ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: محکومیت پدراسیدپــــاش ::
pAshMak
▧ تصویر در دسترس نیست
این وکیل دادگستری ادامه داد: در این یک ماه که رأی صادر شد متهم درخواست تجدیدنظر داد که سرانجام دادگاه تجدیدنظر رأی دادگاه بدوی را تأیید کرد.نجفی اظهار داشت: به منظور تأیید رأی دادگاه بدوی توسط دادگاه تجدیدنظر این پدر به 7 سال حبس و پرداخت ارش و دیه محکوم و برادر تهمینه یوسفی نیز از اتهامات تبرئه شد.
وکیل تهمینه یوسفی خاطرنشان کرد: این پرونده چند نکته جالب و قابل توجه دارد. اول آنکه از زمان شکایت تا صدور رأی نهایی زمان بسیار کمی سپری شد. نکته بعدی قاطعیت و اقتدار دستگاه قضایی در رسیدگی به این پرونده کاملا مشهود است.وی ادامه داد: نکته جالب بعدی این است که در قانون حداکثر مجازات اسیدپاشی 5 سال حبس دیده شده اما در این مورد قاضی حکم نهایی را 7 سال حبس اعلام کرده که این موجب بازدارندگی در جرائم اسیدپاشی شده است.
▧ تصویر در دسترس نیست
نجفی اظهار داشت: در این حکم آمده است که ارش تهمینه یوسفی برابر است با ارش یک مرد مسلمان و این کار دادگاه بسیار زیباست. همچنین دیه زن هم نسبت به مرد نصف است و نصف را پدر قربانی میدهد و نصف دیگر را صندوق دولت میپردازد.
تهمینه یوسفی دختر 29 سالهای بود که وقتی به عقد مردی درآمد متوجه شد او معتاد است و اقدام به طلاق کرد. اما پدرش او را مجبور به پس گرفتن درخواست طلاق کرد و با تهدید به او گفت: اگر درخواست طلاقت را پس نگیری تو را میکشم.
▧ تصویر در دسترس نیست
تهمینه میگوید «این تهدید را جدی نگرفتم تا اینکه یک روز پدر و برادر 22 سالهام به محض ورود من به خانه اقدام به اسیدپاشی کردند.برادرم دست و پاهای من را گرفت و از پدرم خواست اسید را روی صورتم بپاشد و بعد از آن طنابی را دور گردن من انداختند و آنقدر کشیدند تا من بیهوش شدم و در نهایت به تصور اینکه من را کشتهاند رهایم کردند.20 دقیقه بعد به هوش آمدم و از شدت سوزش به سمت حمام دویدم اما وقتی پدرم من را دید خطاب به برادرم گفت که این زنده است و باید هر چه زودتر او را بکشیم.من به پدرم التماس کردم و به دست و پایش افتادم و گفتم که از شما شکایتی نمیکنم، همان موقع با برادر بزرگترم تماس گرفتند و من را به بیمارستان بوعلی سینا قزوین منتقل کردند اما به دلیل شدت جراحات وارده بیمارستان از پذیرش من خودداری کرد و گفت باید به تهران بیایم.»این دختر جوان بعد از آن اتفاق تحت پوشش بهزیستی در خانهای که این نهاد به او داده بود زندگی میکرد و هماکنون هم در 30 سالگی در کشور آلمان به دنبال بازیافتن کمی از چهره گذشته خود است.
▧ تصویر در دسترس نیست
Holtek
pAshMak
باورکن وقتی خوندمش اعصابم ریخت بهم...آخه یک پدرچقدرمیتونه بی رحم ونفهم باشه
یااون برادرش...چطوردلش اومده نگه داره تا اسیدبریزن روی خواهرش
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
مگر ممکنهههههههههههههههههههه
یعنی ادم اینقدر سنگ دللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل؟!
خدایااااااااا...آخه چراااااا
Kishe Mehr
ادم چقدر باید پست باشه اخه اونم به نزدیکترین کسش
pAshMak
متاسفانه روزبروز اینجورانسان نماها دارن زیادمیشن وبااعمال وحشیانه خودشون
آسیب جدی میرسوندد به انسان وانسانیت
وقتی پدروبرادراینطورباشند چه انتظاری ازغریبه هامیشه داشت؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
Life Dream
pAshMak
آخخخخخخخخخخخ اونقدردلم میخواد برادره رونگه دارن بعداسیدبپاشن روی صورتش تا بفهمه
سوزش ودردیعنی چی
▧ تصویر در دسترس نیست
بابک
آه ه ه ه ه که لعنت بر تو پدر و برادر ......
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→