₪ انجمن بوف بوفی ₪ » تاریخ » و سپس افسانه های شهرزاد پارسی را ربودند !
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » تاریخ » و سپس افسانه های شهرزاد پارسی را ربودند !

بدون عکس

و سپس افسانه های شهرزاد پارسی را ربودند !

2909 بازدید، 5 پست، نویسنده: بابک

  • بابک

    ......و سپس افسانه های شهرزاد پارسی را ربودند !



    شهرزاد روایت‌کننده قصه‌ها برای شهریار، شاه ایران است. هسته اصلی داستان‌های هزارویکشب کتابی فارسی به نام هزارافسانه بوده که امروزه در دست نیست و در سده‌های پیش ترجمه عربی آن با اضافات دیگر به زبان‌های اروپایی نیز ترجمه شد و در غرب به عنوان بهترین کتاب «ادبیات عرب» شناخته شده است. از اینرو در سطح جهان شهرزاد را نیز به عنوان فردی عرب می‌شناسند و بسیاری از گروه‌ها و انجمن‌های فرهنگی اعراب مهاجر در اروپا و آمریکا نام شهرزاد (با تلفظ شَهرَزاد) را برای خود برگزیده‌اند.

    علاقه زیاد ایرانیان به افسانه و داستان و نقالی باعث شد تا افسانه ها و داستان های ملل دیگر رو هم گردآوری کنن و در بستر داستان های ایرانی از نو تعریف کنن. این باعث شده که داستان های 1001 شب که ریشه ای ایرانی داره رو کشورهای دیگه هم متعلق به خودشون قلمداد کنن . مخصوصا کشور های هند و مصر و حوزه بین النهرین . حتما تا به حال شنیدید که به 1001 شب در غرب ، شب های عربی گفته می شه . که تبلیغات فراوان کشورهای عربی هم تاثیر گذار بوده . قدیمی ترین نسخه ی کتاب 1001 شب ، نوشته شده در قرن 8 هجری در کشور سوریه پیدا شده . ولی خود داستان ها بسیار قدیمی هستند.

    یکی از روایت ها از اونجایی شروع می شه که در زمان سلسله ی ساسانی ، شهرباز ( شهریار ) فرمانروای هندو چین و برادر کوچکترش شاه زمان فرمانروای سمرقند متوجه خیانت همسرانشون می شن . شهرباز بسیار پریشان فرمان گردن زدن زنش رو می ده و از شدت خشم دستور می ده تا هر شب دوشیزه ای رو برایش بیاورند و صبح هنگام گردنش رو بزنن.
    شهرباز 3 سال به این امر ادامه داد تا جایی که مردم از شدت ترس جان دخترانشون کشور رو دسته دسته ترک کردند
    و دیگر دختری نبود تا به نزد پادشاه ببرند . وزیر اول پادشاه 2 دختر داشت به نام شهرزاد و دنیازاد . شهرزاد دختر بزرگتر بسیار زیرک بود او به پدرش گفت که امشب حاضر به نزد پادشاه بره . او لباس نو پوشید آرایش کرد و شب هنگام نزد شهرباز رفت .
    روایت اینجا متفاوت می شه عده ای می گن که شهرباز از شهرزاد پرسید تو چه فنی بلدی تا منو سرگرم کنی و شهرزاد می گه که من قصه گو هستم .در روایت دیگه شهرزاد هنگامی که به نزد پادشاه می ره گریه می کنه و می گه " من خواهر کوچکتری در خانه دارم که عادت داره هر شب قصه های منو بشنوه اجازه بدید این شب آخر من برای آخرین بار براش قصه بگم " و پادشاه قبول می کنه .

    در هر حال شهرزاد شب اول تا سپیده دم داستان تعریف می کنه ولی داستان رو تا نصفه رها میکنه هنگامی که سپیده می زنه جلاد برای بردن شهرزاد می یاد ولی پادشاه که می خواست ادامه داستان رو بشنوه از گردن زدن شهرزاد در اون روز جلوگیری می کنه .


    بدین ترتیب شهرزاد 1000 شب قصه می گه و طی این مدت دارای 3 پسر از پادشاه می شه . شهرزاد در شب هزار و یکم ،همراه با 3 فرزندش به نزد شهرباز می ره و از او می خواد که از جانش بگذره . پادشاه با چشمانی اشکبار به او می گه که" مدت هاست از فکر کشتن او دست برداشته و عاشقش شده "
    شهرباز و شهرزاد در یک جشن باشکوه با هم ازدواج می کنن و امنیت دوباره به ایران بر می گرده .




    به هر کجا بروید، از «غار کمربند» تا «تپه گیان» و از «سیلک» تا «شوش» و از «مارلیک» تا «حسنلو» سایه‌ای می‌بینید که بر سنگی نشسته و قصه می‌گوید، قصه‌ای کهن، پایان‌ناپذیر... این شهرزاد ایران است که قصه می‌گوید. عروس کهنسال و همیشه جوان، قرن‌ها و قرن‌هاست که قصه می‌گوید، برای آن که خوابش نبرد، برای آن که نمیرد. هر شب را به شب دیگر می‌پیوندد و شهرزاد از نو حدیث خود را آغاز می‌کند... گویی هرگز رشته این شب‌های افسانه‌آلود گسیخته نخواهد شد و این قصه پایان نخواهد یافت.

    و حال افسانه هایش را برای فرزندانمان بخوانیم که بدست بیگانگان و فراموشی سپرده نشود ...

    7 سپاس: zrnznn، بندری، jaj، pAshMak، دلشاد، NIK75، javad1020

  • zrnznn

    چه جالب بوده........
    عجب زیرک بوده شهرزاددددددددددددددددددددددددددد :72:

    من اولین بارم بود اینو مشنیدم...برام جالب بود....مرسی آقای بابک :46:


  • بندری

    داستان زيبايي بود . خيلي لذت بردم تصویر در دسترس نیست

  • jaj

    توی تاریخ ایران زیاد بودند از این آدم هایی که با ایثار جونشون خیلی ها رو نجات دادند

    ممنون از مطلب زیباتون :24:

    1 سپاس: میهمان860

  • pAshMak

    یادم میاد خیلی سال قبل فیلمی رودیده بودم براساس همین داستان.ممنون
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: