ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: : یک دهــــاتی بی ســـــوادم : ::
pAshMak
صفحه یک روستایی ساکن در شمال ایران در اینستاگرام به یکی از پرطرفدارترین صفحات در این شبکه اجتماعی تبدیل شده است.
"محمد قاسم" از اهالی روستای گز شرقی در مرز گلستان و مازندران است که صفحه اینستاگرامش به آدرس salaepolad طرفداران فراوانی پیدا کرده است. او در صفحه اش خود را اینگونه معرفی کرده است: یک دهاتی بی سواد چوپان کشاورز شمالی.
برخی از عکس نوشته های او را درباره حال و هوای زندگی در روستا را در سری تاپیک هایی باهم خواهیم خواند:
▧ تصویر در دسترس نیست
صدای شلیک گلوله در تمام دشت پیچید،با پارس کردن سگها و دویدنشون به طرف پایین مزرعه گندم مطمئن شدم کسی بی اجازه از نردهای چوبی عبور کرده و وارد مزرعه شده، ناخوداگاه ترمز تراکتور رو کشیدم و به طرفی که صدای سگها از اونجا میومد دویدم ،زمین که کلوخهای خاکی ریزو درشتش رو همین دیروز به کمک گاوآهن زاییده بود باعث شد تا با سر بخورم زمین و سرتا پا خاکی بشم،
زود پاشدم و تکونی به لباسهام دادم و باز شروع کردم به دویدن، حالا دیگه فقط صدای پارس سگها نبود که شنیده میشد، صدای جیغ و فریادو کمک خواستن یک ادم هم همراشون قاطی شده بود، سرعت خودم رو بیشتر کردم تا رسیدم به محل،
درست حدس زده بودم، بازم یکی از اون شکارچیها سرو کلش تو زمینهای ما پیداش شده بود،
سگها هم که خدا خیرشون بده،در حال پذیرایی از این مهمان ناخوانده بودن،
پاچه شلوار،یقه،پوتین،
و بخصوص شلوار مبارک این عزیز رو براش به شکل مد روز و جهانی جرررررر،دادن،
البته اون عزیز هم بیکار نبود و مشغول فحاشی به من و سگهای با فرهنگم بود،
خلاصه سگهام رو جم کردم و شکارچی دیگه میشه گفت ظاهرش کاملا شبیه به گداهای سر کوچمون شده بود روانه کردم،
اما در راه برگشت به طرف تراکتور چشمام خورد به این کوچولوی بیچاره که شکارچی به یادگار واسم جا گذاشته بود، یک گوشه افتاده بود و به خاطر خون زیادی که ازش رفته بود جون پرواز کردن نداشت،
خلاصه چند روزی مهمون مزرعه ما شده و شغل ما رو از کشاورز به پرستار تغییر دادش،
حالا دیگه ببینیم خدا چی میخواد،
مرگ یا زندگی
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
علیرضا
pAshMak
مجتبایی بیاباحاج آقامون سه تایی بریم روستا..خیلیییییییی حال میده
علیرضا,
دقیقا همینطوره...حالا باقی نوشته هاش روبذارم بیشترمشخص میشه ...چون شیوه نگارشش
خیلی شیرینه وصاوف وصادق
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
من که از خدامه... تو که میدونی من اِند پایه بودنم.. فقط کافیه بهم بگی کی و کجا وعده ی دیدار ما...
pAshMak
میگم مجتبایی حالا الان نمیخوادبیایی جلوی درحیاط منتظربمونی...بذارحاج آقامون بیادبهش بگم بعد
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
نترس بابا.فکر کردی میام خونه ات تلپ میشم؟
pAshMak
ازتوهرچی بگی برمیادمجتبایی
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
پس خوب منو شناختی
نمایش یا پنهان متن
از خودت چی؟؟؟؟ یک فلانی هستی که دومی نداریpAshMak
زهر اناااااااااار...من به این خووووووبی ومااااااااااهی...نکنه شک داری؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
شک که نه....
نمایش یا پنهان متن
یقین......pAshMak
یقین......
ندارم
مجتباااایی حکم مرگ خودت روامضاکردی
▧ تصویر در دسترس نیست
NIK75
jaj
خیلی هم سواد داره
من اکانت اینستاگرام ندارم ولی این آقا اکانت داره
pAshMak
خب جلال جان بنده خدا بخاطربیکاری اینجورجاها سرش روگرم کرده دیگه...
خودش گفته بیسواده...
▧ تصویر در دسترس نیست
jaj
معضلی که همه مون باهاش سر و کار داریم
باید یه جوری وقتمونو تلف کنیم تا به تهش برسه
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→