₪ انجمن بوف بوفی ₪ » اخبار و حوادث » «يک پسر پنج‌ساله به فروش مي‌رسد»
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » اخبار و حوادث » «يک پسر پنج‌ساله به فروش مي‌رسد»

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



«يک پسر پنج‌ساله به فروش مي‌رسد»

4151 بازدید، 8 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    نوشته بود «يک پسر پنج‌ساله به فروش مي‌رسد» يک آگهي چند خطي روي ديوارهاي شهر با يک شماره موبايل. شوخي نبود. پشت خط صدايي شکسته انگار که صداي پيرزني سالخورده باشد اما سالخورده نبود. ماجرا، قصه فروش کليه نيست، روايت فروش يک بچه است، يک پسربچه پنج ساله که مادر و پدرش او را به فروش گذاشته‌اند، آگهي کرده‌اند و گوش به زنگ تلفن که چه کسي پسرشان، پسر پنج ساله‌شان را مي‌خرد؟


    تصویر در دسترس نیست


    پدر و مادرش، يک زوج که پسر‌شان را براي فروش گذاشته‌اند. به اين اميد که از اجاره‌نشيني خلاص شوند و در مقابل، پسرشان به دست فرد نيکوکاري بيفتد و آينده روشني داشته باشد. آگهي چند خطي، تکان‌دهنده است اما از آن تکان‌دهنده‌تر، واگذاري يک کودک 5ساله در ازاي يک خانه است، خانه‌اي در زابل.

    پسرشان را مي‌فروشند چون پدر و مادرش، نمي‌توانند از پس هزينه‌هاي خود و سه فرزندشان بر بيايند، در پرداخت کرايه ماهيانه منزلشان مانده‌اند و نمي‌خواهند هر شب شاهد شب بيداري‌ها و گرسنگي‌هاي فرزندان دل‌خسته‌شان باشند.

    پسرتان را براي فروش گذاشته‌ايد؟

    براي فروش نه، در ازايش يک خانه مي‌خواهيم.

    يعني پسرتان را در ازاي يک خانه مي‌دهيد؟

    بله

    چرا؟

    چون پول نداريم حاج آقا، چون هيچ چيزي نداريم، صاحبخانه جوابمان کرده است. ما پول نداريم، رعيت هستيم.

    خب هر کسي که پول نداشته باشد بايد فرزندش را بفروشد؟

    اين کار را براي آينده بچه‌هايم انجام مي‌دهم.

    کجا زندگي مي‌کنيد؟

    زابل.

    خود زابل يا روستاهاي اطراف؟

    نه خود زابل.

    به سازمان‌هاي مرتبط براي اين‌که به شما کمک کنند مراجعه کرده‌ايد؟

    بله حاج آقا، همه جا رفتيم.

    چي را قبول نمي‌کنند؟

    اين‌که کمکمان کنند.

    يعني خانه به شما بدهند؟

    بله، ولي هيچ کمکي هم نمي‌کنند، ما هيچ چيزي نداريم.

     دقيقا به شما چه گفتند؟

    گفتند که شوهرم بايد 60ساله بشود. شوهرم مريض است، بدحال است، عکس از سينه و ريه‌اش گرفتيم و برديم، شوهرم حتي ناراحتي قلبي دارد، دست و پاهايش شکسته است، اما باز هم مي‌گويند وقتي 60سالش شد کمک مي‌کنيم. من سه‌سال است که پيگير کمک هستم.

    نامه‌نگاري مکتوب   داشتيد؟

    بله، ولي گفتند شوهرم بايد 60سالش شود.

    پيش چه کسي رفتيد؟

    يادم نيست.

    چرا شوهرتان کار نمي‌کند؟

    مريض است حاج آقا، کاري نمي‌تواند بکند.

    اصلا شغل شوهر شما چيست؟

    راننده بوده، ولي ماشين نداره.

    يعني قبلا ماشين داشته؟

    نه قبلا هم نداشته.

    خب چطوري رانندگي مي‌کرده؟ براي کجا کار مي‌کرده؟

    قبلا که مرزها باز بودند، با ماشين گازوييل مي‌برد مرز، ولي الان که مرزها بسته شده ديگه نميشه گازوييل برد.

    همسرتان از کجا ماشين مي‌آورد؟

    ماشين از آشناها مي‌گرفت، يک ماشين از داماد خواهرزاده مادرم مي‌گرفت و با رفيق‌هايش گازوييل مي‌برد. با خود صاحب ماشين مي‌رفتند مرز و گازوييل مي‌فروختند.

    الان پول از کجا مياريد؟

    از يارانه.

    چقدر مي‌گيريد؟

    200هزار تومان.

    چرا شوهر شما کار نمي‌کند، به جز رانندگي کار ديگري  بلد است؟

    زماني که در تهران بوديم کار مي‌کرد، ولي کار برايش سخت بود و نمي‌توانست کار کند.

    تهران به چه کاري مشغول بود؟

    2‌سال در کوره مي‌کرد، ولي کارخانه بيمه‌اش نمي‌کرد، کارش هم سخت بود، ديگر نتوانست کار کند.

    شوهرتان چند سالش است، شما چند‌ سال داريد؟

    شوهرم 55 ساله است و من 35‌سال دارم.

    اسمتان را مي‌گوييد؟

     من آرزو . س و شوهرم عباسعلي. خ.

    خب شوهرتان نمي‌تواند مثلا سرايدار شود، نگهباني بدهد، کارهايي از اين دست؟

    دست‌ها و پاهاي شوهرم شکسته، نمي‌تواند کارهاي سنگين انجام بدهد، هيچ جاي ديگري هم نتوانست کار نگهباني و سرايداري پيدا کند. اگر از اين کارها پيدا شود حتما کار مي‌کند.

    دست و پاي شوهرتان به چه دليل شکسته است؟

    تصادف کرده، موقعي که رانندگي مي‌کرد، تصادف کرد و دست‌ها و پاهايش آسيب ديد.

    شما چند تا بچه داريد؟

    سه تا.

    چند ‌سالشان است؟ اسم‌هايشان را مي‌گوييد؟

    پسرم ابوالفضل کلاس ششم است. دخترم زهرا کلاس پنجم است و پسرم آريا.

    که 5 سالشه و براي فروش گذاشتيد.

    بله. حاج آقا براي من هم خيلي سخته، از وقتي که کوچک بود، بزرگش کردم، من خودم شبانه‌روز گريه مي‌کنم، ولي چه کاري مي‌توانم انجام بدهم، گفتم شايد از طرف کميته امداد کاري بکنند، ولي هيچ خبري نشد.

    آريا خودش چيزي نمي‌گويد؟ خبردار شده که مي‌خواهيد بفروشيدش؟ زهرا و ابوالفضل چطور با اين مسأله برخورد کرده‌اند؟

    گريه مي‌کنه، همه‌شان گريه مي‌کنند، زهرا، ابوالفضل و آريا گريه مي‌کنند، مي‌گويند چرا اين‌جوري شد، من هم ناراحت هستم، ولي جايي از خودمان نداريم، اين کار را براي آينده خود بچه‌ها مي‌خواهم انجام بدهم، براي اين‌که معتاد نشوند، من جوان‌هاي ديگر را مي‌بينم که پلاستيک جمع مي‌کنند تا بفروشند براي عمل‌شان (اعتيادشان)، نمي‌خواهم بچه‌هاي من اين‌طوري بشوند.

    خب شما مي‌خواهيد يکي از بچه‌هايتان را فدا کنيد تا بقيه بچه‌ها سرنوشت بهتري داشته باشند؟

    من بايد چه کار کنم؟ چه کاري از دست من بر مي‌آيد؟

    خيلي‌ها هستند که خانه اجاره‌اي دارند، بايد بچه‌هاي‌شان را بفروشند؟

    ما که پول نمي‌خواهيم، فقط يک خانه مي‌خواهيم.

    فکر مي‌کنيد آخر و عاقبت آريا چي ميشه اگر بفروشيدش؟

    نمي‌دانم حاج آقا.

    به اين فکر نکرديد که آريا دست يک آدم ناجوري بيفتد؟

    خب همين جوري که بچه‌ام را نمي‌دهم، به کسي مي‌دهم که امکاناتش خوب باشد، نه اين‌که شرايطي مانند ما داشته باشد و فردا دوباره بچه‌ام را بفروشد.

    چطور مي‌فهميد کسي که براي بردن آريا آمده آدم خوبي است؟

    خب بايد بروم و خانه‌شان را ببينم، کجا زندگي مي‌کنند، از چهارتا همسايه‌شان سوال کنم، بايد مطمئن شوم بعد بچه‌ام را بدهم وگرنه اگر خوب نباشه من را هم بکشند بچه‌ام را نمي‌دهم.

    به نظرتان فروختن پسرتان چه تأثيري هم روي آريا و هم بچه‌هاي ديگرتان دارد؟

    من اين کار را براي بچه‌هايم مي‌کنم، مي‌خواهم يک آدم خيرخواهي پيدا شود و به داد ما برسد. اگر مي‌خواستم بچه‌ام را بفروشم در بيمارستان و موقع زايمان اين کار را مي‌کردم. من سر آريا سزارين شدم، مريض شدم. شوهرم هم که سکته کرده، من هم مريض هستم.

    چه بيماري داريد؟

    من بيماري کليه دارم، يکي از کليه‌هاي من کار نمي‌کند، فردا هم من مي‌ميرم هم شوهرم، مي‌خواهم از آينده بچه‌هايم مطمئن شوم، من به آينده اميد ندارم، مسئولان هم به داد ما نمي‌رسند، من خيلي وقته که رنگ دکتر را هم نديده‌ام. چه کاري بايد بکنم؟

    شوهرتان معتاد که نيست؟

    نه نيست.

    هيچ‌وقت اعتياد نداشت؟

    قبلا بوده ولي الان رها کرده، معتاد اون‌طوري نبوده، معتاد شيره بوده، ولي چون قند داشته، دکتر گفته که خطرناکه، براي همين رها کرده، الان اصلا معتاد نيست.

    شما که وضعتان اين‌طوري بود، بي‌پول بوديد و بيکار، شوهرتان هم که زماني اعتياد داشت، چرا سه بچه آورديد؟

    خب قبلا اين‌طوري نبوديم، اولش خوب بود. در خانه پدرم زندگي مي‌کرديم، ولي بعد مشکلات ما زياد شد.

    شما خودتان نمي‌توانيد کار کنيد؟

    کار نيست اصلا، زابل کار ندارد.

    مثلا نمي‌توانيد در خانه مردم کار کنيد؟

    شدني است. من خيلي وقت‌ها در خانه مردم کار مي‌کنم، ولي بيشتر مواقع به جاي پول و مزد به من لباس مي‌دهند، لباس که به کار من نمياد. هيچ‌وقت حاضر نيستم لباس‌هاي کهنه ديگران را ببرم و بفروشم. در خانه‌ها کارگري مي‌کردم، بادنجان و گوجه‌فرنگي پاک مي‌کردم.

    از وقتي اين آگهي را پخش کرديد چند نفر به شما زنگ زدند؟

    خيلي‌ها زنگ زدند. مي‌گفتند که بچه‌ات را نفروش، به تو کمک مي‌کنيم خانه بگيري، گفتند به تو پول مي‌دهيم، ولي ديگر خبري نشد. حتي يک نفر مي‌گفت شخص خيري را معرفي مي‌کند که کمکمان کند. ولي معرفي نکرد. مي‌گفت برايتان با بلوک و آجر خانه درست مي‌کنيم، ولي هنوز خبري نشده، من اگر مي‌خواستم بچه‌ام را بفروشم، موقع زايمان اين کار را مي‌کردم، ولي الان راهي ندارم. الان آب و نان من گلي است.

    چند وقت است آگهي فروش پسرتان را گذاشته‌ايد؟

    دو ماه.

    از اقوام و فاميل و دوست و آشنا کسي به کمکتان نيامد؟

    فاميلي که بتواند کمکمان کند و خانه بگيريم نداريم.

    همسايه‌ها چي؟ همسايه‌ها کاري نکردند؟

    نه، هيچ چيزي نگفتند.

    چه وسايلي در خانه‌تان داريد؟

    ما فقط يک يخچال داريم و يک تلويزيون، چيز ديگه‌اي نداريم. يخچال را هم يک نفر به شکل امانت به ما داده که تابستان را بگذرانيم.

    غذا روي چي درست مي‌کنيد؟

    يک گاز پيک‌نيکي دارم.

    کرايه خانه شما چقدر است؟

    ماهيانه صد‌هزار تومان.

    چقدر پول پيش؟

    پول پيش ندارد.

    خانه‌تان چند متر مي‌شود؟

    حدودا 125 متر با يک سالن بزرگ.

    خرج مدرسه بچه‌هايتان را چگونه تأمين مي‌کنيد؟

    از طريق يارانه و کمک همسايه‌ها.

    همسايه‌هايي که به مدرسه رفتن بچه‌هايتان کمک مي‌کنند، نمي‌توانند کاري کنند که پسر 5ساله‌تان را نفروشيد؟

    خب کمک مي‌کنند ولي ما خانه مي‌خواهيم، نمي‌توانند اين کار را بکنند.

    غذا را چه کار مي‌کنيد، با اين توضيحاتي که داديد چه غذايي به بچه‌هايتان مي‌دهيد؟

    خب بچه‌هاي من رنگ ميوه را نمي‌بينند، گوشت و مرغ نمي‌توانم بخرم، همسايه‌ها کمکمان مي‌کنند، دو همسايه قديمي داريم که خيلي به فکر ما هستند، ولي براي آينده بچه‌هايم حاضرم هميشه گرسنه باشم، ولي در مقابل يک خانه داشته باشم تا بچه‌هايم بدون سقف نباشند.

    شوهرتان با فروش پسرتان مخالف نيست؟

    نه، مخالفتي ندارد. او کاري به اين مسائل ندارد، او وضع خوبي ندارد. من هم چندان وضع خوبي ندارم.

    منزل شما کجاي زابل است؟

    روبه‌روي مصلي، کوچه (...) ، پلاک (...) است. يک آزمايشگاه مرکزي نزديک خانه ما است.

    6 سپاس: علیرضا، Holtek، Kishe Mehr، zrnznn، بندری، tiktik

  • Holtek

    خيلي ناراحت كنندس:2:
    1 سپاس: pAshMak

  • Kishe Mehr

    باید بهشون بجای دادن ماهی، ماهی گیری یاد داد...
    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Holtek
    خيلي ناراحت كنندس

    نقل قول: Kishe Mehr
    باید بهشون بجای دادن ماهی، ماهی گیری یاد داد...


    اونوقت توی همین تهران خیلی ازثروتمندان آپارتمانهای خودشون روبخاطرندادن مالیات خالی رهاکردن..

    متاسفانه تفاوت طبقاتی وحشتناکه

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • 1 سپاس: pAshMak

  • بندری

    ان شا الله یه خیر پیدا بشه و یه خونه در اختیار این خانواده قرار بده تا مجبور به این کار نباشند :2:
    1 سپاس: pAshMak

  • tiktik

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: بندری
    ان شا الله یه خیر پیدا بشه و یه خونه در اختیار این خانواده قرار بده تا مجبور به این کار نباشند

    امیدوارم همینطوری بشه که گفتی...چون هیچ کسی نمیتونه جای پدرومادر روبگیره

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: