ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: : یک دهــــاتی بی ســـــوادم : ::
pAshMak
"محمد قاسم" از اهالی روستای گز شرقی در مرز گلستان و مازندران است که صفحه اینستاگرامش به آدرس salaepolad طرفداران فراوانی پیدا کرده است. او در صفحه اش خود را اینگونه معرفی کرده است: یک دهاتی بی سواد چوپان کشاورز شمالی.
برخی از عکس نوشته های او را درباره حال و هوای زندگی در روستا را در سری تاپیک هایی باهم خواهیم خواند:
:: : یک دهــــاتی بی ســـــوادم : ::
:: : یک دهــــاتی بی ســـــوادم : ::
:: : یک دهــــاتی بی ســـــوادم : ::
▧ تصویر در دسترس نیست
امروز عصر در مزرعه،
از منارههای مسجد روستا صدای اذان بلند شده بود،
دیگه کار بسه، وقت برگشتن به خونه بود،
با تنی خسته از جام بلند شدم تا برگردم خونه،
هوا دیگه داشت تاریک میشد،
داشتم از باغ بیرون میومدم که چشمام خورد به درخت گیلاسی که امسال اول عید گوشه باغ کاشته بودم.
علف های هرز دورش داشتن اون رو خفه میکردن،
از کنارش رد شدم،
چند قدم جلوتر وایستادم،
درخت بیچاره داشت فریاد میزد و کمک میخواست،
سرم رو برگردوندم طرفش،
بچه ای رو میدیدم که تو باتلاق داره دست و پا میزنه،
دیگه مکس نکردم و رفتم طرفش ،
پاش زانو زدم و مشغول کندن علف های هرز دورش شدم.
یکی،
دوتا،
سه تا،
این یکی خیلییییی ریشش عمیق بود،
با دو دستم گرفتمش و باتمام قدرت کشیدمش که یک مرتبطه،،،
انگشت دستم سوخت،
دستم رو که از تو علفها بیرون کشیدم دیدم یک چیز سیاه و نازک و بلندی از انگشتم آویزانه،
تاریک بود، بلند شدم و دستم رو گرفتم طرف نور ماه،
خدای من،چی داشتم میدیدم،
یک مار کوچولوی هشتاد سانتی با دندوناش انگشتمو فشار میداد،
انگشتم رو از تو دهنش در اوردم،
از رو زمین یک قلبه سنگ برداشتم بزنم تو سرش که یاد حرف پدرم افتادم،
"نیش عقرب نه از کینه ست،بلکه اقتضای طبیعتش این است"
بعد از گرفتن چند تل عکس تو چشماش نگاه کردم و ولش دادم رفت،
انگشتم سیاه و کبود شده بود،
سرم گیج گیجی میرفت و چشام سیاهی،
سریعا با کمک برادرم رفتیم دکتر و دوا درمون کردیم،
دکتر گفت "خیلی شانس اوردی،به خیر گذشت،مارهای منطقه شمال زیاد سمی نیستن،برو خدا رو شکر کن تو کویر این بلا سرت نیومد وگرنه الان، فاتحه"
بازم خدا رو شکر بچمون رو یتیم نکرد
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
درسته که بقول خودت دهاتی بی سوادی ولی روی املات باید کمی کار بکنی
pAshMak
ای بابا مجتبایی گیرنده دیگه
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
خودتم باید بری یه کلاس تا اینقدر سر هم ننویسی کلمات رو
گیرنده؟؟؟ گیر+نَده؟؟؟
pAshMak
گیرنده؟؟؟ گیر+نَده؟؟؟ 403
ببین فرزندم اعصاب معصاب ندارم میزنم لهت میکنم
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
گفتم که گیر+نده دیگه
اتفاقا چون اعصاب مصاب نداری گیر دادم دیگه
بچه که بودیم توی ماشین که میرفتیم و بابا رانندگی میکردند به شوخی تابلویی که روش نوشته بودن "با دنده سنگین حرکت کنید" رو به شوخی میگفتم باد+نده سنگین حرکت کنید. آجی یه بار گفت بابا باد+نده سنگین حرکت کن یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
pAshMak
بایدبفرستمت وردست همین محمدقاسم تا ازت یک پسردرست حسابی بسازه
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
محمدقاسم کیه اونوقت؟؟؟؟
بعدشم مگه من درست و حسابی نیستم؟
pAshMak
محمدقاسم همین آقای نویسنده متن بالاست
مقداری نیازبه اصلاح داری
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
فعلا که من دارم از اون عیب و ایراد میگیرم. بعد من برم تا این مش قاسم به من درس بده؟؟؟؟
منم باید تو رو بفرستمت پیش عمه کتی تا درس یادت بده
pAshMak
محمدقاسم بیسواده وتحصیلاتش درحدابتدایی..توفوق لیسانسی .نکنه انتظارداری باهات برابری بکنه؟؟؟
من درسم روبلدم
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
اگه یه ذره انتقاد پذیر بودی دیگه حرف نداشتی
Kishe Mehr
درسته که مش قاسم ابتدائی داره ولی از هزارتا خانم مهندس و اقای دکتر هم بیشتر میفهمه و شعور و درک داره همشهری جان
اون انتقادپذیر هم که گفتم از روی شوخی هست دیگه.. ما که داریم باهم شوخی میکنیم وگرنه از همشهری بهتر که توی این دنیا ندیدم. بدون هیچ عیب و ایرادی . تا کور شود هر آنکه نتواند دید
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→