₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چند حکایت از عطار
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چند حکایت از عطار

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



چند حکایت از عطار

1370 بازدید، 2 پست، نویسنده: jaj

  • jaj


    پادشاهی و درویشی

    وقتی سلطان محمود از غزنین برخاست و به زیارت، روبه صومعه شیخ نهاد، چون از در صومعه درآمد و سلام کرد، شیخغابوالحسن خرقانیف جواب داد اما برپا نخاست. پس، چون وقت رفتن رسید، شیخ برای او به پا خاست. محمود گفت؛ «اول که آمدم التفات نکردی، اکنون برپا می خیزی؛ این همه کرامت چیست و آن چه بود؟»شیخ گفت؛ «اول، در خودبینی و خودخواهی پادشاهی و به امتحان درآمدی، و آخر، در فروتنی و درویشی می روی - که آفتاب دولت درویشی بر تو تافته است. اول، برای پادشاهی تو برنخاستم، اکنون، برای درویشی تو برمی خیزم».


    تصویر در دسترس نیست


    چهل درویش

    وقتی، شیخ با چهل درویش، در صومعه نشسته بود و هفت روز بود که هیچ طعام نخورده بودند.مردی - با یک گوسفند و خرواری آرد - بر در صومعه آمد و گفت؛ «اینها را از برای صوفیان آورده ام».چون شیخ این شنید، گفت؛ «من زهره ندارم که لاف تصوف زنم. از شما، هرکه، نسبت به تصوف درست می تواند کرد، بستاند».همه دم در کشیدند تا آن مرد، آرد و گوسفند بازگردانید.


    چه افتاد

    نقل است که؛ «شیخ، چهل سال، سربر بالین ننهاده بود و در این مدت، با وضوی نماز شام، نماز بامداد می کرد. روزی، ناگاه بالش خواست. یاران، شاد گشتند. گفتند؛ «شیخا، چه افتاد؟!»گفت؛ «بولحسن، امشب، بی نیازی خدای تعالی دید!»



    تصویر در دسترس نیست


    یاد خدا

    نقل است که وقتی جماعتی به سفری همی شدند به شیخ ابوالحسن خرقانی گفتند : شیخا راه خایف ( پر خطر و ترسناک ) است ما را دعا بیاموز تا اگر بلایی پدید آید آن دفع شود.
    شیخ گفت : چون بلا روی به شما نهد از ابوالحسن یاد کنید.
    قوم را آن سخن خوش نیامد. آخر چون برفتند راهزنان پیش آمدند و قصد ایشان کردند. یک تن از ایشان در حال از چشم ایشان ناپدید شد.
    عیاران فریاد گرفتند که : اینجا مردی بود کجا شد که دیگر او را نمی بینیم و نه بار و ستور او را؟
    تا بدان سبب بدو و قماش او هیچ آفت نرسید و دیگران برهنه و مال برده بماندند. چون مرد را بدیدند به سلامت به تعجب بماندند. تا او گفت سبب چه بود. چون پیش شیخ آمدند بپرسیدند که : برای الله را آن سر چیست؟ که ما همه خدای را خواندیم کار ما بر نیامد و این یک تن تو را خواند ازچشم ایشان ناپدید شد.
    شیخ گفت : شما که حق را خوانید به مجاز خوانید و ابوالحسن به حقیقت. شما بوالحسن را یاد کنید بوالحسن برای شما خدای را یاد کند کار شما برآید که اگر به مجاز و عادت خدای را یاد کنید سود ندارد.



    4 سپاس: pAshMak، ♥Rose♥، tiktik، دلشاد

  • pAshMak

    نقل قول: jaj
    «بولحسن، امشب، بی نیازی خدای تعالی دید!»


    واقعا هم این ماهستیم که محتاج رحمت خداوند هستیم وبرای رسیدن به اون رحمت باشد

    زمینه اش رودرخودمون فراهم کنیم...

    ممنونم جلال جان :24:

    1 سپاس: jaj
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: