ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
♥♥♥ داستان های شبانه کودکانه ؛ سری بیست و سوم ♥♥♥
دلشاد
▧ 4 تصویر این بخش در دسترس نیست
یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف
بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی
مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار و
ارقام رسمی گرسنه بودند به مادرشان قول دادند که در را باز نکنند. چند
دقیقه که گذشت گرگ که دید بز زنگوله پا از خانه بیرون رفته در خانه را
زد. شنگول پرسید: کیه؟ گرگ گفت: منم، منم مادرتون شیر یارانه ای آوردم
براتون. شنگول گفت: تو مادر ما نیستی. چون دروغ می
گی خیلی وقته ممه ی شیر یارانه ای رو لولو برده.
گرگ با دست زد تو پیشانیش و رفت و چند دقیقه ی دیگه آمد و در زد و گفت:
منم، منم مادرتون شیر مدت دار آوردم براتون.
منگول گفت: اگه تو مادر مایی بگو ببینم یه پاکت شیر رو چند خریدی؟ گرگ
کمی فکر کرد و گفت: هزار تومن. منگول گفت: برو گرگ بی حیا! تو مادر ما
نیستی چون شیر در عرض این هفته شده هزار و صد تومن هرچند نرخ تورم هنوز
یه رقمیه!
گرگ دوباره زد به پیشونیش و رفت بقالی محلشون ولی هرچیزی خواست برای بچه
ها بخرد آنقدر گران شده بود که نتوانست و دست از پا درازتر برگشت پشت در
و کوبید به در و گفت: بچه ها! منم، منم مادرتون، با وجود کنترل قیمت ها
هیچی نتونستم بخرم براتون. شنگول خندید و گفت: بچه ها! بچه ها! بدوین
بیاین مامان اومده.
و در را باز کرد و گرگ پرید تو و شنگول و منگول را یک لقمه ی چپ کرد، بعد
از مسوولان که این فرصت را برایش فراهم کرده بودند تشکر کرد و نگاهی به
اطراف انداخت و لامپ کم مصرف خانه را خاموش کرد که در مصرف منابع محدود
انرژی صرفه جویی بشود و راهش را کشید و رفت.
اما بچه ها بشنوید از آن طرف که مامان بزی رفت و رفت تا برسه به صحرا و
دشت ولی همه جا شده بود باغ و ویلای شخصی و جاده ی آسفالته. همینجور که
دنبال یک وجب علف می گشت یک بی ام دبلیو کروکی کنارش ایستاد و پسر جوانی
که راننده اش بود و باباش سالیانه از یک کارمند فلک زده کمتر مالیات می
داد گفت: آبجی! میای بریم کثافتکاری؟ ننه بزی این طرف را نگاه کرد، آن
طرف را نگاه کرد، وقایع کاشمر و استخر صدف و خمینی شهر را در ذهن مرور
کرد و به خاطر امنیتی که وجود دارد احساس
آرامش خاطر کرد، بعد یاد قیمت شیر افتاد. خلاصه چند لحظه ای چک و چانه
زدند و بی ام دبلیو گرد وخاک کرد و دور شد و وقتی گرد و خاک کنار رفت
مامان بزی دیگر کنار جاده نبود.
شب که مامان بزی با دست پر به خانه رسید دید در بازست. اول با خودش گفت
کی در را باز گذاشته؟ اینجوری که بر اثر تبادل گرمایی بیرون و داخل خونه
کلی انرژی با ارزش هدر می ره بعد ترسید که نکند صاحبخانه با حکم تخلیه
آمده ولی وقتی داخل شد حبه ی انگور از زیر میز بیرون پرید و ماجرا را
برایش تعریف کرد. ننه بزی که شنید بچه هایش را گرگ خورده دو دستی زد تو
سرش و گفت: خاک به سرم شد! گوشت کیلویی هیجده هزار تومن رو گذاشتم دم دست
گرگ! بعد ماشین حساب برداشت و وزن شنگول
و منگول را حساب کرد و دوباره زد تو سر خودش. تازه یادش افتاد که دو نفر
هم سهمیه ی یارانه ی نقدی اش کم می شود برای همین دوباره زد توی سرش و به
حبه ی انگور گفت تو بشین سریال ستایش رو ببین که وقتی برگشتم برام تعریف
کنی من هم میرم دخل گرگه رو بیارم.
ادامه دارد....
دانلود: داستان صوتي - بز زنگوله پا
zrnznn
pAshMak
مرسی بهروز
▧ تصویر در دسترس نیست
تنها
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→