ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
pAshMak
... شب، همه جا چنان آرام بود که گویی هیچ کسی وجود نداشت، حتی خود من. صدای دریا را نمیشنوم. دریایی که شبهای دیگر همهمه میکرد و موجی در موجی میشکست حالا که پیش پای من بود صدای تیزی داشت و در دوردست صدایی خفه. نمیخواهم این طور تنها بمانم.
چرا نمیآیی در جانم نمیدوی؟ کمترین چیزی است که از تو میخواهم. چرا روزهایم ساکت و شبهایم خاموش مانده؟ سکوت تو مثل مه است. اول بیابان را سرتاسر میپوشاند، بعد توی آن غرق میشدیم و جایی را نمیدیدیم. افتان و خیزان و کورمال پیش می رفتیم...!
... دچار عشق می شدم، نه، شده بودم و کار از کار گذشته بود. آن حس اضطراب و سرخوشی، که همه ی عاشق های دنیا دارند. حسی که وقتی آدم عاشق می شود در جانش می دود. حتی تو این سن و سال می دانستم که همیشه عاشقی هست و معشوقی و می دانستم من کدام هستم...!
... حقيقت اين است که با هم پيش مي رفته اند گذشته و آينده محتمل و حال نامحتمل از يک نقطه آغاز مي شد...!
دریا / جان بنویل/ مترجم: اسدالله امرایی
▧ تصویر در دسترس نیست
این همه در باره ی سال و زمان حساسیت نشان ندهید ... شما که در کار شعر و شاعری هستید نباید زیاد سخت بگیرید. زمان مگر چیست؟ خطی قراردادی که یک طرفش گذشته است و آن قدر می رود و می رود تا به تاریکی برسد. طرف دیگرش هم آینده است که باز دو سه قدم جلوتر می رسد به تاریکی. خب همه این جوری راضی شده ایم و داریم زندگی مان را می کنیم. بعضی وقت ها می بینی یکی از ما از این خط ها خارج می شویم. پای مان سر می خورد این ور خط که می شود گذشته، یا یک قدم آن طرف خط به آینده می رویم...!
... می گویند یک روز زنی از نجاری می خواهد برایش کمدی بسازد. نجار این کار را می کند و مزدش را می گیرد و می رود. فردای آن روز زن پیش نجار می آید و می گوید که کمد خوب درست نشده و هر وقت قطار از کنار خانه می گذرد، کمد می لرزد و سروصدا می کند. نجار می آید و کمد را بازرسی می کند و ظاهرا نقصی در آن نمی بیند. می رود توی کمد و در را می بندد تا وقتی قطار آمد، از تو ببیند کجای کارش عیب دارد. در همین حال مرد خانه می آید و از سر اتفاق در کمد را باز می کند و نجار را در آن می بیند. با خشم زیادی فریاد می زند:« تو این جا چه کار می کنی؟» نجار بخت برگشته می گوید :«اگر بگویم منتظر قطار هستم که باور نخواهی کرد...!
دو قدم این ور خط / احمد پوری
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn