₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان کوتاه
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



داستان کوتاه

1522 بازدید، 5 پست، نویسنده: Jeegaram

  • Jeegaram

    روزی بزرگان ایرانی و موبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند؛

    و ایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردند:

    خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین بزرگ،سرزمینم و مردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار.

    بعد از اتمام دعا عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعا نمودید؟

    فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟

    کوروش بزرگ فرمودند: برای جلوگیری از خشکسالی انبارهای اذوقه و غلات می سازیم.

    دیگری اینگونه سوال نمود:

    برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟

    ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم و از مرزها دفاع می کنیم.

    گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟

    پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم و سدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم.

    و همینگونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند ...

    تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟!

    و کوروش تبسمی نمودند و این گونه جواب دادند :

    من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید
    که به ضرر سرزمینم باشدمن چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم

    که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم...که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است.

    @@@@@@@@@

    داستان از اون جایی شروع میشه که: ظهر یکی از روزهای ماه مبارك رمضان مثل هميشه منصور حلاج برای جزامی‌ها غذا می‌برد، اون روز هم كه داشت از خرابه‌ایی که بیماران جزامی توش زندگی میکردند میگذشت ….جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند …ناهار که چه؟ ته مونده‌ی غذاهای دیگران و، و چیزهایی که تو اشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان… یکی از اون‌ها بلند میشه به حلاج میگه: بفرما ناهار !


    مزاحم نیستم؟ نه بفرمایید.
    منصور حلاج میشینه پای سفره ….یکی از جزامی‌ها بهش میگه: تو چه جوریه که از ما نمی ترسی …دوستای تو حتی چندششون میشه از کنار ما رد شند … ولی تو الان….
    حلاج میگه: خب اون‌ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
    پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی؟ نشد امروز روزه بگیرم دیگه …

    حلاج دست به غذاها می‌بره و چند لقمه میخوره …درست از همون غذاهایی که جزامی‌ها بهشون دست زده بودند …چند لقمه که میخوره بلند میشه و تشکر میکنه و میره ….

    موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می‌زاره و میگه: خدایا روزه من را قبول کن ….
    یکی از دوستاش میگه: ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار میخوردی.
    حلاج در جوابش می‌گه: اون خداست … روزه‌ی من برای خداست …اون می‌دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ….دل بنده‌اش را می‌شکستم روزه‌ام باطل می‌شد یا خوردن چند چند لقمه غذا؟؟؟

    4 سپاس: zrnznn، jaj، pAshMak، علیرضا

  • zrnznn

    دروغ؟! بدم میاد و تمام سعیم بر اینه که نگم


    ماجرای منصور حلاج جالب بود :46:

    2 سپاس: jaj، Jeegaram

  • jaj

    :46:
    منصور حلاجو دوست دارممممممممممم

    1 سپاس: Jeegaram

  • بابک

    در نیایشهای پنجگانه زرتشتیان چنین میخوانند :
    باور دارم به دین مزدا پرستی که آورده زرتشت است . پیرو آموزشهای اهورایی هستم که از دیو و ( دروغ ) و دوگانه پرستی به دور است . و و و و
    حکایتها جالب بودن و بسیار سپاسگزارم . :72:

    1 سپاس: Jeegaram

  • pAshMak

    نقل قول: Jeegaram
    خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین بزرگ،سرزمینم و مردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار.

    مردان بزرگ ازروی حرفهاشون مشخص هستن..ممنونم :46:

    1 سپاس: Jeegaram
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: