ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: کفش هـــای نوی مــــادر ::
pAshMak
زمستان ها مادرم از فشار سرمازدگی پاهایش نمی توانست راه برود، اما دریغش می آمد یک جفت کفش نو برای خودش بخرد. همیشه کفش های کهنۀ خاله ام را می پوشید. خیلی دلم می خواست برای مادرم یک جفت کفش نو بخرم. در سال ورودم به دانشگاه، تصمیم گرفتم در آخر سال یک جفت کفش نو برای مادر بخرم.
پس از یک سال صرفه جویی و حقوق ماهانۀ دانشجویی، بالاخره توانستم پولی را که برای خرید یک جفت کفش چرمی نو لازم داشتم پس انداز کنم.
به یک فروشگاه کفش رفتم. صاحب مغازه یک زن میانسال بود. به او گفتم که می خواهم یک جفت کفش برای مادر بخرم. زن از من اندازۀ پای مادرم را پرسید. در آن لحظه زبانم بند آمد. زیرا هیچ وقت به اندازۀ کفشی که مادرم می پوشید توجه نکرده بودم. چاره ای نداشتم. بالاخره به هر ترتیبی بود، قد و وزن تقریبی مادرم را به او گفتم و صاحب مغازه خودش برای مادرم یک جفت کفش انتخاب کرد. وقتی به خانه رسیدم، مادرم از دیدن کفش های نو خیلی خوشحال شد. واضح بود که خوشحالی اش به خاطر خود کفش نیست، بلکه از این خوشحال بود که پسری دارد که به فکر او است. مادرم کفش نو را امتحان کرد، اما برایش خیلی کوچک بود. خیلی زود دلسرد شدم. پاهای مادرم در اثر کار سخت و طولانی، پهن و زمخت و بزرگ شده بود و زخم و شکاف زیادی داشت.
مادرم از شکل پاهایش خجالت زده به نظر رسید، اما خیلی زود چهره اش از شادی درخشید. او گفت: بعد از ازدواج با پدرت، هیچ وقت نتوانستم هدیه ای برای مادرم بخرم. این کفش برای او خیلی مناسب است.
روز بعد مادرم بعد از صبحانه کفش های جدید را برداشت و به خانۀ مادرش، یعنی مادربزرگ من، رفت. آشکارا از زمانی که خودش کفش را پوشیده بود، خوشحال تر به نظر می رسید.
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
Kishe Mehr
خدا رحمت کنه همه ی مادران رو...
pAshMak
ممنونم مجتبایی.بقول دخترعمودخترخاله مادرها تکرارنشدنی هستند
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
امیدوارم همیشه (چه در قید حیات باشن و چه بارسفر رو بسته باشن) بتونیم مطیع اوامر و خواسته هاشون باشیم و دلشونو شاد نگه داریم...
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
آنچه در آينه جوان بيند/ پير در خشت خام بيند
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
بطور کلی اونم مادری که اختلاف سن چندانی با فرزندش نداشته باشن و توی همین جامعه زندگی میکردن!
جدای از این جریان من خودم با مادربزرگم که حتی یک حرف هم سواد ندارن و حدود ۷۰ سال هم اختلاف سنی داریم، قبلنا چیزایی رو بهم میگفتن که تازه مدتی پیش بهش رسیدم... .. منم اون موقع قبول نمیکردم و میگفتم ایشون قدیمی فکرمیکنن و اختلاف سلیقه و اختلاف نسل هست و...
pAshMak
ازون چیزیه که انسان توی خواب میبینه توی خواب ممکنه حقایق دیده نشه..
اما وقتی رودر رو مطلبی روبیان کرده واعلام انزجارکردناید ارزش واهمیت قائل شد برای حرفشون...
منهم بعنوان فرزندخلف چنین کاری روانجام دادم...
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
حقایق یکشبه مشخص نمیشه (اونم باکلی اطلاعات نادرستی که بدستشون اومده!!!)؛ حتما بهمین دلیله که اون موقع نظرشون مثبت نبوده و الان مثبته و همچنین به علم غیب مسلطند..
اگر مثلا یکی دیگه هم میدونسته (و جایی هم یادداشتش کرده) که چنین خوابی دیده میشه چی؟!
خب ایشون لابد مطمئنند که میگن ازشون بپرسید.
jaj
دست همشون درد نکنه
pAshMak
ازنظرمن خواب دیدن هیچ ارزشی نداره....حالا حتی اگر استغفرالله پسرپیامبردیده باشه
▧ تصویر در دسترس نیست
NIK75
Holtek
pAshMak
میگماااااااا مادرای آینده هم خوووووووبن بااااورکن
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→