ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
داستـــان هـــای نمکی ریـــزه میـــزه !
pAshMak
و تا خانمِ خونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه،
بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه:
اگه من قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها با این
جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این گُـ... ها رو بخورم!
خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟
بازاریاب: چـــــــــــــــرا؟؟؟؟؟
خانوم: آخه چند وقته برقِ خونه مون قطعه ..!
▧ تصویر در دسترس نیست
ﺷﻮﻫﺮﻩﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ ! ...اونوقت بود که شوهره دیگه زنش رو ندید
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺩ ...
.
.
.
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ
ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ!!
▧ تصویر در دسترس نیست
صاحبان سه مغازه ی کفش فروشی که کنار هم بودند رقابت بسیاری با هم داشتند . اولی برای تبلیغ
روی شیشه ی مغازه نوشت : بهترین کفش های شهر ! دومی نوشت : بهترین کفش های دنیا ! و
سومی که مغازه اش میان این دو بود نوشت :
در ورودی اصلی !
▧ تصویر در دسترس نیست
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت.
باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.
من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند.
▧ تصویر در دسترس نیست
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.
این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.....
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .
خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟"
زنش می گه آره.
مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم ...
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
jaj
Holtek
دلشاد
pAshMak
خوااااااااااهش میکنم
خوشحالم خوشت اومده بهروز
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
یعنی چه جور دلش اومده شوهر بینوا رو زده؟
pAshMak
وقتی اونجوری جواب داده بایدچکارمیکرده؟ بوس وناز؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
نکنه تو هم از این جور دخترایی؟
pAshMak
من اینجوری عمل میکنم
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
وای تو چقده مهربونی
pAshMak
هنوزهیچی ندیدی که. اونقدررررررررر مهربوووووووونم که نگووووووووو
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
الان یه چشمه اش رو دیدیم
pAshMak
نترسسسس توروکه نمیزنم. اون خانمه شوهرش روزده بود
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
نه تو رو خدا رودرواسی نکنیا...
pAshMak
ای بابا چکارکنم دیگه..
حالا که تعارف میکنی باشه وقتی اومدی کمی .........
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
حالا که تعارف میکنی باشه وقتی اومدی کمی .......
داشتی واسم، دارم واست
pAshMak
جـــــــــــــــان؟؟؟ایها الناس شنیدید چی گفت دیگه
تهدید به مرگ کرد من رو
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
تهدید به مرگ کرد من رو
pAshMak
اااااااااااااااااااااا من موجودبه این لطیفی وظریفی روباخودت یکی میکنی؟؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
اره والا ظرافت و لطافتتم دیدیم
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→