₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » معلم میلیون دلاری
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



معلم میلیون دلاری

1732 بازدید، 6 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    دوستان عزیز یک خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب‌های تربیتی و پرورشی چاپ شد.
    تمام دوستانی که در دانشگاه، علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند.
    معلمی با ۲۸ سال سابقه کار به اسم خانم “دنا جامپ“. (deanna jump)
    خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.
    جعبه‌ی کفش رو گذاشت روی میز.
    به دانش آموزها گفت: « بچه ها میخوام “نمی تونم‌هاتون” رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و این‌ها رو بیارید بریزید در جعبه‌ی کفشی که روی میز منه. »
    “من نمی‌تونم خوب فوتبال بازی کنم.”
    ” من نمی‌تونم دوچرخه سواری کنم.”
    “من نمی‌تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم”
    “من نمی‌تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم”
    “من نمی‌تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم”
    بچه‌های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی‌توانم‌هاشون…
    خودش هم شروع به نوشتن کرد.
    نمیتونم‌ها یکی یکی در جعبه‌ی کفش جا گرفت.
    وقتی همه‌ی نمی‌توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت: « بچه‌ها بریم تو حیاط مدرسه… »
    بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.
    گفت: « بچه‌ها امروز می‌خوایم نمی‌تونم‌هامون رو دفن کنیم »
    جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.
    وقتی که تمام شد به سبک مسیحی‌ها گفت: « بچه‌ها دست‌های هم رو بگیرید »
    خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن.
    « ما امروز به یاد و خاطره‌ی شاد روان “نمی‌توانم” گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او “می‌توانم” و “قادر هستم” روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و “نمی‌توانم” در آرامگاه ابدی خود به سر برد. »
    بچه‌ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده.
    وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود “مجلس ترحیم نمی‌توانم!”
    بعد از اینکه کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس.



    2 تصویر این بخش در دسترس نیست تصویر در دسترس نیست


    2 تصویر این بخش در دسترس نیستتا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه‌ها که به هر دلیلی به معلمش می‌گفت: “خانم، نمی‌تونم”، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می‌زد و اون مقوا رو نشونش می‌داد و خود اون بچه حرفش رو می‌بلعید و ادامه نمی‌داد.
    پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره‌ی علمی رو در مدرسه‌ی خودشون کسب کردند.


    تصویر در دسترس نیست




    یه قول همین الان همه‌مون به هم دیگه بدیم.

    قول بدیم نمی‌توانم‌ها رو خاک کنیم.



    6 سپاس: jaj، bita.b، javad1020، بندری، علیرضا، zrnznn

  • moradbeig

    pAshMak,
    منم دوتا از این معلما داشتم هیچ چیز برام دست نیافتنی نبود تصویر در دسترس نیست

    3 سپاس: بندری، علیرضا، zrnznn

  • بندری

    چه کار زیبایی تصویر در دسترس نیست مطمنا تا آخر عمر این دانش آموزان این مطلب ملکه ذهن شون هست تصویر در دسترس نیست
    1 سپاس: علیرضا

  • علیرضا

    آفرین به این معلم مبتکر. :39:
    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    نقل قول: pAshMak
    یه قول همین الان همه‌مون به هم دیگه بدیم.

    قول بدیم نمی‌توانم‌ها رو خاک کنیم.

    قول میدم...
    مرسی پارمیس جان برای مطلب خوبت:46:


  • jaj

    من بارها تلاش کردم که سایت رو برای همیشه ترک کنم :15:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: