صفحه اصلی
انجمن بوف بوفی
قوانین انجمن
پستهای جدید
اشتراکهای شما
تاپیکهای شما
پستهای شما
کیبورد فارسی
آپلود سنتر
جستجوی دقیق
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
طنز و جوک
» داستـــان هـــای نمکی ریـــزه میـــزه !
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
طنز و جوک
» داستـــان هـــای نمکی ریـــزه میـــزه !
لطفاً چند لحظه منتظر بمانید..!
جستجوی دقیق
آپلود سنتر
کیبورد فارسی
پستهای شما
تاپیکهای شما
اشتراکهای شما
پستهای جدید
قوانین انجمن
انجمن بوف بوفی
صفحه اصلی
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
طنز و جوک
» داستـــان هـــای نمکی ریـــزه میـــزه !
1
2
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
داستـــان هـــای نمکی ریـــزه میـــزه !
2121 بازدید، 30 پست، نویسنده: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
1
یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه،
و تا خانمِ خونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه،
بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه:
اگه من قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها با این
جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این گُـ... ها رو بخورم!
خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟
بازاریاب: چـــــــــــــــرا؟؟؟؟؟
خانوم: آخه چند وقته برقِ خونه مون قطعه ..!
▧
تصویر در دسترس نیست
ﺷﻮﻫﺮﻩﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ ! ...اونوقت بود که شوهره دیگه زنش رو ندید
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺩ ...
.
.
.
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ
ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ!!
▧
تصویر در دسترس نیست
صاحبان سه مغازه ی کفش فروشی که کنار هم بودند رقابت بسیاری با هم داشتند . اولی برای تبلیغ
روی شیشه ی مغازه نوشت : بهترین کفش های شهر ! دومی نوشت : بهترین کفش های دنیا ! و
سومی که مغازه اش میان این دو بود نوشت :
در ورودی اصلی !
▧
تصویر در دسترس نیست
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت.
باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.
من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند.
▧
تصویر در دسترس نیست
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.
این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.....
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .
خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟"
زنش می گه آره.
مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم ...
▧
تصویر در دسترس نیست
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
10 سپاس: بچه مثبت، jaj، Holtek، دلشاد، javad1020، Kishe Mehr، بندری، شایسته، تنها، zrnznn
+7
سوابق امتیازات
jaj
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
2
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+79
سوابق امتیازات
Holtek
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
3
مرسي پشمك همشون خنده دار بودن
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+41
سوابق امتیازات
دلشاد
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
4
مرسی پشمکم
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
5
jaj
,
نقل قول: Holtek
مرسي پشمك همشون خنده دار بودن
خوااااااااااهش میکنم
نقل قول: دلشاد
مرسی پشمکم
خوشحالم خوشت اومده بهروز
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
6
مرسی قشنگ ناک بودن اینا
نقل قول: pAshMak
اونوقت بود که شوهره دیگه زنش رو ندید
یعنی چه جور دلش اومده شوهر بینوا رو زده؟
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
7
نقل قول: Kishe Mehr
یعنی چه جور دلش اومده شوهر بینوا رو زده؟
وقتی اونجوری جواب داده بایدچکارمیکرده؟ بوس وناز؟؟؟
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
8
نقل قول: pAshMak
وقتی اونجوری جواب داده بایدچکارمیکرده؟ بوس وناز؟؟؟
نکنه تو هم از این جور دخترایی؟
نگو اگر چنین جوابی بهم بده اره ازین جور دخترام
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
9
نقل قول: Kishe Mehr
نکنه تو هم از این جور دخترایی؟ نگو اگر چنین جوابی بهم بده اره ازین جور دخترام
من اینجوری عمل میکنم
▧
تصویر در دسترس نیست
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
10
نقل قول: pAshMak
من اینجوری عمل میکنم
وای تو چقده مهربونی
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
11
نقل قول: Kishe Mehr
وای تو چقده مهربونی
هنوزهیچی ندیدی که. اونقدررررررررر مهربوووووووونم که نگووووووووو
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
12
نقل قول: pAshMak
هنوزهیچی ندیدی که. اونقدررررررررر مهربوووووووونم که نگووووووووو
الان یه چشمه اش رو دیدیم
خدا به خیر بگذرونه...
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
13
نقل قول: Kishe Mehr
الان یه چشمه اش رو دیدیم خدا به خیر بگذرونه...
نترسسسس توروکه نمیزنم. اون خانمه شوهرش روزده بود
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
14
نقل قول: pAshMak
نترسسسس توروکه نمیزنم. اون خانمه شوهرش روزده بود
نه تو رو خدا رودرواسی نکنیا...
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
15
نقل قول: Kishe Mehr
نه تو رو خدا رودرواسی نکنیا...
ای بابا چکارکنم دیگه..
حالا که تعارف میکنی باشه وقتی اومدی کمی .........
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
16
نقل قول: pAshMak
ای بابا چکارکنم دیگه..
حالا که تعارف میکنی باشه وقتی اومدی کمی .......
داشتی واسم، دارم واست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
17
نقل قول: Kishe Mehr
داشتی واسم، دارم واست
جـــــــــــــــان؟؟؟ایها الناس شنیدید چی گفت دیگه
تهدید به مرگ کرد من رو
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
18
نقل قول: pAshMak
جـــــــــــــــان؟؟؟ایها الناس شنیدید چی گفت دیگه
تهدید به مرگ کرد من رو
مگه تو میخواستی منو بکشی؟
من گفتم هرکاری تو کردی منم جواب میدم بهت
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
+285
سوابق امتیازات
pAshMak
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
19
نقل قول: Kishe Mehr
مگه تو میخواستی منو بکشی؟ من گفتم هرکاری تو کردی منم جواب میدم بهت
اااااااااااااااااااااا من موجودبه این لطیفی وظریفی روباخودت یکی میکنی؟؟؟؟
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: Kishe Mehr
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
20
نقل قول: pAshMak
اااااااااااااااااااااا من موجودبه این لطیفی وظریفی روباخودت یکی میکنی؟؟؟؟
اره والا ظرافت و لطافتتم دیدیم
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: pAshMak
اطلاعات
کاربراني که در گروه کاربري
ميهمان
قرار دارند، نمي توانند پستي در اين انجمن ارسال کنند.!
ورود به سایت
ثبت نام
انتقال به گروه کاربری پیشرفته
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
اشتراک گذاری این مطلب
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر:
ورود
نام کاربری:
کلمه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
ورود
ثبت نام
pAshMak
و تا خانمِ خونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه،
بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه:
اگه من قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها با این
جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این گُـ... ها رو بخورم!
خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟
بازاریاب: چـــــــــــــــرا؟؟؟؟؟
خانوم: آخه چند وقته برقِ خونه مون قطعه ..!
▧ تصویر در دسترس نیست
ﺷﻮﻫﺮﻩﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ ! ...اونوقت بود که شوهره دیگه زنش رو ندید
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺩ ...
.
.
.
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ
ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ!!
▧ تصویر در دسترس نیست
صاحبان سه مغازه ی کفش فروشی که کنار هم بودند رقابت بسیاری با هم داشتند . اولی برای تبلیغ
روی شیشه ی مغازه نوشت : بهترین کفش های شهر ! دومی نوشت : بهترین کفش های دنیا ! و
سومی که مغازه اش میان این دو بود نوشت :
در ورودی اصلی !
▧ تصویر در دسترس نیست
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت.
باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.
من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند.
▧ تصویر در دسترس نیست
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.
این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.....
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .
خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟"
زنش می گه آره.
مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم ...
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
jaj
Holtek
دلشاد
pAshMak
خوااااااااااهش میکنم
خوشحالم خوشت اومده بهروز
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
یعنی چه جور دلش اومده شوهر بینوا رو زده؟
pAshMak
وقتی اونجوری جواب داده بایدچکارمیکرده؟ بوس وناز؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
نکنه تو هم از این جور دخترایی؟
pAshMak
من اینجوری عمل میکنم
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
وای تو چقده مهربونی
pAshMak
هنوزهیچی ندیدی که. اونقدررررررررر مهربوووووووونم که نگووووووووو
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
الان یه چشمه اش رو دیدیم
pAshMak
نترسسسس توروکه نمیزنم. اون خانمه شوهرش روزده بود
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
نه تو رو خدا رودرواسی نکنیا...
pAshMak
ای بابا چکارکنم دیگه..
حالا که تعارف میکنی باشه وقتی اومدی کمی .........
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
حالا که تعارف میکنی باشه وقتی اومدی کمی .......
داشتی واسم، دارم واست
pAshMak
جـــــــــــــــان؟؟؟ایها الناس شنیدید چی گفت دیگه
تهدید به مرگ کرد من رو
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
تهدید به مرگ کرد من رو
pAshMak
اااااااااااااااااااااا من موجودبه این لطیفی وظریفی روباخودت یکی میکنی؟؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
اره والا ظرافت و لطافتتم دیدیم
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→