₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » اس ام اس خاطره انگیز بچه های دهه ۶۰
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » اس ام اس خاطره انگیز بچه های دهه ۶۰

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



اس ام اس خاطره انگیز بچه های دهه ۶۰

3466 بازدید، 19 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم میبردیم سر کلاس پز میدادیم !
    .
    .
    یادش بخیر هروقت تو کلاس هر اتفاقی میفتاد مینداختیم گردن شیفت مخالفی ها …
    .
    .
    یادتونه این باطری قلمیا وقتی تموم میشد در مرحله اول با ضربه زدن شارژش میکردیم ، در مرحله دوم تو ظرف آب جوش ۱ساعتی میذاشتیم بجوشه ۶ماه دیگه کار میکرد ؛ در مرحله آخر با پیچ گوشتی یا چاقو می افتادیم به جونش که ببینیم توش چیه …
    .
    .
    یادش بخیر چه هیجانی داشت روزی که قرار بود زنگ آخر به خاطر جلسه معلما زود تعطیل بشیم !
    .
    .
    اون موقع ها شلوار باباها اندازه ی پرده ی خونمون چین داشت !
    .
    .
    نوستالژی به فنا دهنده یعنی این جمله : بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنید با صف بیاید برید تو حیاط ، معلمتون نیومده !!!
    .
    .
    یه زمونایی برا امتحان باید از اون ورقه ها که بالاش آبیه میگرفتیم میبردیم مدرسه برای امتحان دیکته !
    .
    .
    زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود به نام “املا پاتخته اى” ، در نوع خودش عذابى بود براى کسى که پاى تخته مى رفت ، یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملا عام و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم …
    .
    .
    یادتون میاد ، کلاسی که در داشتن خودکار استدلر بود در سوار شدن بی ام دبلیو نبود ؟؟؟
    .
    .

    ما دهه شصتیا نسلی هستیم که در صورت بروز شیطنت بیش از حد با یک قاشق روی شعله ی اجاق گاز روبرو می شدیم !
    .
    .
    اژدها :
    حسنی کجا میری ؟
    حسنی :
    دارم میرم به مهمونی
    خونه مادربزرگ
    بخورم پفک نمکی
    چاق بشم چله بشم
    بعد میام تو منو بخور !
    (تبلیغ قدیمی پفک نمکی در تلویزیون !)
    .
    .
    یادش بخیر یه تفریح سالمی که داشتیم تو نوجوونی این بود که شبا با بچه های محل میشستیم راجب جن و روح صحبت میکردیم و هممون از ترس زهر ترک میشدیم …
    .
    .
    یکی از بزرگترین دغدغه های دهه شصتی ها خفه کردن صدای مودم های دایل آپ بود !
    فرستنده : بینام
    .
    .
    یادتونه بچه که بودیم لواشک غیر بهداشتی میخریدیم میپیچیدیم دور انگشت سبابمون بعد هی انگشتمونو تا ته میکردیم تو حلقمون ؟ چه حالی میداد خدایی …
    .
    .
    دهه شصت یعنی این جمله : پاهای پرتوان ، برسید به داد این ناتوان !
    .
    .
    روزای اول که تلفن اومده بود خونمون تا زنگ میخورد ۱۶نفر رو تلفن بودن ولی بیچاره الان تلفنمون باید بسوزه تا یکی برش داره !
    .
    .
    یادش بخیر وقتی قارچ خور یا میوه خور بازی میکزدیم و کلی مرحله میرفتیم جلو ، سِیو که نمیشد لامصب ، بعدِ یه مدت دستگاه داغ میکرد و بازی گیر میکرد !
    یعنی از شکست عشقی بدتر بود …

    .
    .
    وقتی مدرسه میرفتیم ناظم میومد سر کلاس میگفت فردا ۵۰تومن پول بیارید با کاسه و قاشق آش میدیم !
    .
    .
    میدونید بهترین روز واسه ما ده شصتیا چه روزی بود ؟
    روزی که مشق نمینوشتی بعد فردا معلمت مشقاتو نگاه نمیکرد …
    .
    .
    “الان میرم به مامانت میگم”
    یکی از ترسناک ترین جمله های دوران ما بود …
    .
    .
    اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم ؛ مامانمونم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده و مام ذوق مرگ می شدیم …
    .
    .

    میز نیمکت های چوبی و میخ دار رو کی یادشه ؟ زیر میز ۳تا جای کیف یا کتاب داشت … وقت امتحان یه نفر باید میرفت زیر میز و ورقه ش رو میزاشت رو نیمکت …
    .
    .
    تو دبستان زنگ تفریح که تموم میشد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم !
    .
    .
    یکی از سرگرمی های ما بالا رفتن از رختخواب ها بود ، خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر !
    لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله دماوند ! چه کنیم تفریح نداشتیم که …
    .
    .
    یادش بخیر ، حاشیه دور فرش جاده اتومبیل رانیمون بود !
    .

    .
    گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون یا کتابمون نقاشی می کشیدیم بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن …
    .
    .
    زﻧﮓ آﺧﺮ ﮐﻪ میشد ﮐﯿﻒ و ﮐﻮﻟﻪ رو ﻣﯿﻨﺪاﺧﺘﯿﻢ رو دوﺷﻤﻮن و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮدﯾﻢ زﻧﮓ ﺑﺨﻮرﻩ ﺗﺎ اوﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮی ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ از ﮐﻼس ﻣﯿﺪوﻩ ﺑﯿﺮون !
    .
    .
    چند نفر می شدیم نفری یه چوب دستی بود و یه لاستیک موتور ، با هم مسابقه میدادیم !
    .
    .
    مهیج ترین تفریح بعضیا مزاحمت تلفنی از نوع فوتی بود !
    .
    .
    سلامتی دهه شصتی ها که ماشین کنترلی نداشتن ولی یه نخ دومتری به ماشین پلاستیکیشون میبستن و ذوق دنیارو میکردن که ماشینشون ۲متر عقب تر از خودشون راه میره …
    .
    .
    به افتخار اون نسلی که ظهرها به زور میخوابوندنشون تا خرابکاری نکنن اما حالا باید ظهر به زور بیدارشون کنن …
    .
    .
    یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود ، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها یا ضرب المثل یا چیستان !
    .
    .
    دهه شصت :
    یعنی شیفت صبح مدرسه آخر حال و شیفت بعد از ظهر ضدحال
    یعنی عشق زنگ ورزش و با زیرشلواری مدرسه رفتن
    یعنی بخاری نفتی و مکافات روشن کردنش
    یعنی از این تمبر کوچیکا بسته ای ۱۰تا تک تومن
    یعنی بوی نارنگی و سیب قاچ شده توی کیف
    یعنی بستنی خوردن و تکرار “بستنیش خوشمزه تره مامان !”
    یعنی ویدئو قاچاقی کرایه کردن و یواشکی دیدن
    یعنی صف طولانی شیر ، از اون شیشه ای ها که خامه اولشو با انگشت پاک می کردیم !
    یعنی ته کلاس بچه تنبلا ، ردیف جلو خرخونا
    یعنی صدآفرین ، هزار آفرین ، کارت تلاش
    یعنی زنگای اول ریاضی ، زنگای آخر انشا و تعلیمات مدنی
    یعنی از این بستنی توپیا که شکل زی زی گولو بود
    یعنی مشق شب نوشتن فقط با دوتا مداد : سیاه و قرمز
    یعنی تلویزیون سیاه و سفید که فقط دوتا کانال می گیره
    یعنی بوی رب گوجه همسایه توی حیاط ، لواشک پهن کرده تو سینی و سفره رو پشت بوم
    یعنی کلاسی ۴۵نفر هر نیمکت سه نفر
    یعنی میکرو ، سگا ، آتاری کرایه کردن ساعتی ۲۰تومن
    یعنی دوست داشتن ، دوست داشته شدن ، صفا ، صمیمیت ، عشق …

    6 سپاس: lion1360، بچه مثبت، javad1020، jaj، Kishe Mehr، levrone

  • jaj

    دهه شصتی یعنی چاق و لاغر ممول بامزی کارآگاه گجت خانه سبز سیب خنده و خاطرات شیرین تهش هم خط قرمز
    2 سپاس: pAshMak، Kishe Mehr

  • pAshMak

    نقل قول: jaj
    دهه شصتی یعنی چاق و لاغر ممول بامزی کارآگاه گجت خانه سبز سیب خنده و خاطرات شیرین تهش هم خط قرمز


    مادهه شصتی ها واسه خودمون عالمی داشتیم هاااااااااااا 2 تصویر این بخش در دسترس نیست

    2 سپاس: Kishe Mehr، jaj

  • Kishe Mehr

    رفتیم به دوران بچگی :65:
    نقل قول: pAshMak
    یادتونه بچه که بودیم لواشک غیر بهداشتی میخریدیم میپیچیدیم دور انگشت سبابمون بعد هی انگشتمونو تا ته میکردیم تو حلقمون ؟ چه حالی میداد خدایی …

    من روشی رو توی خونه کشف کردم که هسته ی رطب رو در می اوردیم بعدش میریختیم توی کیسه فریزر و بعدش گوشه ی پایینشو با دندون سوراخ میکردیم و از بالا فشار می دادیم و رطب می اومد و می خوردیم و کیف میکردیم :4:
    نقل قول: pAshMak
    یادش بخیر وقتی قارچ خور یا میوه خور بازی میکزدیم و کلی مرحله میرفتیم جلو ، سِیو که نمیشد لامصب ، بعدِ یه مدت دستگاه داغ میکرد و بازی گیر میکرد !
    یعنی از شکست عشقی بدتر بود …

    خو بلد نبودین دیگههههههههههههه :4: این روش رو هم خودم کشف کردم. وقتی وسط بازی دستگاه رو خاموش میکردی، بعدش که روشن میکردی از همونجایی که بودی میتونستی مجدد ادامه بدی :74:
    نقل قول: pAshMak
    میدونید بهترین روز واسه ما ده شصتیا چه روزی بود ؟
    روزی که مشق نمینوشتی بعد فردا معلمت مشقاتو نگاه نمیکرد …

    دوم راهنمائی یکی از اقواممون توی مدرسه مون بود و معلم انشاءمون هم یکی بود. زنگ انشاء هم پشت سر هم بود. از اونجائی که وقت نمیشد همه ی کلاس انشاشون رو بخونند نصف کلاس می خوند. من به دوستم که کلاس قبلی بود باهاش هماهنگ کردم فقط یکیمون انشا بنویسه و بالاخره این انشا رو یا من می خوندم یا اون :74: البته همیشه اینطور نبود و اوقاتی که حوصله و وقتمون نمیشد این کارو میکردیم :74: :4: :9:
    نقل قول: pAshMak
    یعنی کلاسی ۴۵نفر هر نیمکت سه نفر

    اینو که خوندم یاد کلاس ابتدائی مون افتادم که کل کلاسمون فکرکنم 23 نفر بود و از این تعداد فقط 2 نفرشون تُرک نبودند و مابقی ترک بودیم :4:


    بجز آخری همگی اختراع و اکتشاف خودم بود :4: :9:

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Kishe Mehr
    بجز آخری همگی اختراع و اکتشاف خودم بود

    واقعا شما حیف شدید توی ایران زندگی می کنید

    باید ببرنتون توی مجهزترین پژوهشکده ها واز نبوغتون استفاده کنند تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: pAshMak
    واقعا شما حیف شدید توی ایران زندگی می کنید

    باید ببرنتون توی مجهزترین پژوهشکده ها واز نبوغتون استفاده کنند persons063

    چندسال پیش یه رباط طراحی کردم و طرحشو فرستادم امریکا گفتن بیا نتونستم برم :2:

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Kishe Mehr
    چندسال پیش یه رباط طراحی کردم و طرحشو فرستادم امریکا گفتن بیا نتونستم برم

    چرانتونستید؟باید از وزارت آموزش عالی کمک میگرفتید

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: pAshMak
    چرانتونستید؟باید از وزارت آموزش عالی کمک میگرفتید

    چون دانش آموز بودم و سربازی نرفته بودم و امکاناتی رو بهم نمی داد وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالی و اگر هم این طرح رو به کسی توی ایران میگفتم اون طرح رو می دزدیدن!

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Kishe Mehr
    اگر هم این طرح رو به کسی توی ایران میگفتم اون طرح رو می دزدیدن!

    واقعا؟طرح از شمابوده میتونستید ثبتش کنید وواونوقت کسی نمیتونست چنین کاری انجام بده

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: pAshMak
    واقعا؟طرح از شمابوده میتونستید ثبتش کنید وواونوقت کسی نمیتونست چنین کاری انجام بده

    اره متاسفانه :2: یکی از دوستام که الکترونیک خونده، میگفت حتی طرح کلی ایده مون رو به استادمون هم نمیشه گفت. حتی اگر یک اشاره هم بکنی، فوری خودش میره به نام خودش ثبتش میکنه!
    واسه اینکه ثبت بشه می بایست اون رو درستش میکردی و کامل می شد، و در صورتیکه من نه امکاناتشو داشتم و نه می تونستم اون رو با کسی در میون بذارم...

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    Kishe Mehr,
    یعنی کسی نبود بتونه هزینه اش رودراختیارتون بذاره وشما درستش کنید؟

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: pAshMak
    یعنی کسی نبود بتونه هزینه اش رودراختیارتون بذاره وشما درستش کنید؟

    بحث هزینه اش نبود، چون با بابام در میون گذاشتم و ایشون میتونستند حمایت بکنند ولی بحث روی حمایت و ساپورت بود که به درستی انجام نمی شد. البته الان خیلی جاها کلاسهای رباتیک و ... هست ولی اون موقع چیزی نبود.
    نمایش یا پنهان متنالبته مثال من یک نمونه ی کوچیکش هست. الان مثلا یکی از عموهام دکترای ژنتیک دارن و دوره های ژنتیک و IVF و... رو توی امریکا گذروندن که هیچ کسی توی ایران بلد نیست ولی از طرفی نمیذارن دستگاه هاش رو وارد ایران بکنند و از طرفی هم مافیایی که بین بعضی افراد هست نمیذاره ایشون کار بکنند...

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    شما باید یک نمونه میساختید بعد ثبتش میکردید

    درینصورت میتونستید توی جشنواره دانش آموزی خوارزمی شرکت کنید

    درموردعموتون هم باید عرض کنم که حتما هستند افرادی با قابلیتهای مشابه درایران

    باید اونهاروپیداکرده وبعد بصورت گروهی اقدام به واردکردن دستگاه های موردنیازشون بکنند.

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: pAshMak
    شما باید یک نمونه میساختید بعد ثبتش میکردید

    درینصورت میتونستید توی جشنواره دانش آموزی خوارزمی شرکت کنید

    اتفاقا واسه جشنواره خوارزمی هم طرحشو نوشتم ولی اونا هم گفتن باید اصل نمونه باشه! اصل نمونه هم که.....
    نقل قول: pAshMak
    درموردعموتون هم باید عرض کنم که حتما هستند افرادی با قابلیتهای مشابه درایران

    باید اونهاروپیداکرده وبعد بصورت گروهی اقدام به واردکردن دستگاه های موردنیازشون بکنند.

    اولا که تحریم هستیم و دوم هم عمو با رایزنی هایی که با اون شرکتها کرده با دور زدن تحریم میشه وارد کرد ولی کسانی که باید این اجازه رو بدهند اگر این دستگاهها وارد بشه، نون خودشون سکه میشه... خودشونم نمی تونند وارد بکنند ، اگرم وارد بکنند کسی نیست که با اون دستگاه ها کار بکنه!

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Kishe Mehr
    اولا که تحریم هستیم و دوم هم عمو با رایزنی هایی که با اون شرکتها کرده با دور زدن تحریم میشه وارد کرد ولی کسانی که باید این اجازه رو بدهند اگر این دستگاهها وارد بشه، نون خودشون سکه میشه... خودشونم نمی تونند وارد بکنند ، اگرم وارد بکنند کسی نیست که با اون دستگاه ها کار بکنه!

    درخیلی اززمینه ها تحریم برداشته شده

    نگاه شما کمی بدبینانه هست.درهراداره ای مطمئنا انسان شریف هم پیداخواهد شد.

    کافیه به اون اشخاص مراجعه کنید

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    نقل قول: pAshMak
    درخیلی اززمینه ها تحریم برداشته شده

    نگاه شما کمی بدبینانه هست.درهراداره ای مطمئنا انسان شریف هم پیداخواهد شد.

    کافیه به اون اشخاص مراجعه کنید

    بدبینانه نیست و چیزایی که عمو گفتن رو نقل کردم. ولی خب با رایزنی هایی که مدتی پیش عمو با وزیر بهداشت کرده بودند قولهایی داده بودند ولی خب تا ببینیم چه می شه.. مرسی از تو عزیزم 826

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    Kishe Mehr,
    امیدوارم که کارشون درست بشه وبتونند از تخصصشون به نحواحسن استفاده کنند تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    pAshMak,
    مرسی ممنون از شما.. شما هم موفق باشید 1189

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Kishe Mehr
    شما هم موفق باشید

    ممنونم تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: Kishe Mehr
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: