₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » پند و اندرز هایی از کشکول
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » پند و اندرز هایی از کشکول

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



پند و اندرز هایی از کشکول

1140 بازدید، 5 پست، نویسنده: zrnznn

  • zrnznn

    بدانکه : فرزند بدکار مانند انگشت ششم است. اگر بِبُرُندش رنج و درد دارد و اگر نگاهش دارند زشت می نماید.

    تصویر در دسترس نیست


    از بزرگی پرسیدند : به چه وسیله رستگار دنیا و عقبی توان گردید؟ گفت : به ملازمت تقوی. گفتند : حقیقت تقوی چیست؟ گفت : آن است که بیارائی باطن خود را از برای حق، چنانکه می آرائی ظاهر خود را برای خلق.

    تصویر در دسترس نیست


    حکایت : گویند منجمی به خانه درآمد. یکی مرد بیگانه را دید که با زنِ او هر دو بهم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود گفت :
    تو بر اوج فلک چه دانی چیست؟...........که ندانی که در سرایت کیست؟



    تصویر در دسترس نیست


    نوشته اند : که مرحوم باغچه بان که اولین مدرسه مخصوص نابینایان را در ایران تأسیس کرد
    می گفت : یک روز از نابینایی پرسیدم : از میان ضرب المثل ها کدام یک را بیشتر می پسندی؟ جواب داد : شتر دیدی ندیدی!!


    تصویر در دسترس نیست


    «لطیفه»


    نوشته اند : ابوحنیفه شخصی را دید نماز می خواند، اما رکوع نمی کند، گفت ای مرد، بی رکوع نماز نمی شود گفت یا شیخ شکم من بزرگ است و هر وقت به رکوع می روم بی اختیار ضِرطَه می کنم. حالا از تو می پرسم نماز بی رکوع بهتر است یا نماز با ضِرطَه ابوحنیفه در این مورد جوابی نداد و خندید و رفت.

    تصویر در دسترس نیست


    خر: از خری پرسیدند که از تو خرتر کیست؟ گفت آن کسی که چون مرا آب می دهد برای من سوت می زند، زیرا اگر من تشنه باشم آب می خورم و احتیاجی به سوت زدن ندارم.


    تصویر در دسترس نیست


    نوشته اند: در عهد سلطان محمود غزنوی قافله ای از عراق از دزدان چپاول کردند. از جمله جوانی بود که مادر پیری داشت. پیرزن بحضور سلطان محمود آمده تظلم کرد. سلطان گفت چون ولایت عراق از دارالملک ما خیلی دور است، لذا نمی توان کاملاً آن حدود را محافظت کنم و پیرزن گفت چندان ملک بگیر که حفظ توانی کرد و در روز محشر از عهدۀ مسئولیت بتوانی درآیی. سلطان را سخن پیرزن مؤثر افتاد. او را بمال خوشحال گردانید. و دستور داد منادی ندا زَنَد که هر کس از ولایت عراق عزیمت هندوستان کند مال و جان او را ضامنم.

    3 سپاس: tiktik، jaj، دلشاد

  • jaj

    منجمش خیلی جالب بود :83:
    1 سپاس: zrnznn

  • دلشاد

    مرسی نجمه مهندس ادبیات باجی :72:
    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn


  • masoud624

    شتر دیدی ندیدی
    1 سپاس: zrnznn
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: