₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: کفش هـــای نوی مــــادر ::
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: کفش هـــای نوی مــــادر ::

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


:: کفش هـــای نوی مــــادر ::

2138 بازدید، 22 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    در حافظۀ من یاد مادر مثل ماشینی مانده است که هیچ وقت استراحت نمی کرد. او همیشه کارهای انجام نشده داشت. از کار کردن روی زمین کشاورزی گرفته تا شستن لباس و پختن غذا. مادر در وقت های آزادش مثل مردان قوی در کار ساختمان کار می کرد. مادر من چنین کار می کرد و هرگز شکایتی از لب او شنیده نمی شد. تنها هدف او این بود که خرج تحصیل مرا تامین کند و من مرد مفیدی برای جامعه بشوم. عصر هر روز از دیدن شبح خسته و کوفتۀ او دلم به درد می آمد، اما غیر از درس خواندن هیچ کاری از دست من برنمی آمد. فکر می کردم که باید با دقت درس هایم را بخوانم و هر چه زودتر زحمات او را جبران کنم.

    زمستان ها مادرم از فشار سرمازدگی پاهایش نمی توانست راه برود، اما دریغش می آمد یک جفت کفش نو برای خودش بخرد. همیشه کفش های کهنۀ خاله ام را می پوشید. خیلی دلم می خواست برای مادرم یک جفت کفش نو بخرم. در سال ورودم به دانشگاه، تصمیم گرفتم در آخر سال یک جفت کفش نو برای مادر بخرم.

    پس از یک سال صرفه جویی و حقوق ماهانۀ دانشجویی، بالاخره توانستم پولی را که برای خرید یک جفت کفش چرمی نو لازم داشتم پس انداز کنم.

    به یک فروشگاه کفش رفتم. صاحب مغازه یک زن میانسال بود. به او گفتم که می خواهم یک جفت کفش برای مادر بخرم. زن از من اندازۀ پای مادرم را پرسید. در آن لحظه زبانم بند آمد. زیرا هیچ وقت به اندازۀ کفشی که مادرم می پوشید توجه نکرده بودم. چاره ای نداشتم. بالاخره به هر ترتیبی بود، قد و وزن تقریبی مادرم را به او گفتم و صاحب مغازه خودش برای مادرم یک جفت کفش انتخاب کرد. وقتی به خانه رسیدم، مادرم از دیدن کفش های نو خیلی خوشحال شد. واضح بود که خوشحالی اش به خاطر خود کفش نیست، بلکه از این خوشحال بود که پسری دارد که به فکر او است. مادرم کفش نو را امتحان کرد، اما برایش خیلی کوچک بود. خیلی زود دلسرد شدم. پاهای مادرم در اثر کار سخت و طولانی، پهن و زمخت و بزرگ شده بود و زخم و شکاف زیادی داشت.

    مادرم از شکل پاهایش خجالت زده به نظر رسید، اما خیلی زود چهره اش از شادی درخشید. او گفت: بعد از ازدواج با پدرت، هیچ وقت نتوانستم هدیه ای برای مادرم بخرم. این کفش برای او خیلی مناسب است.

    روز بعد مادرم بعد از صبحانه کفش های جدید را برداشت و به خانۀ مادرش، یعنی مادربزرگ من، رفت. آشکارا از زمانی که خودش کفش را پوشیده بود، خوشحال تر به نظر می رسید.

    8 سپاس: Kishe Mehr، zrnznn، jaj، NIK75، Holtek، دلشاد، javad1020، lion1360

  • Kishe Mehr

    اگر این کار رو نمیکرد که بهش نمیگفتن مادر... :8:
    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    خداهمه مادران روحفظ کنه.قدرمامانت روبدون مجتبایی
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    ممنونم... به روی چشم...
    خدا رحمت کنه همه ی مادران رو...

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    Kishe Mehr,
    ممنونم مجتبایی.بقول دخترعمودخترخاله مادرها تکرارنشدنی هستند

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    دقیقا همینطوره که فرمودن :8:
    امیدوارم همیشه (چه در قید حیات باشن و چه بارسفر رو بسته باشن) بتونیم مطیع اوامر و خواسته هاشون باشیم و دلشونو شاد نگه داریم...

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    آخخخخخ چه بچه خوبی شدی مجتبایی :5:
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    خب مگه میشه حرف مامان رو گوش نداد؟ میشه حقی که مامان بر گردنمون دارن رو نادیده بگیریم؟؟؟
    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    همیشه باید مطیع باشیم ولی بعضی وقتا شایداختلاف سلیقه وجودداشته باشه
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    ضرب المثلی هست که میگه :
    آنچه در آينه جوان بيند/ پير در خشت خام بيند

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    درسته اما تفاوت نسل ها باعث شده اختلاف سلیقه پیش بیاد
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    خب چه تضمینی وجود داره که نسل جوانتر درست بگه؟!

    بطور کلی اونم مادری که اختلاف سن چندانی با فرزندش نداشته باشن و توی همین جامعه زندگی میکردن!


    جدای از این جریان من خودم با مادربزرگم که حتی یک حرف هم سواد ندارن و حدود ۷۰ سال هم اختلاف سنی داریم، قبلنا چیزایی رو بهم میگفتن که تازه مدتی پیش بهش رسیدم... .. منم اون موقع قبول نمیکردم و میگفتم ایشون قدیمی فکرمیکنن و اختلاف سلیقه و اختلاف نسل هست و...

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    دردرست بودن یانادرست بودنش نمیشه نظری داد ولیکن معتقدم حرف خیلی اهمیتش بیشتر

    ازون چیزیه که انسان توی خواب میبینه توی خواب ممکنه حقایق دیده نشه..

    اما وقتی رودر رو مطلبی روبیان کرده واعلام انزجارکردناید ارزش واهمیت قائل شد برای حرفشون...

    منهم بعنوان فرزندخلف چنین کاری روانجام دادم...

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    لابد اون موقع همه چیزو نمیدونستند که چنین حرفی زدن...
    حقایق یکشبه مشخص نمیشه (اونم باکلی اطلاعات نادرستی که بدستشون اومده!!!)؛ حتما بهمین دلیله که اون موقع نظرشون مثبت نبوده و الان مثبته و همچنین به علم غیب مسلطند..

    اگر مثلا یکی دیگه هم میدونسته (و جایی هم یادداشتش کرده) که چنین خوابی دیده میشه چی؟! :3: میتونید از خودشون بپرسید که یه نفر دیگه هم در جریان چنین خوابی هستن یا خیر... :24:
    خب ایشون لابد مطمئنند که میگن ازشون بپرسید.

    1 سپاس: pAshMak

  • jaj

    هم مادر و هم پدر جفتشون در حق بچه ها ایثار میکنند تا بچه هاشون به سمت سعادت برن
    دست همشون درد نکنه

    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    Kishe Mehr,
    ازنظرمن خواب دیدن هیچ ارزشی نداره....حالا حتی اگر استغفرالله پسرپیامبردیده باشه

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • NIK75

    ادبیات جهان از توصیف مادر قاصر است. تصویر در دسترس نیست
    1 سپاس: pAshMak

  • Holtek

    مادر هم مادراي قديم ، امروزيا ماشيني شدن ديگه :65:
    1 سپاس: pAshMak

  • pAshMak

    نقل قول: Holtek
    مادر هم مادراي قديم ، امروزيا ماشيني شدن ديگه

    میگماااااااا مادرای آینده هم خوووووووبن بااااورکن :10:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: