₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » عشق واقعی :
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



عشق واقعی :

1342 بازدید، 5 پست، نویسنده: بابک

  • بابک




    عشق واقعی :


    تصویر در دسترس نیست


    پرفسور کورت پترواین در کتابی عشق رو از دیدگاه خودش اینگونه تفسیر کرده که بد نیست بخونیم :

    عشق مهمانی مؤدب است؛ ورودش را با ضربه های قلب اعلام می کند.

    عشق واقعی حسادت نمی شناسد.

    عشق واقعی هرگز نمی تواند به نفرت تبدیل شود.

    بهترین ملاک برای شناخت میزان عشق دو نفر به یکدیگر این است که تصویر پیر شدن آنها در کنار یکدیگر هردو را خوشحال کند.

    عشق واقعی هرگز کور نیست ، چراکه واقعیت وجود دیگری را می بیند.

    عشق تنها چیزی است که با بخشیدن رشد می کند.

    عشق در درون ماست :

    صندوقچه خاك خورده زندگي ام را گشودم تا مفهوم عشق و زندگي را دريابم.

    اميد داشتم نوري بتابد و من آن عشق را ببينم.

    آيا عشق زندگي ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود.

    اميد داشتم هنوز باشد ، اما وقتي آن را گشودم چيزي از عشق در آن پيدا نكردم؛

    يك مشت خاطره بود ، يك مشت دفتر خاطرات ، يك مشت خاك.

    و آن چيزي كه از من ماند ، حسرت بود.

    و آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت به طوري كه حتي حس مي كردم مرا در قفس گذاشتند و مرا از اين خاك و از اين زندگي دور كردند.

    آيا اين چنين بود؟

    دفتر خاطرات را ورق زدم به اميد پيدا كردن عشق اما چيزي در آن نديدم ،

    جز نوشته هايي بر روي كاغذ كه به من لبخند مي زدند و به من مي گفتند مرا بخوان.

    آنها نمي دانستند من فرصت اندكي دارم و وقت خواندن ندارم باز شروع به گشتن كردم شايد چيزي بيابم.

    ورقها را زير و رو كردم چيزي نبود هيچ نشاني از عشق نديدم ولي در ته صندوقچه يك گل سرخ بود،

    آن گل سرخ خشكيده نشده بود و بوي معطر گل سرخ همه جا را پر كرده بود

    و آن نشاني از عشق بود كه به دنبالم فرسنگها راه رفتم تا آن را بيابم

    و زندگي خاك خورده ام را با عشق بسازم

    بي آنكه بدانم عشق در درونم است نه جاي ديگر...

    5 سپاس: zrnznn، دلشاد، علیرضا، ♥Rose♥، میهمان870

  • zrnznn

    زیبا بود.... 301
    فعلا که این کلمه عشق شده آویزه دست خیلیا و ..... :44:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: