصند. او هم بنا كرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی كردن. درضمن این كه میرقصید دید پاهای آن ها سم دارد. آن وقت بود فهمید كه آن ها از ما بهتران هستند. اگرچه خیلی ترسید امّا خودش را به خدا سپرد و به روی آن ها هم نیاورد. از ما بهتران هم كه داشتند میزدند و میرقصیدند فهمیدند كه او از خودشان نیست ولی از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا رفیقش كه او هم قوزی بود از او پرسید: «تو چكار كردی كه قوزت صاف شد؟» او هم ماوقع -حادثه- آن شب را تعریف كرد.
چند شب بعد رفیقش رفت حمام. دید باز حضرات آن جا جمع شدهاند. خیال كرد كه همین كه برقصد از ما بهتران خوششان میآید. وقتی كه او شروع كرد به رقصیدن و آواز خواندن و خوشحالی كردن، از ما بهتران كه آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالای قوزش. آن وقت بود كه فهمید كار بیمورد كرده، گفت: «ای وای دیدی كه چه به روزم شد ـ قوزی بالای قوزم شد!»مضمون این تمثیل را در قالب مثنوی سادهایی به نظم درآورده شده است که در ابتدا آمد.
hadi04
قوز کلا چیز بدی هست برای خانواده هم اصلا لازم نیست
jaj
KuRoSh
قوز بالا قوز میشه
از ما بهترون میان از اینجا رد میشن خوبیت نداره
تنها
garfild
قبلا شنیده بودم
aac198000
نهادند قوزیش بالای قوز
خردمند هر كار برجا كند
خر است آن كه هر كار هر جا كند
خیلی حرف داره این حکایت
اگر تو تمام روابط ذاخلی و یا خارجی ...رعایت میشد
الان قوز با قوز نداشتیم
Holtek
mojde
zrnznn
چقدر شما ایده آل گراییی؟!
.
.
.
ممنونم از دوستای مهربونمممممممم
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→