₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » شیطنت
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



شیطنت

2706 بازدید، 5 پست، نویسنده: بندری

  • بندری



    پسر صبح از پله ها اومد پائین و از مادربزرگش پرسید :
    " بابا، مامان هنوز از خواب بیدار نشدند ؟ "
    - نه عزیز دلبندم . بیا صبحونه ات رو آماده کردم ، زود باش بخورش تا مدرسه ات دیر نشده !
    بچه یک خنده شیطنت آمیزی زد و بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت آشپزخونه و صبحونه اش رو تموم کرد و پس از مسواک زدن دندونهاش ، کیفش رو برداشت و پرید دم در تا سوار سرویس بشه !
    ظهر شد . زنگ در به صدا در اومد .
    مادر بزرگ در رو باز کرد . پسر بود که از مدرسه برگشته بود .
    یه سلامی داد و بازم پرسید : " بالاخره مامان و بابا بیدار شدند ؟ "
    مادربزرگه گفت : " نه عزیزم ، حتما خیلی خسته بودند . فکر کنم الانه پا میشن میان!
    حالا بیا تو ناهارت رو بخور تا از دهن نیفتاده "
    پسرک بازم اون لبخند شیطنت آمیز رو زد و داخل شد .
    ناهارش رو خورد و رفت تو اطاقش تا مشقهاشو بنویسه و کمی هم استراحت کنه بعد از ظهر بود که پسره اومد پیش مادربزرگش و ازش پرسید : " بابا مامان هنوزهم نیومدند ؟ "
    مادربزرگ که داشت یواش یواش نگران میشد گفت : " نه ؟ "
    پسرک اینبار دیگه نتونست جلو خودش رو بگیره و زد زیر خنده مادربزرگ عصبانی شد و سرش فریاد کشید : " تو چت شده ؟ چرا هر بار اینو میپرسی! حالا چرا میخندی ؟ "
    بچه جواب داد.: " شب دیر وقت بود و منم داشت خوابم میبرد که یهو دیدم بابا اومده تو اطاقم و دنبال یه چیزی میگرده "
    - خوب دنبال چی میگشت ؟
    پسره ادامه داد : " بابا گفتش کف پاش ترک برداشته واسه همین دنبال کرم نرم کننده و مرطوب کننده میگرده ! "
    - بعدش چی شد ؟
    پسرک در حالیکه که چشمهاش برق عجیبی میزد گفت :
    " هیچی مامان بزرگ . چون اطاق تاریک بود ، به جای کرم ، اشتباهی تیوب چسب فوری رو بهش دادم

    7 سپاس: pAshMak، دلشاد، lion1360، zrnznn، javad1020، علیرضا، میهمانac4

  • 1 سپاس: بندری

  • lion1360

    1 سپاس: بندری

  • zrnznn

    :83: بی مزه بود ولی خوب بودددددددددددد...دم بچه هه گرمممممممممم :83:
    1 سپاس: بندری
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: