₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: یـــادش بخیـــــر قدیمــــا ... ::
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: یـــادش بخیـــــر قدیمــــا ... ::

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



:: یـــادش بخیـــــر قدیمــــا ... ::

2308 بازدید، 10 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس ، گزارش هفتگی ، بوی نم ، فيلم سينمايي ژاپني، مشق های ننوشته …
    این تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره !


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر :
    گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرک ها بخونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خال های سرخ و زرده ، با بال*های قشنگش میره و برمی گرده ، می ره و برمی گرده … شاپرک خسته می شه …… روی گل ها میشینه … شعر می خونه می خنده !!!


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر : دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳتیم ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴتاﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ ﺵ ﮐﻨﯿﻢ … ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!!


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست میکردیم و می دویدیم تا بچرخه ؛ بعضی وقتا هم که دیوار و نمیدیدیم و با سر میرفتیم توی دیفال …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    “بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید تو حیاط ؛ معلمتون نیومده”
    یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه…


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانال ها رو عوض کنه …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظهشماری میکردم تا اون ماده داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
    این بلندمدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!


    •.•.•.•.•.•.•.•..• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم !


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    کیا یادشونه وقتایی که معلم می خواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش

    و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر :ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ می شمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ …
    ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ .


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر
    من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم …
    بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه!!!


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیست ها یا ضرب المثل یا چیستان …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    . .يادتونه بخاري نفتي ژاپني توئيست، همه دورش جمع بوديم با يك چراغ لمپاي نفتي، چون هر شب برق ها مي رفت...


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    روزا كه ميومديم خونه اول ناهار ميخورديم، بعد بازيگوشي مي كرديم تا ساعت 4 بشه از راديو برنامه كودك گوش بديم...


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    وحشتناك ترين زمان كلاس وقتي بود كه معلم مي گفت تمرين هاي رياضي روميز، چون بايد بعد مي رفتي پاي تخته، اگه شانست گرفت تمرين آسونه بهت بيفته و اون موقع مي شد بهترين زمان كلاس....


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    صبح ها بعد از خوردن صبحونه برنامه بچه هاي انقلاب رو از راديو گوش مي داديم بعد مي رفتيم مدرسه.....


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.• •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    خدا نكنه ميرسيديم خونه و فقط يك قابلمه روي گاز باشه.اين يعني ناهار يا آبگوشته، يا كوفته يا آش. از برنج خبري نيست!....


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن …


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع می شد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
    آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید !


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    یه تبلیغ بستنی هم بود که گاوه به بچش میگفت بیا بچه جون
    بیا شیرتو بخور … بیا دیگه !
    بچش میگفت : مامان جون بستنیش خوشمزه تره !


    •.•.•.•.•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•.•.•.•.•


    3 سپاس: jaj، zrnznn، بندری

  • jaj

    یادش بخیر اون زمان هایی که کشتی رو گزارش می کرد
    میگفت دلاور مرد ما از چپ به راست کشتی میگیره و به زانوبند هم به پای چپش داره
    تایمازوف روس هم از راست به چپ کشتی می گیره و به هر دو پاش زانوبند بسته
    حالا میره برای زیر دوخم

    2 سپاس: pAshMak، zrnznn

  • pAshMak

    نقل قول: jaj
    تایمازوف روس

    خب اونوقت این دلاورمردکه حریف تایمازوف بوداسمش چی بود؟

    1 سپاس: jaj

  • jaj

    pAshMak,
    نمیدونم خادم بود یا جدیدی
    مال خیلی وقت پیشاست

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: jaj
    نمیدونم خادم بود یا جدیدی
    مال خیلی وقت پیشاست

    آهااااااان..ببخشیددددددد :24:

    1 سپاس: jaj

  • zrnznn

    نقل قول: pAshMak
    کیا یادشونه وقتایی که معلم می خواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش

    و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟

    من این کارو کردم :83:
    نقل قول: pAshMak
    یادش بخیر :ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ می شمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ …

    ای خدااااااااااااااااااا....... یادش بخیر.........ما همیشه از همه وضعمون بهرت بود...مامان از اون صندوقهای 24 تای نوشابه های شیشه ای همیشه تو خونه میخرید و یکی دوتا صندوق بود...........همیشه به بچه های دایی پزشون رو میدادیم و همه میگفتن خوشبحالتون :83:

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: zrnznn
    من این کارو کردم


    اونوقت هرزنگ همین کارومیکردی معلم شک نمیکرد؟؟؟ :13:

    نقل قول: zrnznn
    همیشه به بچه های دایی پزشون رو میدادیم و همه میگفتن خوشبحالتون

    واااااااااااااااای چقدرشیرینه دوران بچگی...آدم به چه چیزهایی دلش خوشه وشاااااااااد میشه

    1 سپاس: zrnznn

  • SaMaN TaJ

    خدایی یادش بخیر :2:

    به خدا این بچه جدیدا هیچی از دنیا نمیفهمن...فقط بازی های کامپیوتری :32:

    1 سپاس: pAshMak

  • zrnznn

    نقل قول: pAshMak
    اونوقت هرزنگ همین کارومیکردی معلم شک نمیکرد؟؟؟ :13:

    نه دیگه همیشه این کارو نمیکردم...فقط موقعه ای که درسیو بلد نبودم یا نخونده بودم از این ترفند هم در کنار مابقی ترفند ها:4: استفاده میکردم :83:

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: zrnznn
    نه دیگه همیشه این کارو نمیکردم...فقط موقعه ای که درسیو بلد نبودم یا نخونده بودم از این ترفند هم در کنار مابقی ترفند ها:4: استفاده میکردم :83:

    وااااااااااااای ...پس ترفندزیاااادداشتی... :83: ب چرادرس نمیخوندی آخههههههههه :10:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: