ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
در هر رویدادی خیری وجود دارد
baron jon
وزير خود را در كمال آرامش تسليم كرد و هنگامى كه او را به زندان مىبردند با لحنى ساده گفت: "بله، در اين هم (يعنى به زندان فرستادن من) خيرى وجود دارد." چند روز بعد شاه تصميم گرفت به شكار برود. شاه با گروه بزرگى از همراهان به اعماق جنگل رفتند. ناگهان او شروع به تعقيب گوزن زيبايى كرد و چون داراى سريعترين اسب بود، در اندك زمانى ديگران را با فاصله زيادى پشت سر گذاشت. با اين وجود گوزن همچنان فرار مىكرد تا هنگامى كه پادشاه متوجّه شد كه از همراهانش بسيار دور افتاده است. دير هنگام بود و او به عمق جنگل رفته و راهش را گم كرده بود. خوشبختانه آن راجا از قبل تجربه ماجراهاى زيادى را داشت و از اين رو آرامش خود را از دست نداد. او بسيار خسته و تشنه بود. در همان نزديكى درخت سبز بزرگى بود كه نهر كوچكى از كنارش مىگذشت. او با آن آب رفع عطش كرده، سپس به آن درخت تكيه داد و به خواب فرو رفت. پس از مدّت كوتاهى، پادشاه با صداى خش خشى از خواب بيدار شد. آهسته چشمانش را باز كرد و از ديدن صحنهاى كه در مقابل چشمش قرار داشت، گويى از شدّت ترس منجمد شد. شير بزرگى در كنار او ايستاده و بدن او را بو مىكرد.
او نمىدانست چه كار كند. بدون حركت مانده و شير را نظاره مىنمود. در حالى كه شير يكى از دستان شاه را بو مىكرد ناگهان غرّشى كرد و گريزان از محل دور شد. پادشاه از خوشاقبالى خود مات و مبهوت مانده بود. او فوراً برخاست و به سوى همراهانش كه تازه او را پيدا كرده بودند، فرياد كشيد و به آنها گفت: "گوش كنيد، در حالى كه خواب بودم شيرى به سراغم آمده بود. شير بسيار بزرگ و درندهاى بود كه آماده خوردن من بود. امّا نمىدانم چه روى داد كه ناگهان شير از محل دور شد." آنها خوشحالى خود را از سلامتى شاه ابراز كردند، امّا هيچ يك نتوانستند دليل گريختن شير از محل را كشف كرده و توجيه كنند. وقتى به قصر بازگشتند، پادشاه دستور داد تا وزيرش را از زندان به نزد او بياورند. شاه جزئيات داستان را براى او تعريف كرد. وزير به سادگى گفت: "در هر كار، خيرى وجود دارد ماهاراجا." شاه پرسيد: "منظورت چيست كه در آن خيرى وجود دارد؟ اگر راست مىگويى دليل اينكه چرا شير بدون صدمه رساندن به من محل را ترك نمود بيان كن.
"وزير گفت:"ماهاراجا، شير سلطان حيوانات است، همانطور كه شما پادشاه مردم هستيد، وقتى كه كسى ميوهاى را به شما تقديم مىكند مىبايست ميوه پاك و سالمى باشد. لحظهاى كه مشام آن شير بوى ناخوش زخم را از انگشت بريده شما احساس كرد، فهميد كه شما به طور كامل سالم و تندرست نيستيد و او به عنوان سلطان حيوانات تمايل نداشت از جاندارى تغذيه كند كه جسمش ناسالم و آلوده است. بنابراين، اى راجا، مىبينيد كه همان انگشت بريده و چركين شما زندگىتان را نجات داد. حال مىتوانيد به خوبى به اين امر پى ببريد كه در هر كار، خيرى وجود دارد. و امّا در مورد زندانى شدن من كه گفتم در آن هم خيرى نهفته است: همان طورى كه مىدانيد ما هرگز از همديگر جدا نمىشديم و اگر اين اتّفاق نمىافتاد، من در شكار نيز همراه شما مىآمدم و در جنگل سايه به سايه شما حركت مىكردم. زمانى كه آن شير فرا مىرسيد، ما هر دو در زير آن درخت در خواب بوديم، هر چند كه شير به سبب زخم انگشت شما و بوى نامطبوع جراحت از دريدن شما صرفنظر مىكرد ولى مرا حتماً تكّه تكّه كرده ومىبلعيدامّا وقتى شما مرا به زندان انداختيد،درواقع زندگى من هم نجات پيدا كردواين همان خير نهفته در اين كار بود."
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
منم قبول دارم اینو و نشونه هاشم به عینه تو زندگی خودم دیدم
محسن صائب
Holtek
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
Holtek
مگه اينجور چيزا پوليه؟ من فكر ميكردم در راه رضاي خودم و خداست
بچه مثبت
بخوای از سرویس بهداشتی چایخانه هم استفاده کنی باید پول بدی
[hide]▧ تصویر در دسترس نیست[/hide]
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
baron jon
در عوض نکته داشت ها .
صددرصددد
ایشالا پیدا میشه توکل تون به خدا باشه
آررررررررررررره راست گفتین آقا امین . ما هم یه بار تو مسافرت با این مشکل مواجه شدیم عجب دوره زمونه ای شدههههههه آدم می مونه چی بگههههههه
تشکر از همگی دوستان عزیز
تنها
عالی بود
مرسی بارون جون بابت تاپیک
baron jon
خواهش عزیز
سعی میکنم وقت های خالیم به سایت سر بزنم
masoud624
baron jon
مرسی
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→