چون اولین بار بود که می خواستیم سک.س رو تجربه کنیم،هم من و هم اون، سوار ماشین شدیم،دربست گرفتم، رسیدیم در خونه،با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه!
نکنه کسی خونه باشه ! دیدم کسی خونه نیست. با خودم گفتم : ایول! دیگه دل تو دلم نبود.می دونستم سه ساعت زمان داریم، وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد. در حیاط رو باز کردم،از راه پله ها رفتیم بالا....
حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن
سریع دو طبقه رو رفتیم بالا
نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان
کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو
چشمت روز بد نبینه
خیلی برام عجیب بود
یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم
یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته
کلید توی در شکست
هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد
کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم
کلی براش فکر کرده بودم
مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم
لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....
گفتم عیب نداره
تو این سه ساعت وقت هست
می رم کلید ساز میارم
به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم
اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم
وقتی انرژی مثبتش رو دیدم
انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد
سریع از پله ها اومدیم پایین
اومدیم سر خیابون
روزجمعه
حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم
سریع یه دربست دیگه گرفتم
بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون
یه کلید ساز پیدا کردیم
گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته
گفت : بریم درستش کنیم
اومدیم در خونه
به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ
نزدم نیا
اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه
اونم که همیشه منو شرمنده می کرد گفت : اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم
دردسرت ندم
کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه
دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه
اومدیم و قفل رو عوض کردیم
همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود
مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه
برو یه سری خرید کن و ....
ای تف به این شانس
همه ی نقشه هام نقش بر آب شد
و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...
اون روز کلی پول از تو جیبم رفت
کلی هم حساب کتاب که چرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم
آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم
آرزوی اون س.کس بی سابقه موند به دلمون
از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :
من حساب همه چی رو کرده بودم
چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)
توی در شکست
کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم
............ .......
وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم
بهش گفتم :
گاهی اوقات می شود که که بنده ای از بندگان خدا قصد گناه می کنه ، تمام
مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .
دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره
فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه
یه دفعه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد
با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه
تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود
پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟
کمی فکر ....
کمی فکر ...........
کمی فکر.................
آره داداش من تو اون لحظه نظر رحمت الله تعالی شامل حالش شده و نگذاشته بنده اش به گناهی خیلی خیلی بزرگ با لذتی زودگذر دچار بشه
خداوند همیشه و همیشه ما را به یاد داره
حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....
ماییم که اونقدر دور دور میشیم از او که
که گاهی دیگه در گناهان غرق میشیم...
وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش
کار بلد نبودند دفعه اول هم استرس زیادی داشتند که نتونستند درو باز کنن در این موافع توصیه میشه یک نفس عمیق بکشید و با اعصابی راحت و سر فرصت با آرامش در رو باز کنید
این فیلم های وحشتناک هست که یه آدمخوار میخواد یکی رو بخوره بعد هی استارت میزنه روشن نمیشه اونم همینجوریه
آره داداش من تو اون لحظه نظر رحمت الله تعالی شامل حالش شده و نگذاشته بنده اش به گناهی خیلی خیلی بزرگ با لذتی زودگذر دچار بشه
نقل قول: jahani
خداوند همیشه و همیشه ما را به یاد داره
حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....
ماییم که اونقدر دور دور میشیم از او که
که گاهی دیگه در گناهان غرق میشیم...
عالی بود....عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی واقعاً همینطوره خیلی وقتا این نشونه ها رو تو زندگیم دیدم ....خیلی وقتااااااااااااااااا همیشه از خودم خجالت کشیدم و واقعا سر تعظیم فرود اوردم در برابر بزرگی خدااااااا
jahani
سوار ماشین شدیم،دربست گرفتم، رسیدیم در خونه،با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه!
نکنه کسی خونه باشه ! دیدم کسی خونه نیست. با خودم گفتم : ایول! دیگه دل تو دلم نبود.می دونستم سه ساعت زمان داریم، وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد.
در حیاط رو باز کردم،از راه پله ها رفتیم بالا....
حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن
سریع دو طبقه رو رفتیم بالا
نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان
کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو
چشمت روز بد نبینه
خیلی برام عجیب بود
یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم
یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته
کلید توی در شکست
هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد
کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم
کلی براش فکر کرده بودم
مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم
لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....
گفتم عیب نداره
تو این سه ساعت وقت هست
می رم کلید ساز میارم
به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم
اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم
وقتی انرژی مثبتش رو دیدم
انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد
سریع از پله ها اومدیم پایین
اومدیم سر خیابون
روزجمعه
حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم
سریع یه دربست دیگه گرفتم
بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون
یه کلید ساز پیدا کردیم
گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته
گفت : بریم درستش کنیم
اومدیم در خونه
به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ
نزدم نیا
اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه
اونم که همیشه منو شرمنده می کرد گفت : اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم
دردسرت ندم
کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه
دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه
اومدیم و قفل رو عوض کردیم
همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود
مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه
برو یه سری خرید کن و ....
ای تف به این شانس
همه ی نقشه هام نقش بر آب شد
و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...
اون روز کلی پول از تو جیبم رفت
کلی هم حساب کتاب که چرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم
آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم
آرزوی اون س.کس بی سابقه موند به دلمون
از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :
من حساب همه چی رو کرده بودم
چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)
توی در شکست
کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم
............ .......
وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم
بهش گفتم :
گاهی اوقات می شود که که بنده ای از بندگان خدا قصد گناه می کنه ، تمام
مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .
دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره
فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه
یه دفعه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد
با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه
تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود
پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟
کمی فکر ....
کمی فکر ...........
کمی فکر.................
آره داداش من تو اون لحظه نظر رحمت الله تعالی شامل حالش شده و نگذاشته بنده اش به گناهی خیلی خیلی بزرگ با لذتی زودگذر دچار بشه
خداوند همیشه و همیشه ما را به یاد داره
حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....
ماییم که اونقدر دور دور میشیم از او که
که گاهی دیگه در گناهان غرق میشیم...
وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش
روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :
با الله ، خداوندا ...
غلط کردم
خدایا!
ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه
سوگند
ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه
jaj
دفعه اول هم استرس زیادی داشتند که نتونستند درو باز کنن
در این موافع توصیه میشه یک نفس عمیق بکشید و با اعصابی راحت و سر فرصت با آرامش در رو باز کنید
این فیلم های وحشتناک هست که یه آدمخوار میخواد یکی رو بخوره بعد هی استارت میزنه روشن نمیشه اونم همینجوریه
نمایش یا پنهان متن
داستانش هم قدیمی بوددلشاد
Holtek
zrnznn
خداوند همیشه و همیشه ما را به یاد داره
حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....
ماییم که اونقدر دور دور میشیم از او که
که گاهی دیگه در گناهان غرق میشیم...
عالی بود....عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
واقعاً همینطوره
خیلی وقتا این نشونه ها رو تو زندگیم دیدم ....خیلی وقتااااااااااااااااا
همیشه از خودم خجالت کشیدم و واقعا سر تعظیم فرود اوردم در برابر بزرگی خدااااااا
jaj
نجمه یعنی تو هم میخواستی دختر ببری خونتون نشده
کلید اسرار درست می کردی باهاش
نمایش یا پنهان متن
zrnznn
دختر که خیلی اوردم خونه امون!
ولی نه این اتفاقاتی که منظورم بود در مورد استباهات و گناهان دیگه ام بود
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→