₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » در هر رویدادی خیری وجود دارد
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » در هر رویدادی خیری وجود دارد

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



در هر رویدادی خیری وجود دارد

1157 بازدید، 13 پست، نویسنده: baron jon

  • baron jon

    در روزگاران قديم، پادشاهى بود كه وزير مدبّرى داشت. آن وزير نسبت به پادشاه بسيار وفادار و سرسپرده بود، به طورى كه پادشاه هرگز از خدمات و توصيه و راهنمايىاش بىنياز نبود و در هيچ راهى بدون همراهى وزيرش قدم نمىگذاشت. روزى در حالى كه سلطان ميوهاى را به دو قسمت تقسيم مىنمود، تصادفاً انگشتش را بريد. همانطور كه دست سلطان را مداوا مىنمودند، او از وزيرش سؤال كرد كه چگونه اين اتّفاق براى او افتاد و اضافه كرد كه: "من بسيار مراقب بودم، امّا به نظر مىرسد كه چاقو به طور خود به خود در دستم لغزيد." وزير با كمال ملايمت گفت: "راجا، نگران نباشيد. مسلّماً خيرى در اين رويداد نهفته است." پادشاه خشمناك شد: "اين ديگر چه فلسفهاى است؟ انگشتم بريده شده و خون از آن جارى است و تو در آنجا به آرامى ايستادهاى و مىگويى كه خيرى در آن است. اگر من صرفاً همين قدر براى تو اهمّيت دارم، ديگر نمىخواهم كه در كنارم باشى." پادشاه نگهبانانش را صدا كرد و دستور داد تا وزير را به زندان بيندازند.

    وزير خود را در كمال آرامش تسليم كرد و هنگامى كه او را به زندان مىبردند با لحنى ساده گفت: "بله، در اين هم (يعنى به زندان فرستادن من) خيرى وجود دارد." چند روز بعد شاه تصميم گرفت به شكار برود. شاه با گروه بزرگى از همراهان به اعماق جنگل رفتند. ناگهان او شروع به تعقيب گوزن زيبايى كرد و چون داراى سريعترين اسب بود، در اندك زمانى ديگران را با فاصله زيادى پشت سر گذاشت. با اين وجود گوزن همچنان فرار مىكرد تا هنگامى كه پادشاه متوجّه شد كه از همراهانش بسيار دور افتاده است. دير هنگام بود و او به عمق جنگل رفته و راهش را گم كرده بود. خوشبختانه آن راجا از قبل تجربه ماجراهاى زيادى را داشت و از اين رو آرامش خود را از دست نداد. او بسيار خسته و تشنه بود. در همان نزديكى درخت سبز بزرگى بود كه نهر كوچكى از كنارش مىگذشت. او با آن آب رفع عطش كرده، سپس به آن درخت تكيه داد و به خواب فرو رفت. پس از مدّت كوتاهى، پادشاه با صداى خش خشى از خواب بيدار شد. آهسته چشمانش را باز كرد و از ديدن صحنهاى كه در مقابل چشمش قرار داشت، گويى از شدّت ترس منجمد شد. شير بزرگى در كنار او ايستاده و بدن او را بو مىكرد.



    او نمىدانست چه كار كند. بدون حركت مانده و شير را نظاره مىنمود. در حالى كه شير يكى از دستان شاه را بو مىكرد ناگهان غرّشى كرد و گريزان از محل دور شد. پادشاه از خوشاقبالى خود مات و مبهوت مانده بود. او فوراً برخاست و به سوى همراهانش كه تازه او را پيدا كرده بودند، فرياد كشيد و به آنها گفت: "گوش كنيد، در حالى كه خواب بودم شيرى به سراغم آمده بود. شير بسيار بزرگ و درندهاى بود كه آماده خوردن من بود. امّا نمىدانم چه روى داد كه ناگهان شير از محل دور شد." آنها خوشحالى خود را از سلامتى شاه ابراز كردند، امّا هيچ يك نتوانستند دليل گريختن شير از محل را كشف كرده و توجيه كنند. وقتى به قصر بازگشتند، پادشاه دستور داد تا وزيرش را از زندان به نزد او بياورند. شاه جزئيات داستان را براى او تعريف كرد. وزير به سادگى گفت: "در هر كار، خيرى وجود دارد ماهاراجا." شاه پرسيد: "منظورت چيست كه در آن خيرى وجود دارد؟ اگر راست مىگويى دليل اينكه چرا شير بدون صدمه رساندن به من محل را ترك نمود بيان كن.



    "وزير گفت:"ماهاراجا، شير سلطان حيوانات است، همانطور كه شما پادشاه مردم هستيد، وقتى كه كسى ميوهاى را به شما تقديم مىكند مىبايست ميوه پاك و سالمى باشد. لحظهاى كه مشام آن شير بوى ناخوش زخم را از انگشت بريده شما احساس كرد، فهميد كه شما به طور كامل سالم و تندرست نيستيد و او به عنوان سلطان حيوانات تمايل نداشت از جاندارى تغذيه كند كه جسمش ناسالم و آلوده است. بنابراين، اى راجا، مىبينيد كه همان انگشت بريده و چركين شما زندگىتان را نجات داد. حال مىتوانيد به خوبى به اين امر پى ببريد كه در هر كار، خيرى وجود دارد. و امّا در مورد زندانى شدن من كه گفتم در آن هم خيرى نهفته است: همان طورى كه مىدانيد ما هرگز از همديگر جدا نمىشديم و اگر اين اتّفاق نمىافتاد، من در شكار نيز همراه شما مىآمدم و در جنگل سايه به سايه شما حركت مىكردم. زمانى كه آن شير فرا مىرسيد، ما هر دو در زير آن درخت در خواب بوديم، هر چند كه شير به سبب زخم انگشت شما و بوى نامطبوع جراحت از دريدن شما صرفنظر مىكرد ولى مرا حتماً تكّه تكّه كرده ومىبلعيدامّا وقتى شما مرا به زندان انداختيد،درواقع زندگى من هم نجات پيدا كردواين همان خير نهفته در اين كار بود."

    7 سپاس: pAshMak، zrnznn، محسن صائب، Holtek، بچه مثبت، تنها، Hendese

  • pAshMak

    ممنووونم عزیزم خیلی قشنگ بود :8:
    1 سپاس: baron jon

  • zrnznn

    نقل قول: baron jon
    در هر رویدادی خیری وجود دارد

    منم قبول دارم اینو و نشونه هاشم به عینه تو زندگی خودم دیدم :24:

    1 سپاس: baron jon

  • محسن صائب

    جالب و طولانی
    1 سپاس: baron jon

  • Holtek

    يعني آقا دزده حساب بانكيمو اينترنتي خالي كرده والان يه ماهه خبري ازش نيست ، حكمتي توش هست ؟ :37:
    1 سپاس: baron jon

  • بچه مثبت

    ممنون باران عزیز :46:



    نقل قول: Holtek
    يعني آقا دزده حساب بانكيمو اينترنتي خالي كرده والان يه ماهه خبري ازش نيست ، حكمتي توش هست ؟ :37:
    حاج محسن گفت ساعتی هم داریم. اگر پول داشتی شاید زبونم لال الان اچ آی وی میگرفتی از نوع مثبتش :4: 351

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    2 سپاس: baron jon، Holtek

  • Holtek

    نقل قول: بچه مثبت
    حاج محسن گفت ساعتی هم داریم. اگر پول داشتی شاید زبونم لال الان اچ آی وی میگرفتی از نوع مثبتش :4: 351

    مگه اينجور چيزا پوليه؟ من فكر ميكردم در راه رضاي خودم و خداست :4:

    2 سپاس: بچه مثبت، baron jon

  • بچه مثبت

    نقل قول: Holtek
    مگه اينجور چيزا پوليه؟
    کجای کاری داداش
    بخوای از سرویس بهداشتی چایخانه هم استفاده کنی باید پول بدی
    :4:




    تصویر در دسترس نیست لطفاً فقط Holtek ببینه

    تصویر در دسترس نیست عرض کردم فقط Holtek ببینه

    تصویر در دسترس نیست مسئولیتش با خودته ها

    [hide] تصویر در دسترس نیست[/hide]




    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    2 سپاس: baron jon، Holtek

  • baron jon

    نقل قول: محسن صائب
    جالب و طولانی

    در عوض نکته داشت ها .
    نقل قول: Holtek
    يعني آقا دزده حساب بانكيمو اينترنتي خالي كرده والان يه ماهه خبري ازش نيست ، حكمتي توش هست ؟

    صددرصددد
    ایشالا پیدا میشه توکل تون به خدا باشه :46:

    نقل قول: Holtek
    مگه اينجور چيزا پوليه؟

    نقل قول: بچه مثبت
    بخوای از سرویس بهداشتی چایخانه هم استفاده کنی باید پول بدی

    آررررررررررررره راست گفتین آقا امین . ما هم یه بار تو مسافرت با این مشکل مواجه شدیم عجب دوره زمونه ای شدههههههه آدم می مونه چی بگههههههه :43:

    تشکر از همگی دوستان عزیز :46::46:

    1 سپاس: بچه مثبت

  • تنها

    baron jon,
    عالی بود :39: واقعا هیچ اتفاقی بی حکمت نیست :3:

    مرسی بارون جون بابت تاپیک :8:

    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    نقل قول: تنها
    عالی بود :39: واقعا هیچ اتفاقی بی حکمت نیست

    خواهش عزیز :90: منم ممنونم ازت
    سعی میکنم وقت های خالیم به سایت سر بزنم


  • masoud624

    1 سپاس: baron jon
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: