یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین مهربان باشم، با مردم شهر و فراموش کنم، هر چه گذشت خانه ی دل، بتکانم ازغم و به دستمالی از جنس گذشت بزدایم دیگر تار کدورت از دل مشت را باز کنم تا که دستی گردد و به لبخندی خوش دست در دست زمان بگذارم
▧ تصویر در دسترس نیست
یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش، نگردد فردا زندگی شیرین است، زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم، در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم، عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا بخرم
▧ تصویر در دسترس نیست
یاد من باشد فردا حتما به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در چشم بر کوچه بدوزم با شوق تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا و بدانم که شبی خواهم رفت و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد باز اگر فردا، غفلت کردم آخرین لحظه ی از فردا شب من به خود باز بگویم این را مهربان باشم با مردم شهر و فراموش کنم هر چه گذشت......ـ
Holtek
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت
بزدایم دیگر تار کدورت از دل
مشت را باز کنم تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......ـ
مستانه
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......ـ
Galexy
یاد شعری از سهراب سپهری افتادم
Holtek
Galexy,
مرسي بچه ها ، خودم كه حس خوبي گرفتم از شعر
مستانه
من اولش فکر کردم همونه
دستت درد نکنه، ولی دکتر جان حس خوبت مال همای سعادتیه که دیشب بهت حمله کرد، ببین چه پوستت خوب شده؟!
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
Holtek
امروز صبح يه مامور آب يك و نيم ساعت كاشتم سركوچه همه اون حس خوب هماي سعادت از سرم پريد
Kishe Mehr
Holtek
ما هم مرسي
ادعوني استجب لكم
مستانه
خدا حلالش کنه، مأمور زحمتکش کصصصصصصصصصصافطو
هلن خانوم از شما باید ژتون بگیریم؟!
دلشاد
zrnznn
xxl
عالی بود. دستتون درد نکنه. خداییش تاپیک به این میگن.
احساس خیلی خوبی پیدا کردم.
soheyla
سلام و سپاس
شعر قشنگی بود
garfild
خیلی خیلی
دستتون درد نکنه
Holtek
zrnznn,
xxl,
soheyla,
garfild,
مرسي بچه ها
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→