او متولد 1303 در محله پاچنار طرقبه است. او با همه افتخاراتی كه در ورزش دو و میدانی به دست آورده است؛ متواضع، خوش مشرب و پهلوانانه است. ساعاتی با او نشستن و از هر دری سخن گفتن كلاس درسی ارزشمند برای كسانی است كه هنوز در اول راه هستند و بسیار باید بدانند تا همچون باغبانباشی، تربیت شوند. او، گفته های بسیاری دارد كه ساعتها وقت می خواهد تا از محضرش سیراب شوی و بدانی كه چگونه می شود زنده از دنیا رفت و چگونه می شود سالها با عزت و افتخار زندگی كرد و شهرت و اعتبار به دست آمده را ارزان نفروخت. 29 سال بدون باخت كارنامه درخشانی از یك عمر تلاش علی باغبانباشی است. مردی كه سالهای سال در مسابقات مختلف ملی و بین المللی برای ایران كسب افتخار كرد و موفق به دریافت 219 مدال ارزشمند داخلی و خارجی شد. مردی خود ساخته كه با كسب ركورد 2 ساعت و 23 دقیقه توانست در مسابقات جهانی "المپیك ماراتن" ركورد جهانی زاتوپك را از آن خود و ایران كند و جهان را به شگفتی وادارد.
نشست پای صحبت چنین فرزند برومندی از ایران زمین، رخصت می خواهد. پس كلام را خلاصه كرده و با تعارف فنجانی چای، گوش فرا می دهیم تا با او از گذشته و حالش با خبر شویم:
علی باغبانباشی (زادهٔ ۱۳۰۳ در طرقبه) دوندهٔ سابق دوهای استقامت و دوی ماراتن اهل ایران است.
وی دارای مدالهای متعدد آسیایی و کشوری در رشتههای دوی ۳۰۰۰ متر بامانع، دوی ۵۰۰۰ متر و دوی ماراتن است.
در المپیک تابستانی ۱۹۵۲ در دوی ۵۰۰۰ متر در مکان ۳۷ قرار گرفت در المپیک تابستانی ۱۹۵۲ در دوی ۳۰۰۰ متر بامانع در مکان هفدهم قرار گرفت در المپیک تابستانی ۱۹۵۶ در دوی ماراتن به خط پایان نرسید
وی در مراسم تجلیل از پیشکسوتان توسط محمد خاتمی مورد تجلیل قرار گرفت داستان مشهور شدن علی باغبان باشی: میگوید در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد… هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد. اما مرخصی ندادن، منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان …
پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید … شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سربازهای دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…! فرماندهی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟ گفتم دویدم قربان … گفت فضولی موقوف ..!
دوباره باید بدوی…! خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگیام تغییر کند…!
یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند، برای مسابقه… رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت: چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟ گفتم: ندارم …! گفت : خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی ؟ خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز … برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …! من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادن…!
خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادن تا برم تهران … با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرماندهی لشکر که روبرو شدم، گفت: تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟ گفتم: بله قربان … گفت: چرا این قدر دیر امدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …! مسابقهی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…!
یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره ؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟ بدو..! من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدن و من تازه فهمیدم، که صدای شلیک تیر برای آغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای حاضر رو ) مسابقه رو شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم، نه صدای تیر … خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتن: مشهدی تو از اخر اولی …! دور سوم رو که دویدم تازه به نفر اخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …! در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم: خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…! سه دور تا اخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…! دور اخر خودم رو به پشت سرش رسوندم… به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …! باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سالها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…!
نمایش یا پنهان متن
« ادیب زاده می گوید: زمان شاه شنیدم، که پای علی باغبان باشی [زادهٔ ۱۳۰۳ در طرقبه مشهد] شکسته …! با گروه فیلم برداری رفتیم و وقتی با اون مصاحبه کردم با ناراحتی گفت: دکتر ها گفته اند باید یک پای من رو قطع کنند … شب، که فیلم پخش شد ۵۰ خط تلفن جام جم توسط مردم اِشغال شده بود و همه با عصبانیت می خواستن یه جوری به علی باغبان باشی کمک کنن … همون شب، محمدرضا پهلوی، که در اون زمان ولیعهد بود و نزدیک به ۱۷ سال داشت، به آقای جهان بانی، رییس سازمان ورزش (که اوایل انقلاب اعدام شد) دستوری داده بود، که او هم شبانه به در خانه ی باغبان باشی رفته بود و پاسپورتش را درست کرده بودند و روز بعد ساعت ۱۱ صبح از فرودگاه زنگ زد که: مثل اینکه معجزه شده و من برای درمان به نیویورک میروم. در نیویورک پایش را یک پروفسور بزرگ عمل کرد، بعد از دو ماه، که برگشت از همان فرودگاه مهرآباد به ما زنگ زد، که من میخواهم به زودی در یک مسابقهی دو و میدانی شرکت کنم و شما را هم دعوت میکنم.
علی باغبان باشی، وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نکو داشت پیش کسوتان دعوت شد، زمانی که نام باغبان باشی، در مراسم از طریق بلند گو اعلام گردید، خاتمی از یکی از حاضرین پرسید: مگر باغبان باشی زنده است؟! و چه ضیافتی بود، در آغوش کشیدن و اشک به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی که نام ایران را بر بلندای المپیک جهانی فریاد کشید …! باغبان باشی، اکنون 90 سال سن دارد و هنوز فعالیت ورزشی می کند …! اخرین باری، که باغبان باشی را دیدم، دور میدان دروازه قوچان مشهد بود؛ به گرمی حال و احوال کردم و او گفت: شما مگه من رو می شناسی؟ لبخندی زدم و گفتم: تمام دنیا شما رو می شناسن…!
باغبان باشی، هنوز در طرقبه زندگی می کند و روحیه ی شاد و ورزش کاری دارد » آری به قول حکیم ارد بزرگ : ( در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است ) . گاهی هر کدام از ما وسیله ترقی همدیگر می شویم و خود از مسیری که طی می کنیم بی اطلاعیم . حقیقت این است که ما آدم ها بخشی زیادی از تکامل خود را مدیون دیگر افراد جامعه هستیم . پس زنده باد دوستی ها و یاوری ها ...
داستان زندگی جالبی داشتند ایشان.. خیلی برام جالب بود؛ هم نحوه ی کشف شدنشون و هم پاراگراف اخری که منو واقعا تکون داد و تلنگری بود به من : آری به قول حکیم ارد بزرگ : ) در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است ( . گاهی هر کدام از ما وسیله ترقی همدیگر می شویم و خود از مسیری که طی می کنیم بی اطلاعیم . حقیقت این است که ما آدم ها بخشی زیادی از تکامل خود را مدیون دیگر افراد جامعه هستیم . پس زنده باد دوستی ها و یاوری ها ...
بله همینطوره همشهری.... البته بنظرم گاهی نه تنها مسیر رو نشونمون میده، بلکه مسیرمونم تغییر میده؛ چه خواسته و چه ناخواسته... بقول قرآن : من حیث لایحتسب. از جایی میرسه که اصلا فکرشم نمیکردیم.
یاد جمله ای از یه دانشمندی افتادم که میگه دو نوع افراد هستند که نمیتوانند افکارشونو تغییر بدهند : دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان! اگر بستر تغییر وجود نداره اونو میتونیم در خودمون ایجاد بکنیم...
یاد جمله ای از یه دانشمندی افتادم که میگه دو نوع افراد هستند که نمیتوانند افکارشونو تغییر بدهند : دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان! اگر بستر تغییر وجود نداره اونو میتونیم در خودمون ایجاد بکنیم...
اگرعاقلان کسانی هستند که این جوامع روهدایت میکنن ویا افرادی که فکرمیکنند عقل کل هستند
ومیتونند برای دیگران تصمیم بگیرند ترجیح میدم دیوانه باشم ویامرده ای درگورستان
pAshMak
29 سال بدون باخت كارنامه درخشانی از یك عمر تلاش علی باغبانباشی است. مردی كه سالهای سال در مسابقات مختلف ملی و بین المللی برای ایران كسب افتخار كرد و موفق به دریافت 219 مدال ارزشمند داخلی و خارجی شد. مردی خود ساخته كه با كسب ركورد 2 ساعت و 23 دقیقه توانست در مسابقات جهانی "المپیك ماراتن" ركورد جهانی زاتوپك را از آن خود و ایران كند و جهان را به شگفتی وادارد.
▧ تصویر در دسترس نیست
نشست پای صحبت چنین فرزند برومندی از ایران زمین، رخصت می خواهد. پس كلام را خلاصه كرده و با تعارف فنجانی چای، گوش فرا می دهیم تا با او از گذشته و حالش با خبر شویم:
علی باغبانباشی (زادهٔ ۱۳۰۳ در طرقبه) دوندهٔ سابق دوهای استقامت و دوی ماراتن اهل ایران است.
وی دارای مدالهای متعدد آسیایی و کشوری در رشتههای دوی ۳۰۰۰ متر بامانع، دوی ۵۰۰۰ متر و دوی ماراتن است.
در المپیک تابستانی ۱۹۵۲ در دوی ۵۰۰۰ متر در مکان ۳۷ قرار گرفت
در المپیک تابستانی ۱۹۵۲ در دوی ۳۰۰۰ متر بامانع در مکان هفدهم قرار گرفت
در المپیک تابستانی ۱۹۵۶ در دوی ماراتن به خط پایان نرسید
وی در مراسم تجلیل از پیشکسوتان توسط محمد خاتمی مورد تجلیل قرار گرفت داستان مشهور شدن علی باغبان باشی: میگوید در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد… هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد. اما مرخصی ندادن، منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان …
پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید … شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سربازهای دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…! فرماندهی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟ گفتم دویدم قربان … گفت فضولی موقوف ..!
دوباره باید بدوی…! خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگیام تغییر کند…!
یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند، برای مسابقه… رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت: چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟ گفتم: ندارم …! گفت : خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی ؟ خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز … برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …! من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادن…!
خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادن تا برم تهران … با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرماندهی لشکر که روبرو شدم، گفت: تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟ گفتم: بله قربان … گفت: چرا این قدر دیر امدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …! مسابقهی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…!
یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره ؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟ بدو..! من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدن و من تازه فهمیدم، که صدای شلیک تیر برای آغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای حاضر رو ) مسابقه رو شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم، نه صدای تیر … خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتن: مشهدی تو از اخر اولی …! دور سوم رو که دویدم تازه به نفر اخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …! در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم: خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…! سه دور تا اخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…! دور اخر خودم رو به پشت سرش رسوندم… به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …! باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سالها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…!
نمایش یا پنهان متن
« ادیب زاده می گوید:
زمان شاه شنیدم، که پای علی باغبان باشی [زادهٔ ۱۳۰۳ در طرقبه مشهد] شکسته …!
با گروه فیلم برداری رفتیم و وقتی با اون مصاحبه کردم با ناراحتی گفت:
دکتر ها گفته اند باید یک پای من رو قطع کنند …
شب، که فیلم پخش شد ۵۰ خط تلفن جام جم توسط مردم اِشغال شده بود و همه با عصبانیت می خواستن یه جوری به علی باغبان باشی کمک کنن …
همون شب، محمدرضا پهلوی، که در اون زمان ولیعهد بود و نزدیک به ۱۷ سال داشت، به آقای جهان بانی، رییس سازمان ورزش (که اوایل انقلاب اعدام شد) دستوری داده بود، که او هم شبانه به در خانه ی باغبان باشی رفته بود و پاسپورتش را درست کرده بودند و روز بعد ساعت ۱۱ صبح از فرودگاه زنگ زد که:
مثل اینکه معجزه شده و من برای درمان به نیویورک میروم.
در نیویورک پایش را یک پروفسور بزرگ عمل کرد، بعد از دو ماه، که برگشت از همان فرودگاه مهرآباد به ما زنگ زد، که من میخواهم به زودی در یک مسابقهی دو و میدانی شرکت کنم و شما را هم دعوت میکنم.
علی باغبان باشی، وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نکو داشت پیش کسوتان دعوت شد، زمانی که نام باغبان باشی، در مراسم از طریق بلند گو اعلام گردید، خاتمی از یکی از حاضرین پرسید:
مگر باغبان باشی زنده است؟!
و چه ضیافتی بود، در آغوش کشیدن و اشک به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی که نام ایران را بر بلندای المپیک جهانی فریاد کشید …!
باغبان باشی، اکنون 90 سال سن دارد و هنوز فعالیت ورزشی می کند …!
اخرین باری، که باغبان باشی را دیدم، دور میدان دروازه قوچان مشهد بود؛ به گرمی حال و احوال کردم و او گفت:
شما مگه من رو می شناسی؟
لبخندی زدم و گفتم:
تمام دنیا شما رو می شناسن…!
رکوردها
۵۰۰۰ متر: ۱۴:۲۷٬۲ (۱۹۵۸)
۳۰۰۰ متر بامانع: ۹:۰۶٬۰ (۱۹۵۸)
ماراتن: ۲:۳۸:۱۲ (۱۹۵۶)
باغبان باشی، هنوز در طرقبه زندگی می کند و روحیه ی شاد و ورزش کاری دارد »
آری به قول حکیم ارد بزرگ : ( در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است ) . گاهی هر کدام از ما وسیله ترقی همدیگر می شویم و خود از مسیری که طی می کنیم بی اطلاعیم . حقیقت این است که ما آدم ها بخشی زیادی از تکامل خود را مدیون دیگر افراد جامعه هستیم . پس زنده باد دوستی ها و یاوری ها ...
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
آری به قول حکیم ارد بزرگ : ) در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است ( . گاهی هر کدام از ما وسیله ترقی همدیگر می شویم و خود از مسیری که طی می کنیم بی اطلاعیم . حقیقت این است که ما آدم ها بخشی زیادی از تکامل خود را مدیون دیگر افراد جامعه هستیم . پس زنده باد دوستی ها و یاوری ها ...
pAshMak
گاهی اوقات درجایی که اصلا انتظارش رونداریم چیزی رومی آموزیم که میتونه مسیر روشن زندگی رونشونمون بده
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
بقول قرآن : من حیث لایحتسب. از جایی میرسه که اصلا فکرشم نمیکردیم.
pAshMak
تغییرمسیرزندگی درصورتی انجام میشه که زمینه دروجودت فراهم باشه
ولی وقتی چنین حالتی حس نشه امکان تغییر نیست...
▧ تصویر در دسترس نیست
jaj
سرنوشت بازی عجیبی داره و البته به قول سهراب
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
Kishe Mehr
اگر بستر تغییر وجود نداره اونو میتونیم در خودمون ایجاد بکنیم...
pAshMak
اگر بستر تغییر وجود نداره اونو میتونیم در خودمون ایجاد بکنیم...
اگرعاقلان کسانی هستند که این جوامع روهدایت میکنن ویا افرادی که فکرمیکنند عقل کل هستند
ومیتونند برای دیگران تصمیم بگیرند ترجیح میدم دیوانه باشم ویامرده ای درگورستان
▧ تصویر در دسترس نیست
aey110
اگه الان بود هم این اتفاق می افتاد؟
pAshMak
دقیقاااااااا همینطوره...اگه الان چنین موردی پیش بیاد کسی به فکرنخواهدبود
▧ تصویر در دسترس نیست
Holtek
zrnznn
خدا بهش سلامتی و طول عمر بده....کاش جونها تو این راه از تجربیاتش استفاده کننن
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→