گاه احساس میکنیم دیگر از کنار هم بودن لذت نمی بریم، دیگر از آن طراوت و شادابی روزهای اول خبری نیست، حرفهایمان تکراری شده و لبخندهایمان مصنوعی. با وجود آن که کنار هم هستیم، احساس تنهایی میکنیم و حسرت روزهای خوب گذشته، بیش از همه آزارمان میدهد. روزهایمان از عشق تهی است و زندگی طعمی گسی دارد. دیگر حتی از نوشیدن یک چای لذت نمی بریم.
گمان می بریم که شاید در شروع اشتباه کرده ایم، انتخابمان درست نبوده و راه رفته اشتباه بوده است. ناخشنودی وعدم رضایت، سراسر وجودمان را در بر می گیرد .... و به عشقمان شک می کنیم. به فکرمان میرسد که رابطه را قطع کنیم. وموقعیت های تازه ایی در زندگی شما گم می شود و دوست داشتن وعشق ورزیدن دریغ می شودو.... حدس می زنیم چون عاشقانه شروع کرده ایم و هیچگاه به فکر تجدید آن نیفتاده ایم، عشقمان هم دچار روزمرگی شده و مرگ آن آغاز شده است. خوب می دانیم که عشق را مرگی نیست.
ولی نه، شاید تعریفمان از عشق اشتباه بوده. همیشه گمان می کردیم برای ابراز محبتمان باید کارهای بزرگ انجام دهیم، خواسته های عجیب را برآورده کنیم،...
▧ تصویر در دسترس نیست
حال اگر بشنویم که بچه های 4 تا 8 ساله چه تعریفی از عشق دارند، شاید نظرمان تغییر کند.
پسر 7 ساله ای می گوید: "عشق هنگامی است که مامانم برای پدرم چای درست میکند و قبل از آن که جلوی او بگذارد، آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است."
دختر 8 ساله ای می گوید:" وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى اسمتان را صدا می کند که متفاوت است. شما می دانيد که اسمتان درذهن او در جاى امنى قرار دارد. "
و دختر 5 ساله ای عشق را این گونه به تصویر می کشد: "عشق هنگامی است که مامان بهترین تکه ی مرغ را به بابا می دهد."... و یا "عشق هنگامى است که به يک نفر بگویيد از پيراهنش خوشتان می آيد و بعد از آن، او هر روز آن پيراهن را بپوشد. اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد، بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد."
در هیچ کدام از این جمله های زیبا خبری از اعجاب و اعجاز نیست. فقط کافی است به کارهای روزمره مان از نو نگاه کنیم و دورباره در جست وجوی عشق باشیم.
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
garfild
گاه احساس میکنیم دیگر از کنار هم بودن لذت نمی بریم، دیگر از آن طراوت و شادابی روزهای اول خبری نیست، حرفهایمان تکراری شده و لبخندهایمان مصنوعی. با وجود آن که کنار هم هستیم، احساس تنهایی میکنیم و حسرت روزهای خوب گذشته، بیش از همه آزارمان میدهد. روزهایمان از عشق تهی است و زندگی طعمی گسی دارد. دیگر حتی از نوشیدن یک چای لذت نمی بریم.
گمان می بریم که شاید در شروع اشتباه کرده ایم، انتخابمان درست نبوده و راه رفته اشتباه بوده است. ناخشنودی وعدم رضایت، سراسر وجودمان را در بر می گیرد .... و به عشقمان شک می کنیم. به فکرمان میرسد که رابطه را قطع کنیم. وموقعیت های تازه ایی در زندگی شما گم می شود و دوست داشتن وعشق ورزیدن دریغ می شودو....
حدس می زنیم چون عاشقانه شروع کرده ایم و هیچگاه به فکر تجدید آن نیفتاده ایم، عشقمان هم دچار روزمرگی شده و مرگ آن آغاز شده است. خوب می دانیم که عشق را مرگی نیست.
ولی نه، شاید تعریفمان از عشق اشتباه بوده. همیشه گمان می کردیم برای ابراز محبتمان باید کارهای بزرگ انجام دهیم، خواسته های عجیب را برآورده کنیم،...
حال اگر بشنویم که بچه های 4 تا 8 ساله چه تعریفی از عشق دارند، شاید نظرمان تغییر کند.
پسر 7 ساله ای می گوید: "عشق هنگامی است که مامانم برای پدرم چای درست میکند و قبل از آن که جلوی او بگذارد، آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است."
دختر 8 ساله ای می گوید:" وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى اسمتان را صدا می کند که متفاوت است. شما می دانيد که اسمتان درذهن او در جاى امنى قرار دارد. "
و دختر 5 ساله ای عشق را این گونه به تصویر می کشد: "عشق هنگامی است که مامان بهترین تکه ی مرغ را به بابا می دهد."... و یا "عشق هنگامى است که به يک نفر بگویيد از پيراهنش خوشتان می آيد و بعد از آن، او هر روز آن پيراهن را بپوشد. اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد، بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد."
در هیچ کدام از این جمله های زیبا خبری از اعجاب و اعجاز نیست. فقط کافی است به کارهای روزمره مان از نو نگاه کنیم و دورباره در جست وجوی عشق باشیم.
"راستی عشق چه ارزان به دست می آید!"
دلشاد
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
zrnznn
من اگر کسی قبلش لب بزنه به لیوان چاییم نمیخورمش
اصلاً بچه 7 ..8 ساله رو چه به عشق؟
دقیقاً منم خواستم همین حرفو بزنم که چرا این همه تعریف این واژه رو سخت میگیریدددد
♥Rose♥
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
KuRoSh
من چند وقته ندیدمت
باید یه شیرینی تپل بدی ببینمت
تنها
باید یه شیرینی تپل بدی ببینمت
منم شیرینی میخوام
garfild
شیرینی چی؟؟چی اوکی شد؟ چرا شایعه درست میکنی آقا بهروز الان همه فکر میکنن چه خبره
هیچی مبارک نیست ..همش شایعه بیش نیست...تکذیب میکنم
یچیزی میخواستم بگم ولی نمیگم دیگه
بعضی ها هستن خیلی بیشتر از سنشون میفهمن خوب
♥Rose♥,
ممنون
وااااااا ...شیرینی چی آخه؟؟؟بزورمیخوایید شیرینی بگیرید؟
باید یه شیرینی تپل بدی ببینمت
حالا چند وقت همو ندیدیم چرا من باید شیرینی بدم خودت بده
هیچ خبری نیست ولی تاپیک بغلی دارن افطاری میدن
mahsa joon
منم دعوتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
garfild
نشدم بابا همش شایعه است
اخه به سرباز جماعت کی دختر میده شما ها برای خودتون داستان درست کردین
2تا تاپیک زدم ببین چی شدهااااا
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→