ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
قتل دختر در دوئل عشقی 2 رقیب
pAshMak
مأموران خیلی زود پای در قتلگاه گذاشته و با جسد «معصومه» 19 ساله که غرق خون بود روبهرو شدند. کارآگاهان در گام نخست پی بردند جنایت از سوی پسری آشنا صورت گرفته و در تحقیقات فنی و پلیسی مشخص شد قاتل «مسلم» 19 ساله است.
کارآگاهان جنایی در اقدامی غافلگیرانه موفق شدند مخفیگاه «مسلم» را شناسایی و عصر همان روز جنایت در عملیاتی غافلگیرانه وی را دستگیر کنند.
«مسلم» که راهی جز اعتراف نداشت به مأموران گفت: در خانوادهای زندگی میکنم که از کودکی پدرم همراهمان نبود و از همان زمان دوست داشتم بعد از ازدواج خانوادهای صمیمی و پر محبت برای خودم تشکیل دهم تا اینکه سال گذشته با معصومه آشنا شدم.
وی افزود: دوستی ما در حالی بود که معصومه از اعتیادم به «حشیش» بیاطلاع بود و پایه رابطه ما روز به روز قویتر میشد تا اینکه تصمیم گرفتم به خواستگاریاش بروم.
وی ادامه داد: مدتی میشد که «معصومه» را بیشتر زیر نظر داشتم و میخواستم با اطمینان به خواستگاری وی بروم که چند روز پیش متوجه دوستی معصومه با پسر جوان دیگری شدم. چند بار با معصومه صحبت کردم و از او خواستم به این دوستی پایان دهد اما بیفایده بود تا اینکه روز حادثه معصومه را با رقیب عشقیام دیدم.
پسر جوان ادامه داد: خیلی ناراحت شدم و منتظر ماندم تا معصومه تنها شود، بعد به سمتش رفتم و درباره پسر جوان با او حرف زدم اما بیتفاوت بود و همین باعث شد تا عصبانی شده و با هم درگیر شویم. در یک لحظه کنترلم را از دست دادم و با چاقویی که در جیبم بود معصومه را هدف قرار داده و دو ضربه به او زدم. وقتی معصومه روی زمین افتاد تازه متوجه شدم دست به چه کاری زدهام و خواستم او را به بیمارستان برسانم اما دیگر فایدهای نداشت و معصومه نفس نمیکشید.
مسلم گفت: ترسیده بودم و با سرعت به سمت خانهمان رفتم، قصد داشتم به شهر دیگری بروم و در آنجا پنهان شوم که خیلی زود دستگیر شدم. پسر جوان در پایان گفت: پشیمانم، چه فایده که معصومه دیگر زنده نمیشود و باید خودم را برای مجازات مرگ آماده کنم.
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
tiktik
والا هر کی با بابا مامانش قهر میکنه میره واس ما عاشق میشه
pAshMak
خب اگه عاقل بودن که دست به اینکارانمیزدن...
چندتا بچه بابچه بازیهاشون جون آدم های بیگناه رومیگیرن
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
pAshMak
خب اینکه بلههههههههه ولی همه اینها برمیگرده به نوع تربیتی که بچه درخانواده داشته
▧ تصویر در دسترس نیست
lion1360
قضیه این داستان مصداق این ضرب المثله
"نه خود خورد،نه به کس دهد،گنده کند به سگ دهد"
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→