₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » عشق، ازدواج و دیگر هیچ …
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



عشق، ازدواج و دیگر هیچ …

1300 بازدید، 9 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    توی حیاط دانشگاه دیدمش، پسر خوب و موجهی بود. خوش سر و زبون و خوش تیپ. تو اولین برخورد متوجه شدم اونم از من خوشش اومده! هر چند رشته هامون مختلف بود و سر کلاس نمی دیدمش اما بالاخره سلف و کتابخونه و راهرو ها و نگاه های یواشکی کار دستم داد. یهو دیدم به دیدنش عادت کردم!

    ارتباطمون بیشتر شد، گاهی حضوری و بیشتر تلفنی و پیامکی وخلاصه هرجایی که می شد با هم باشیم. چند ماه گذشت و دیگه حسابی وابستش شدم تا اینکه بحثمون جدی شد و به فکر ازدواج افتادیم. من تهرانی بودم و اون شهرستانی. قرار شد با خانوادش به تهران بیان برای خواستگاری.

    دل تو دلم نبود و فکر می کردم این اتفاق یعنی آخر خوشبختی. وقتی در خونه رو باز کردم، از دیدن افرادی که پشت در بودن خشکم زد. یادمه خواستگاری خواهرم فقط دو سه نفر اومده بودن اما گویا در شهر پسری که دلباخته اش شده بودم رسم فرق می کرد. نزدیک به ده نفر!

    این اولین تفاوتی بود که من دیدم. اون روز به نظرم عادی اومد. مثل خیلی تفاوت های مهم تر که خانوادم متوجه شدن و به من گفتن و من گفتم: من باید با این پسر ازدواج کنم. حالا که از یک زندگی پر از اختلاف و دعوا خسته شدم و دیگه اثری از عشق دیروز نیست، متعجبم که چطور متوجه نشدم با این همه اختلاف فرهنگی و مخالفت خانواده ها و تفاوت های اعتقادی، من و اون نمی تونستیم باهم خوشبخت باشیم. کاش یکی اون روز ها من رو از خواب بیدار می کرد …

    تصویر در دسترس نیست

    ماجرایی که خواندید، نه قصه بود و نه افسانه! صحبت های یکی از دوستان بود که بعد از هفت سال زندگی مشترک، و با وجود پشت سر گذاشتن مشکلات زیاد، نتوانست زندگی اش را حفظ کند و تصمیم گرفت یک پایان تلخ را به تلخی بی پایان ترجیح دهد. هنوز بعد از چند ماه جدایی، رد پای سال های سختی که گذرانده در حرف ها و آه هایش پیداست. هفت سال از بهترین روزهای جوانی اش به پای علاقه ای گذاشته شد که بدون هیچ گونه منطق و دلیل درستی به وجود آمد. همان داستان تکراری عشق در یک نگاه!

    ازدواج یعنی انتخاب یک شریک همه جانبه! شما اگر قرار باشد چند میلیون پول را با کسی شریک شوید تا کار اقتصادی بکنید، آیا بدون فکر و منطق پیش می روید؟ چطور می توانید برای شراکت مادام العمر و همه جانبه ی ازدواج، به لرزیدن دلی و بالا رفتن ضربان قلبی اکتفا کنید؟

    البته از طرفی نمی توان انتظار داشت که بدون علاقه و محبت، با کسی پای سفره ی عقد بنشینید. شاید حفظ توازن بین کشش های احساسی و تصمیم گیری منطقی، مهم ترین عامل یک ازدواج موفق باشد.

    سن ازدواج یعنی سال های جوانی، روزهای هیجان و قلیان احساس است. یک جوان بیشتر تحت تاثیر هیجاناتش قرار می گیرد و این اصلا بد نیست اما مشکل زمانی ایجاد می شود که این هیجانات زندگی او را اداره کنند.

    از انتخاب رشته تحصیلی گرفته تا شغل و انتخاب همسر، همگی نیازمند تعقل و البته علاقه است. توانایی که بسیاری از جوانان نیاموخته اند. مهارت انتخاب عاقلانه البته با وجود دوست داشتن و میل باطنی، مهارت مهمی در زندگی محسوب می شود که از سنین کودکی باید آموخت. اما این بدان معنی نیست که شما به عنوان یک جوان تقصیر را گردن کمبودهای تربیتی بگذارید و بگویید:من نمی توانم و حال که دلباخته ام باید ازدواج کنم!

    یکی از ویزگی های هیجان این است که زود خاموش می شود و آنوقت عقل مصلحت اندیش سر و کله اش پیدا شده و زندگی عاشقانه تان را پر از علامت سوال های بی پاسخ می کند.

    شاید یکی از بهترین راه ها برای جلوگیری از دلدادگی های غیر اصولی ازدواج به موقع باشد. اما به نظر من حفظ خطوط قرمز در روابط و دوری از موقعیت های گناه خود می تواند به کنترل هیجانی که ممکن است به انتخاب نا صحیح منجر شود، کمک کند. مهم این است شما بدانید که تمام نگاه های یواشکی و قرارهای سر کوچه درختی و متن های عاشقانه که برای هم می نویسید، وقتی زیر یک سقف بروید و بخواهید “زندگی” کنید، کاربری خود را از دست می دهند. آنوقت باید “فن زندگی مشترک” را بلد باشید.

    گاهی این بلد بودن به تنهایی کافی نیست چون هر چه تلاش می کنید به نتیجه نمی رسید. مثل باغبانی که فن باغبانی را خوب می داند اما بذری که کاشته، بذر خرابی است. هر چه به او برسد، به بار نمی نشیند. انتخاب غلط شریک زندگی حکم همان بذر خراب را دارد که به بار نمی نشیند.

    شاهد این ادعا آمار بالای طلاق مخصوصا در چند سال اول بین زوج هایی است که یکدیگر را عاشقانه و بدون توجه به روحیات هم و شرایط زندگی، انتخاب کردند. خیلی زود “دوستت دارم”ها تبدیل به “نمی خواهم ریختت را ببینم” می شود اگر عشق و محبت بر پایه ی شناخت و آگاهی نباشد.

    شما جوانی که در چنین پیچ و خم های زندگی قرار دارید و بر سر مصلحت انتخاب همسر آینده، عشق عجولانه را بر دوراندیشی ترجیح داده و آنطور که باید تفکر همه جانبه نکرده اید، امیدواریم نخواهید راه طی شده دیگران را دوباره بیازمایید. چون زندگی فرصت آزمون و خطاهای تا این حد و اندازه بزرگ نیست …

    7 سپاس: zrnznn، kahkeshan، jaj، دلشاد، علیرضا، soheyla، Kishe Mehr

  • zrnznn

    نقل قول: pAshMak
    سلف و کتابخونه

    والا ما که سلف و کتابخونه امون جدا بود و مختلط نبودن :4:

    نقل قول: pAshMak
    کاش یکی اون روز ها من رو از خواب بیدار می کرد …

    :21:
    نقل قول: pAshMak
    ازدواج یعنی انتخاب یک شریک همه جانبه!

    نقل قول: pAshMak
    چطور می توانید برای شراکت مادام العمر و همه جانبه ی ازدواج، به لرزیدن دلی و بالا رفتن ضربان قلبی اکتفا کنید؟

    واقعا :72:


    متااسفانه چشم و گوشها همه بسته میشه .... تاپیک بسیار مفیدی بود ...کاش یکم توجه کنن و جونها گوش بدن

    2 سپاس: pAshMak، jaj

  • pAshMak

    نقل قول: zrnznn
    متااسفانه چشم و گوشها همه بسته میشه .... تاپیک بسیار مفیدی بود ...کاش یکم توجه کنن و جونها گوش بدن

    آررره..جوونهاوقتی وارددانشگاه میشن فکرمیکنن عقل کل هستن

    ودیگه همه چیزرومیتونن تشخیص بدن..درصورتی که هنوزخیلی چیزها هست که تجربه نکردن..

    بدون توجه به حقایق کورکورانه عاشق میشن وفکرمیکنن لیلی ومجنون قرن هستن

    خواهش میکنم گلم :46:

    2 سپاس: zrnznn، jaj

  • jaj

    اینها همه بر می گرده به اینکه پسر و دختر هنوز خودشون رو نشناختند
    هنوز نمی دونن هدفشون چیه تا کجا ظرفیت دارند که پیشرفت کنند خطوط قرمز و زرد زندگیشون چیه

    در این مواقع باید یکی بزنی توی ملاجشون 464 355 346 که از این خواب خرگوشی بیدار بشند

    نقل قول: zrnznn
    والا ما که سلف و کتابخونه امون جدا بود و مختلط نبودن :4:

    سرویس های بهداشتی یادت رفت :4:

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: jaj
    اینها همه بر می گرده به اینکه پسر و دختر هنوز خودشون رو نشناختند

    آخه برخی مواقع ادعای فضل میکنن واینکه به صرف دانشگاه رفتن بیشتروبهتراز پدرومادر کم سوادشون میفهمن

    متاسفانه فکرمیکنند رفتن دانشگاه یعنی بازشدن درهمه نادانسته ها به روشون

    1 سپاس: jaj

  • jaj

    pAshMak,
    دقیقا :72:
    وقتی توی دانشگاه یاد نمی گیرن که فکر کنن بلکه یاد می گیرن که که چطور واحد ها رو بپیچونن و این میشه نتیجه اش

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    jaj,
    دانشگاه های الان که اصلااااااا شده تنبل خونه حضرتی ..بخصوص این دانشگاه آزادوغیرانتفاعی

    باورکنید همکاری دارم فارغ التحصیل آزاد بیچاره کرده من روتوی بخش

    روزی نیست که ازدستش سردردنگیرم :101:

    1 سپاس: jaj

  • soheyla

    سلام و سپاس .
    متاسفانه ما عادت کردیم توراحتی زندگی کنیم وخوشبختی و آرامش هم خودبخودتوزندگیمون سرازیر بشه
    . این خانم از تفاوتها گفتن . تفاوت همه جا وجود داره . حتی تو یه خانواده همه یکجور نیستند . مهم اینه که با این تفاوتها چطور کناربیای . منم همش نق میزدم که تو خیلی چیزها با همسرم تفاهم نداریم و به قول دوستتون تفاوت داریم . ولی وقتی داستان زندگی خاله همسرم و فهمیدم متوجه شدم همیشه فرار آسونه . موندن و ساختنه که خیلی سخته . اگه از جانب درستی به ازدواج نگاه کنیم متوجه میشیم که زندگی با همین تفاوتهاست که جذاب میشه . چه لذتی داره دوتا آدم مثل هم باهم زندگی کنن .
    منم باازدواجهای احساسی موافق نیستم . ولی اگه پیش اومد بجای فرار باید همه ی تلاشت و بکنی . به عنوان یه زن میدونم که قدرت خانمها مرزی نداره . پس باید نهایت تلاشمون و بکنیم . منظوراز تلاش توسری خوردن نیست .منظورم قدرت بی مرز یک زنه که میتونه بدترین شرایط و به نحو احسنت سازماندهی کنه .

    2 سپاس: jaj، pAshMak

  • jaj

    soheyla,
    خوب داستان زندگی خاله همسرتون رو هم می گفتید که ما هم استفاده کنیم

    1 سپاس: pAshMak
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: