₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » آلزایمر چیز بدی هم نیست!
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » آلزایمر چیز بدی هم نیست!

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


آلزایمر چیز بدی هم نیست!

1775 بازدید، 22 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود

    کلا یک ساک داشت ،کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …

    گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”

    گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”

    گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!

    آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،

    من که اینجا به کسی کار ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”

    گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری همه چیزو فراموش می کنی!”

    گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!

    اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی پسرم؟!”

    خجالت کشیدم …!

    حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود،

    فراموش کرده بودم.اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،

    راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!

    زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم

    توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم،

    ساکش رو باز کردم

    نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودند!

    آبنات رو برداشت

    گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”

    دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:

    "مادر جون ببخش، فراموش کن.”

    اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:

    "چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد، شاید فراموش میکنم!

    گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”

    در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد زیر لب می گفت:

    "گاهی چه نعمتیه این آلمیزر…!”

    12 سپاس: serpent، jaj، gilas، Holtek، دلشاد، garfild، lion1360، baron jon، hadi04، تنها، علیرضا، javad1020

  • serpent

    بعلههههههههههه :4:
    1 سپاس: pAshMak

  • jaj

    خدا کنه آدم تا وقتی که زنده است سر پا و سرحال باشه
    طول عمر کوتاه تر و بدون دغدغه خیلی بهتر از سالها زجره

    1 سپاس: pAshMak

  • serpent

    راستی یادم رفت بگم از این داستان چ نتیجه ای گرفتم ، نتیجه گرفتم ک اگر چند نفر باهم ساک رو ببندیم ، در صورت پشیمون شدم ، فقط یک نفر باید ساک را باز کرده و وسایل را سر جایش بگذارد و اینکه حتی با یک کشمش هم میتوان مخ زد :4:

    شماها چ نتیجه ای گرفتید ¿¿¿

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: serpent
    راستی یادم رفت بگم از این داستان چ نتیجه ای گرفتم ، نتیجه گرفتم ک اگر چند نفر باهم ساک رو ببندیم ، در صورت پشیمون شدم ، فقط یک نفر باید ساک را باز کرده و وسایل را سر جایش بگذارد و اینکه حتی با یک کشمش هم میتوان مخ زد

    شماها چ نتیجه ای گرفتید ¿¿¿


    :13: :13: 453 443 314 خودت تنهایی به این نتیجه مهم رسیدی؟


  • serpent

    pAshMak,
    میدونم باورش سخته ولی اره ، خودم تنهایی گرفتم :4:

    نتایج دیگه ای هم گرفتم ک شرم کردم اینجا بگم :9: خب چرا از این مطلبا میزارید ک نتایج خاک بر سری بشه ازش گرفت ¿¿¿ هاااااان ¿¿¿ :4:

    1 سپاس: pAshMak

  • 1 سپاس: pAshMak

  • sarkaniemi

    عشق و محبت مادر را هرگز نمیشه فراموش کرد. هیچ چیز جانشین اون (یا او) نمیشه.
    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak


    نقل قول: serpent

    میدونم باورش سخته ولی اره ، خودم تنهایی گرفتم

    نتایج دیگه ای هم گرفتم ک شرم کردم اینجا بگم خب چرا از این مطلبا میزارید ک نتایج خاک بر سری بشه ازش گرفت ¿¿¿ هاااااان ¿¿¿


    حقیقتاسورپرایزشدم ازاینهمه خلاقیت وهوش 453

    مشکل ازمطالب نیست.اشکال از یه جای دیگست 248


  • Holtek

    نقل قول: pAshMak
    آلزایمر چیز بدی هم نیست!

    نحوندمش :1: ولی داستان متاثر کننده بود :1:
    نمایش یا پنهان متنچند روز پیش تو ایمیلم خودم :4:

    2 سپاس: pAshMak، jaj

  • pAshMak

    نقل قول: Holtek
    چند روز پیش تو ایمیلم خودم


    ترسیدم فکرکردم توهم به قبیله تنبلان پیوستی :4:

    1 سپاس: Holtek

  • Holtek

    نقل قول: pAshMak
    ترسیدم فکرکردم توهم به قبیله تنبلان پیوستی

    نه بابا ، من و تنبلی :42:
    اتفاقا چند روز پیش می خواستم تاپیکش کنم ولی حسش نیود :1:

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Holtek
    نه بابا ، من و تنبلی
    اتفاقا چند روز پیش می خواستم تاپیکش کنم ولی حسش نیود


    این الان یعنی تنبلی؟ :37:

    1 سپاس: Holtek

  • Holtek

    نقل قول: pAshMak
    این الان یعنی تنبلی؟

    نه !!! این بعنی بی حوصلگی :1:

    1 سپاس: pAshMak

  • serpent

    pAshMak,
    اره خب ، مشکل از مطالبه تنها نیست ، مشکل هم از مطالبه و هم از ناقص بودن مطالب :4:

    شایدم مشکل از ی جای دیگه باشه ، الله اعلم :4:

    1 سپاس: pAshMak

  • 1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Holtek
    نه !!! این بعنی بی حوصلگی


    آهاان.فهمیدم مظورت چیه :bahone:

    نقل قول: serpent
    اره خب ، مشکل از مطالبه تنها نیست ، مشکل هم از مطالبه و هم از ناقص بودن مطالب

    شایدم مشکل از ی جای دیگه باشه ، الله اعلم


    897 897 897 897 897 من که آخرش نفهمیدم توچی میگی امیر


  • baron jon

    مرسی عزیز واقعا تاثیرگذار بود
    کاش تا وقتی عزیزانمون کنارمون هستند قدرشون رو بدونیم ....
    :46:

    1 سپاس: pAshMak

  • serpent

    pAshMak,
    اخرشو نفهمیدی اشکال نداره ، اولشو فهمیدی ¿ :4:

    1 سپاس: pAshMak
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: