«طاهره» سمت راست: هیچ اتفاقی - «مژده» سمت چپ: یه پول قلمبه برنده بشم
▧ تصویر در دسترس نیست
. آقای مقدم، 80 ساله.
«مقدم»: موفقیت نوهمو ببینم
▧ تصویر در دسترس نیست
«اسماعیل»: یه پولی جور بشه قسطامو بدم
یکی از آن خوبها اینطرف ایستاده و مشغول کار است. «اسماعیل» 34 ساله از آن برقکارهایی است که تخصصشان کار در ارتفاع است. وقتی موقع کار نگاهش میکنی سرگیجه میگیری. میگویی همین حالاست که از این بالا بیفتد پایین و با آسفالت بزرگراه مدرس یکی شود. اصرار هم دارد که در حالت پرش و به صورتی که آویزان است از او عکس بگیریم. اما منتظر چه اتفاق خوبی است؟
پاشا و پایا 8 ساله و 13 ساله. برادرند. پاشا را صدا میزنم. هدفونش را از گوشش درمیآورد. سوالم را میپرسم. به سمت فانوس دریایی وسط پارک اشاره میکند: «اتفاق خوب برام اینه که بالای اون فانوس باشم». پایا هم منتظر اتفاقی در همان مایههاست منتها به نسبت سنش، بزرگتر. او به سمت برج بزرگ جردن که قسمت بالاییاش از روی پل معلوم است، اشاره میکند: «اتفاق خوب واسه منم اینه که بالای اون برج باشم».
▧ تصویر در دسترس نیست
«شکوفه»: پول خونه خریدنمون جور بشه
خانم «شکوفه» 49 ساله با موبایلش در حال عکاسی است. سلام میکنم و سوالم را میپرسم. با کمی فکر: «تصمیم داریم خونه بخریم. اتفاق خوب اینه که پولش جور بشه ایشالا».
▧ تصویر در دسترس نیست
«مصطفی» سمت راست: یه مریض دارم شفا پیدا کنه
«محمدحسین» سمت چپ: کار پیدا کنم
دو مرد به همراه چهار خانم انگار دنبال یک چشمانداز خوب برای عکاسی میگردند. مزاحم مرد مسنتر میشوم. حاج آقا «مصطفی» 52 ساله با لهجه عربی میگوید: «یه مریض دارم. خارجه. منتظرم انشاءالله خبر شفاشو بشنوم». سوالم را از مرد جوان هم که اسمش «محمدحسین» است، میپرسم. انگار که پاسخ سوالمان کاملا بدیهی است و هر کس دیگری هم باید این جواب را بدهد، میگوید: «شغل پیدا کنم دیگه».
حالا شما هم همینطور که عکسها را یک بار دیگر مرور میکنید جواب بدید:
بتونم شبا بدون دغدغه سرمو روی بالش بزارم در حالی که هیچ فکر اعصاب خوردکنی نداشته باشم
اینجوری که نمیشه یک مرد باید با فکر و اعصاب خورد بخوابه خانمها راحت میخوابند ، ببین ماشاا... هر کدومشون 200 سال عمر میکنند تازه اخرش هم بر اثر حادثه جوون مرگ میشن
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
پوریا و اسد هر دو 19 ساله
«پوریا» سمت چپ: دختری که دوسش دارم جواب مثبت بده
«اسد» سمت راست: کار انتقالی دانشگاهم درست بشه
▧ تصویر در دسترس نیست
«طاهره» خانم 66 ساله و«مژده» 38 ساله دختر طاهره خانم
«طاهره» سمت راست: هیچ اتفاقی - «مژده» سمت چپ: یه پول قلمبه برنده بشم
▧ تصویر در دسترس نیست
. آقای مقدم، 80 ساله.
«مقدم»: موفقیت نوهمو ببینم
▧ تصویر در دسترس نیست
«اسماعیل»: یه پولی جور بشه قسطامو بدم
یکی از آن خوبها اینطرف ایستاده و مشغول کار است. «اسماعیل» 34 ساله از آن برقکارهایی است که تخصصشان کار در ارتفاع است. وقتی موقع کار نگاهش میکنی سرگیجه میگیری. میگویی همین حالاست که از این بالا بیفتد پایین و با آسفالت بزرگراه مدرس یکی شود. اصرار هم دارد که در حالت پرش و به صورتی که آویزان است از او عکس بگیریم. اما منتظر چه اتفاق خوبی است؟
- یه پولی جور بشه قسط وامهامو بدم. باقیشم خدا بزرگه.
▧ تصویر در دسترس نیست
«پاشا»: بالای اون فانوس دریایی باشم
▧ تصویر در دسترس نیست
«پایا»: بالای اون برج باشم
پاشا و پایا 8 ساله و 13 ساله. برادرند. پاشا را صدا میزنم. هدفونش را از گوشش درمیآورد. سوالم را میپرسم. به سمت فانوس دریایی وسط پارک اشاره میکند: «اتفاق خوب برام اینه که بالای اون فانوس باشم». پایا هم منتظر اتفاقی در همان مایههاست منتها به نسبت سنش، بزرگتر. او به سمت برج بزرگ جردن که قسمت بالاییاش از روی پل معلوم است، اشاره میکند: «اتفاق خوب واسه منم اینه که بالای اون برج باشم».
▧ تصویر در دسترس نیست
«شکوفه»: پول خونه خریدنمون جور بشه
خانم «شکوفه» 49 ساله با موبایلش در حال عکاسی است. سلام میکنم و سوالم را میپرسم. با کمی فکر: «تصمیم داریم خونه بخریم. اتفاق خوب اینه که پولش جور بشه ایشالا».
▧ تصویر در دسترس نیست
«مصطفی» سمت راست: یه مریض دارم شفا پیدا کنه
«محمدحسین» سمت چپ: کار پیدا کنم
دو مرد به همراه چهار خانم انگار دنبال یک چشمانداز خوب برای عکاسی میگردند. مزاحم مرد مسنتر میشوم. حاج آقا «مصطفی» 52 ساله با لهجه عربی میگوید: «یه مریض دارم. خارجه. منتظرم انشاءالله خبر شفاشو بشنوم». سوالم را از مرد جوان هم که اسمش «محمدحسین» است، میپرسم. انگار که پاسخ سوالمان کاملا بدیهی است و هر کس دیگری هم باید این جواب را بدهد، میگوید: «شغل پیدا کنم دیگه».
حالا شما هم همینطور که عکسها را یک بار دیگر مرور میکنید جواب بدید:
«منتظر چه اتفاق خوبی در زندگی خود هستید؟»
▧ تصویر در دسترس نیست
بندری
محسن صائب
اینجوری که نمیشه
یک مرد باید با فکر و اعصاب خورد بخوابه
خانمها راحت میخوابند ، ببین ماشاا... هر کدومشون 200 سال عمر میکنند تازه اخرش هم بر اثر حادثه جوون مرگ میشن
pAshMak
ان شاالله که خیلییییییییی زود میرسی به این خواسته ات
محسن
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی
واقعه بلند مدت :پسرم متکی به خودش بشه و من بتونم باقی عمرمو دور دنیا سفر کنم
pAshMak
واقعه بلند مدت :پسرم متکی به خودش بشه و من بتونم باقی عمرمو دور دنیا سفر کنم
ای جـــــــــــــــــانم....امیدوارم که به هردوخواسته ات برسی...
بخصوص مورداول روخیلیییییییییی زود...مادرروبغل کردن لذتی داره که باهیچی قابل مقایسه نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→