₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » زه را کشیدند
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



زه را کشیدند

1365 بازدید، 4 پست، نویسنده: zrnznn

  • zrnznn



    ⇦ زه را کشیدند ⇨



    هنگامی که چند نفر پشت سر کسی بد گویی می کنند و آن شخص درآن حال سر می رسد کسی که اول از همه او را می بیند می گوید " زه را کشیدند " و در نتیجه دیگران می فهمند که آن شخص دارد می آید.

    و اما اینک حکایت این ضرب المثل : گویند در روزگاران گذشته زمانی که شاه می مرد وقتی که می خواستند جانشینی برای او انتخاب کنند همگان در میدان بیرون شهر جمع می شدند و وزیر" باز" شاهی را رها می کرد و باز بر دوش هر کس که می نشست آن شخص شاه می شد. روزی از روزها چنین کردند و باز بر روی دوش مردی تنبک زن نشست .

    مردم و بزرگان که آن مرد تنبک زن را شایسته پادشاهی نمی دیدند اعتراض کردند و خواستار تکرار تعیین جانشین شدند اما هر بار باز بر روی دوش مرد تنبک زن می نشست در آخر به ناچار او را به پادشاهی پذیرفتند و به او ادای احترام کردند.

    وزیر متوجه شد که شاه به دلیل دانش اندکش در مقابل وزیران و سران توانایی و شایستگی ندارد و از پاسخ دادن به پرسش های اطرافیان درمانده می شود . وزیر تدبیری اندیشید و به شاه گفت: که که زمانی که تو در جواب سوال اطرافیان درمانده شدی و یا به اشتباه سخنی گفتی من یه نخ به پای تو می بندم و از زیر فرشی که تخت تو در آنجا قرار دارد رد می کنم و یک سر آنرا به من به دستم می گیریم که زمانی که من نخ را کشیدم شما سکوت اختیار کنید تا من بتوانم جواب وزیران را به درستی بدهم پادشاه استقبال کرد و اینچنین شد که چندین سفیر از کشورهای بیگانه به دیدار شاه آمدند .

    شاه به آنان گفت: شما سفیر هستین؟ ولی به همین کار قناعت نکنید شما باید شاه شوید ولی ابتدا باید تنبک زن بشوید ، من هم ابتدا تنبک زن بودم سپس شاه شدم . وزیر که متوجه سخنان نابجا شاه شده بود سر نخی که در دستش بود را کشید و در این هنگام شاه نادان گفت: بدانید که من با شما سخن بسیار داشتم ولی افسوس که زه را کشیدند...




    4 سپاس: Holtek، دلشاد، pAshMak، ♥Rose♥

  • Holtek

    داستان جالبي بود . من اينو يجور ديگه و بصورت طنز براي يه روحاني مسجد شنيده بودم كه آخرش هم اينجوري بود كه طناب افتاده دست فلان فلان شده ها :1:

  • ♥Rose♥

    نقل قول: zrnznn
    بدانید که من با شما سخن بسیار داشتم ولی افسوس که زه را کشیدند...

    خیلی باحال بود :83:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: