ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
pAshMak
در یادداشت سردبیر بنیاد پولیتزر آمده است: این داستان چند سال پیش اتفاق افتاده است که یکی از خوانندگان، آن را به ما معرفی کرد؛ این تصاویر نشان دهنده یک زندگی تلخ و عشق یک مادر نسبت به فرزند خود است.
یک روزنامه نگار آمریکایی، از یک پسر 10 ساله به نام «درک» که از سرطان شدیدی رنج میبرد به همراه مادرش «سیندی» تصاویری گرفته و در وبلاگ خود گذاشته بود.
▧ تصویر در دسترس نیست
در 25 ژوئن «سیندی» از وجود تومور سرطانی در شکم «درک» با خبر شد.
▧ تصویر در دسترس نیست
تصویر بالا در 21 ژوئیه سال 2005 گرفته شده است؛ وقتی که سیندی صندلی چرخدار فرزند خود را در سالنهای مرکز پزشکی دیویس برای عمل استخراج مغز استخوان میبرد؛ پزشکان در نظر داشتند در صورت واجد شرایط بودن توسط پیوند سلولهای بنیادی خون، بیماری «نوروبلاستوم» را درمان کنند.
▧ تصویر در دسترس نیست
سیندی گفت: به پسرم گفتم سرطان به بیشتر اندام وی حمله کرده است و من هر چه در توان دارم انجام میدهم تا او را خوشحال کنم و لبخند را بر لبانش بیاورم.
▧ تصویر در دسترس نیست
در 30 نوامبر 2005 «درک» توسط برادرش میکا و مادرش برای پرتو درمانی به مرکز پزشکی رفت؛ میکا اغلب داروهایی را که «درک» باید مصرف میکرد را به او میداد و در کار مدرسه و تکالیف وی در حالی که به شدت درد داشت به او کمک میکرد.
▧ تصویر در دسترس نیست
یکی از انکولوژیستهای «درک» توصیه کرده بود، او را تسکین دهند زیرا «درک» مدام در گوشهای و دور از چشم دیگران گریه میکند؛ سیندی تصمیم میگیرد «درک» را از غصه خوردن دور کند.
9 فوریه 2006 سیندی به علت اینکه میدانست «درک» به سنی نمیرسد که گواهینامه بگیرد وی را روی پای خود مینشاند تا در خیابانهای ساکرامنتو رانندگی کند.
▧ تصویر در دسترس نیست
تصویر بالا پس از درمان با اشعه در مرکز دیویس است که مادر و پسر جشن گرفتند.
26 آوریل سال 2006، «سیندی» متوجه شده بود یک تومور هم در مغز «درک» است که به بینایی وی آسیب وارد کرده بود.
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین روزی که «درک» به مدرسه رفت، دوستان وی تمام کارتها و کارهای او را به دیوارها زده بودند.
او نیاز به بیرون رفتن داشت و این آخرین بار بود که به بیرون از خانه میرفت.
در 10 می سال 2006 به «درک» آرام بخش تزریق شد تا بخوابد و کمتر درد بکشد و در آرامش بمیرد.
روز آخر زندگی «درک»، مادر در حالی که پسر خود را در آغوش گرفته بود و اشک میریخت، گفت: من تو را خیلی دوست دارم، تو مرد شجاعی هستی و درک چند دقیقه بعد در آغوش مادر درگذشت.
19 می 2006 سیندی با سه پسر خود «آنتونی»، «میکا» و «وینسنت» تابوت پسر کوچک خود را برای دفن کردن حمل کرد و «درک» در مونت ورنون در کالیفرنیا به خاک سپرده شد.
این داستان قدرت عشق و زندگی و قدرت فوقالعاده یک مادر را نشان میدهد.
▧ تصویر در دسترس نیست
Holtek
دلشاد
pAshMak
مادر ها تکرارنشدنی هستند
▧ تصویر در دسترس نیست
soheyla
اشک چشمام میریزن و نمیذارن دگمه های کیبورد و ببینم .
وای خدا ، بدترین امتحان برای یه مادر اینه که دلبندش مشکلی داشته باشه .
هیچ وقت یادم نمیره . تو عزاداری حسینی یه خانمی بود که گریه میکرد و از خدا میخواست که یا بچه ام و شفا بده یا من و بکش تا خلاص بشم . نمیدونم مشکل بچه اش چی بود . حالا که یاد اون لحظه میفتم جیگرم میسوزه .
امروز ، روز بدی داشتم .
کل روز و به این فکر میکردم اگه بمیرم کیانمهر چطوری بزرگ میشه ...
میخواستم از همسرم قول بگیرم اگه من مردم هیچ وقت پسرمون و دست نامادری نده . میخواستم ازش قول بگیرم اگه مردم کیانمهر و به مادرم بسپره ...
دلم خیلی گرفته بود . بدتر شدم .
مادر بودن سخت ترین کار دنیاست .
وقتی میخوابیدم باید حتماً روتشک یا تخت بودم . دست و پام نباید به ملافه میخورد . دوسه وجب از هر طرفم باید آزاد میشد . کسی جرئت نداشت بیدارم کنه . تلفن نباید زنگ میخورد . زنگ در نباید به صدا درمیومد .
صبح زود باید صبحانه مفصل میخوردم .
حالا یاد گرفتم حتی شده برای دو دقیقه هرکجا که گیر آوردم بخوابم . روسرامیک ، تو گوشه مبل ، روی صندلی یا هر جای دیگه ای . تو حالت مچاله ، نشسته حتی ایستاده ...
روزها شده که هیچی نخوردم . از گشنگی چشام نمیدیدن .
حالا بچه من سالمه اینهمه سختی میکشم . وای بحال مادرائی که بچه مریض دارن .
خدایا به بزرگواریت قسمت میدم هیچ مادری و با مریضی بچه اش امتحان نکن . خیلی سخته ...
آفرین به قدرت همچین مادری .
pAshMak
عزیزدلم خدانکنههههههههه....توباید شاداب وسالم روی سرپسرنازنینت بمونی
بزرگ شدنش روببینی ولذت ببری..ازین فکرای ناراحت کننده نکن چون باعث میشه
گل پسرت هم بفهمه وغصه بخوره.ان شاالله 120 سال زنده وسلامت باشی
▧ تصویر در دسترس نیست
بابک
ولی ..........
در گوشه و کنار سرزمین ها و در لابلای آلونک های نم دار کاهگلی و تاریک ، ، ، و گرسنه و عریان ، پدرانی که همسرشان رهایشان کرده ، ، ، بلی : آن پدر ، فرزند 8 ساله سرطانی خود را در آغوش نا امیدی میفشارد و باچشمان گریان چشم به در دوخته و منتظر از راه رسیدن گمشده فرزندش که نفس های آخرین را میکشد و و و و ..... پس خدایا بهشتی هم برای این پدران داغ دیده بساز .
...........................................................................................
جدا کردن و امتیاز های بیجا ( تبعیض ها ) دیگه گندشو دراورده .
علیرضا
علیرضا
ای بابا...
پدر و مادرها حاضرن هر کاری برای جگر گوشه هاشون انجام بدن تا اونها مزه درد و رنج رو نچشند. واقعا خیلی ناگواره که نتونن توی کشیدن درد با بچه ها شون شریک بشن و خودشون به جای اونها درد بکشن... یعنی به نظرم هیچ عذابی بالاتر از این نیست فکر می کنم
pAshMak
الهی آمین
▧ تصویر در دسترس نیست
masoud624
بابک
pAshMak
بابک,
دعوانکنید ...قدر هردوروبدونیدهم پدر وهم مادر
من که هردوروازدست دادم میدونم چه نعمت بزرگیه داشتنشون
▧ تصویر در دسترس نیست
بابک
داستان سر دازی داره ............
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→