ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
zrnznn
حکایت : و اما داستانی مستند از گوش بری توضیح اینکه گوش بری نه با چاقو بلکه از چاقو برنده تر و تیزتر.
نوشته اند: روزی یکی از خفیه ها (باصطلاح پنجاه سال قبل ماموران مخفی) به ناصرالدین شاه خبر داد که در شهر مردی شیاد و کلاه برداری زِبَردست پیدا شده شاه که می گویند خیلی هم متکبر بود از شنیدن این خبر غضبناک شد. مأمور ادامه داد و حتی گوشهای آدم های زیرک و بزرگ را نیز می بُرَد. و دیگر از این قرار آدم های ساده لوح حسابشان معلوم است.
شاه بسیار خشمناک شد و فوراً دستور داد بِه هَر قیمتی شده او را دستگیر کرده به حضور بیاورند. مأمورین بدنبال مأموریت خود شهر را جستجو کرده و چند ساعت بعد مرد شیاد را از گوشۀ یک قهوه خانه دستگیر کرده و به بارگاه آورده شد. شاه تا چشمش به قیافۀ وی افتاد، فریاد زد قبل از آنکه ترا حبس و سیاست کنم، میل دارم برای من تعریف کنی چطور گوشِ مردم را می بُری؟
مرد شیاد که خود استاد ماهر در کلاهبرداری و شیادی بود، قیافۀ مظلومانه ای بخود گرفته و گفت: قربانِ قبلۀ عالَم شَوَم (توضیح اینکه ناصر الدین شاه به قبلۀ عالم معروف است) با تعریف کردن منظورتان عَمَلی نمی شود؟
شاه امان داد. گفت: قبلۀ عالَم اول باید ابزار و ادوات یا ساده تر عرض کنم چاقوی گوش بری بنده را ببینید تا از جریان کار من اطلاع پیدا کنید. شاه گفت: کجاست ابزار و چاقوی گوش بریِ تو؟ بیرون بیاور ببینم. مرد شیاد دوباره قیافۀ مظلومانه گرفته و جواب داد قربان متأسفانه از ترس مأمورین قبلۀ عالم همۀ اسباب را در آب ریختم، ولی اگر الان اعلیحضرت دو تومان به بنده مرحمت فرمایند، عین آنها را از بازار خریده به شما نشان خواهم داد. ولی بشرط اینکه مأمورین شما همراه من نباشند.
شاه قبول کرد، فوراً دستور داد دو تومان از خزانه باو بدهند. مرد شیاد وقتی که پول را گرفت با وقار تمام از بارگاه شاه خارج گردید. ولی شاه هر قدر منتظر ماند از مراجعتش خبری نشد، ناچار شاه این دفعه بیشتر خشمناک گردید.
ناچار برای دومین بار عده ای از مأمورین ورزیدۀ خود را بدنبال او فرستاد. مأمورین بعد از یک شبانه روز و یا بیشتر جستجو کرده و بالاخره او را در گوشۀ قهوه خانه ای پیدا کرده بحضور شاه آوردند. شاه با حالت غضب گفت: مردک چرا دیروز مراجعت نکردی؟ کو ابزار و چاقوی گوش بُری؟ شیاد جواب داد قربان دیگر نشان دادن ابزار و چاقوی گوش بُری لزومی ندارد. زیرا من با گرفتن دو تومان عملاً نشان دادم که گوش مردم را چطور می بُرَم شاه بیش از اندازه خندید و شیاد را عفو فرمود.
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
tiktik
دلشاد
♥Rose♥
zrnznn
دلشاد,
دلشاد,
tiktik,
pAshMak,
313-KaMiKaZe,
سپاسگزارم
aac198000
دمش گرم
کاش میشد با ناصرالدین شاهها در هر زمان همین کار را کرد
Holtek
ماهی
zrnznn
Holtek,
ماهی,
سپاسگزارم
baron jon
مرسی
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→