₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ♥♥♥ داستان های شبانه کودکانه ؛ سری بیست و چهارم ♥♥♥
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ♥♥♥ داستان های شبانه کودکانه ؛ سری بیست و چهارم ♥♥♥

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



♥♥♥ داستان های شبانه کودکانه ؛ سری بیست و چهارم ♥♥♥

1600 بازدید، 3 پست، نویسنده: دلشاد

  • دلشاد

    بز زنگوله پا


    4 تصویر این بخش در دسترس نیست




    و اما ادامه داستان

    بعد رفت بالا پشت بام خانه ی گرگه و پا کوبید. گرگه که یک بسته سوپ آماده
    را با سه لیتر آب قاطی کرده بود تا شکم بچه هایش را سیر کند دید خاک از
    سقف ریخت تو سوپ، فریاد زد: کیه کیه! تاپ تاپ می کنه، سوپ منو پر خاک می
    کنه! یکی از بچه گرگها گفت:‌بابا!‌سوپ به جهنم! بگو از جلو دیش بره
    کنار خیر سرمون داریم فارسی وان می
    بینیم ها!‌ گرگ این را که شنید رفت تو کوچه و بزی را دید. بعد با بز
    زنگوله پا قرار گذاشتند که عصر وسط جنگل دوئل کنند، حالا چرا همان موقع
    دوئل نکردند شاید می خواستند خبر بیست و سی را ببینند و بعد با خیال راحت
    بمیرند.
    گرگه رفت پیش دندانپزشک و گفت که چون چند ساعت دیگر باید شکم یک بز را
    پاره کند می خواهد دندانپزشک دندان هایش را تیز کند. دندانپزشک محترم
    وقتی هزینه ی تیز کردن دندان را گفت دود از مخ گرگ بلند شد و گرگ گفت:
    ببینم مگه شما دندانپزشک ها قسم نخوردید؟ دندانپزشک فاکتور خرید جنس هایش
    را که با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی و خودکفایی در تمامی زمینه ها ده
    دست می چرخید تا وارد کشور شود نشان گرگ داد، مالیات ارزش افزوده را حساب
    کرد، پول برق و آب و هفته ای یک بار
    تنظیم دیش ماهواره را هم به اقلام اضافه کرد. گرگ سوتی کشید و دست کرد
    جیب اش یک نخود درآورد و گفت: من با این نخود می خواستم شب برای بچه ها
    آش بپزم اون رو هم می دم به شما. دندانپزشک که لجش درآمده بود تمام دندان
    های گرگ را کشید و به جایش پنبه گذاشت.
    بز زنگوله پا هم رفت پیش استاد آهنگر و گفت که شاخ هایش را تیز کند.
    استاد هم هزینه ی تیز کردن شاخ را که اتحادیه داده بود ضربدر افزایش قیمت
    میلگرد کرد و حاصل را دو بار در ارزش افزوده ضرب کرد و کل هزینه را غیر
    نقدی با مامان بزی حساب کرد.
    وقتی از جاش بلند شد چون حسابی سرحال آمده بود شاخ های بز زنگوله پا را
    جوری تیز کرد که انگار شاخ خواهر مادر خودش باشد و بهش گفت: برو زن! خدا
    به همرات! اگه گرگ نخوردت باز هم به ما سر بزن بعد نشست پای دیس پلوی
    هندی و با دست شروع کرد به خوردن.
    خلاصه بچه ها، در دوئلی که در اعماق جنگل درگرفت مامان بزی زد و شکم آقا
    گرگه را پاره کرد ولی اگر فکر می کنید بعد از یک روز که از هضم شدنشان
    گذشته بود شنگول و منگول از آن تو پریدند بیرون باید بهتان عرض کنم که
    بیلاخ! از شکم گرگه فقط باد معده خارج شد.
    بز زنگوله پا وقتی دید چیزی توی شکم به پشت چسبیده ی گرگ بینوا نیست
    خواست راهش را بکشد و برود که یک دفعه یک ون کنار پایش ترمز کرد و او را
    به جرم زنگوله بستن به پا برای جلب توجه در ملاء عام و به خطر انداختن
    سلامت جنگل سوار ون کردند و بردند و هرچی مامان بزی گفت که بز زنگوله
    پاست به خرج شان نرفت که نرفت.
    حبه ی انگور هم وقتی سریال ستایش تمام شد یک ساعتی اشک ریخت و بدبختی های
    خودش یادش رفت بعد هم گرفت خوابید و تا صبح خواب های خوش دید.


    پایان


    2 سپاس: zrnznn، ♥Rose♥

  • zrnznn

    :d-_-b: منم دلم آش میخوادددددددددددددد :56:
    1 سپاس: دلشاد

  • ♥Rose♥

    چه تاپیک جالبیه :39:
    ممنون داداش بهروز
    :46:

    1 سپاس: دلشاد
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: