₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حکایت سرزمین من (4)
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حکایت سرزمین من (4)

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



حکایت سرزمین من (4)

1578 بازدید، 2 پست، نویسنده: jahani

  • jahani

    ما جادویی بزرگ شده ایم و به جادوگری شهرۀ آفاقیم و اگرهم هنوز د رخمِ هزار چمِ یک کوچه ایم، هفت شهر عشق را جسته ایم و هفت خوانِ سهمگین را پشت سرنهاده ایم و در هر خوان سر اژدهایِ چهل دست و پایی را بر سنگ کوفته ایم.
    دل مباز!
    اینجا دیگر دیر است که کسی را توان زدودن خاطره های ما باشد.
    تهمورث دیوبند در فیروزکوه بیداراست هنوز.
    و رخش نامیرای ما آمادۀ مهیای بیدار کردن رستم ما!
    تو جادو را در این خانه طلسم کرده ای و خود شهرۀ آفاقی به جادوگری.
    جادویِ پشت کندوانِ بلند بالا، باصدای زنگولۀ بز و بوی دوغ و دود.
    جادوی دماوند و هزار مسجد وبینالود، و سهند وسبلان و آن یکی تفتان و هریرود.
    امان! نگو از زاینده رود!
    جادوی هامون و سیستان و دریاچه بختگان و پریان.
    جادوی دشت ارژن و دشت کویر و صحرا ی لوت و زاینده رود.
    و جادوی حیرت انگیز گردنۀ حیران، که اللهّ اکبر.
    ماسوله کم نیست در این سرزمین، با لانه هایِ مرغانِ عاشقِ دریایی در کمر کوه ها و آن سوتر از ماسوله ها کم نیست مظهر قنات و لانه ی کفترهای چاهی. در دشت های منزوی.
    جای جای این سرزمین رونق خود را دارد و جادوی خود را. حتی وقتی در دل زمستان، واحه های کویر به کشتی های یخشکنی می مانند که به برف نشسته اند، دودکش معصوم اجاق ها، چراغ دریایی های پریان صحرایی این سرزمین جادواند.
    از مادرت بپرس!

    سینه ات اگر همیشه ابریست، رنگین کمانی دارد به رنگ سبزو سفید و قرمز.
    ترا ازتوفان چه باک با این رنگین کمان،
    که توفان هر چه سهمگین تر، بانگ بیرقت کوبنده تر!
    دلت به بزرگی ایران است و فراخ.
    این پرچم، هم بر فراز طاق بستان و بیستون می لرزد و می لرزاند، هم بربام بلند گلدسته ها.
    وهم در کوچه ها.
    هم در سرخس و هم در قصر شیرین و در دست های رستم های فرخزاد.
    هم در چهار راه بهار و هم در ماکو، که غنچۀ تنگ دهان ایران است.
    دیدن انقراض ابروانت محال است، با این همه پشتیبان.
    دل بد مدار!
    اینجا شعشعۀ همیشه جاودان مهر است و مهر بانی.
    هرگز نپندار و نپذیر جز از این!
    اینجا سرزمین شیهۀ اسب است و کاروان ها.
    بی گمان در هیچ کجای جهان، به اندازۀ اینجا طنین شیهۀ اسب وبانگ جرس برنخواسته است. با بستن محمل ها.
    در اینجا آرامِ جانانِ بیشماری دل ستانده اند و رخت بر بسته اند و با گام های سنگین اشتران دور شده اند و یاد سنگین خود را بر جای گذاشته اند و کاروان های بیشماری حتی اگر آهسته رانده اند، بالاخره رفته اند و چشمان یار، یار را با خود برده اند.
    عادتی است غریب ما را به این هنجار.
    از این است که ما عاشق کاروان مانده ایم!
    و از این است که برای عشق از نخست آسان افتاده است مشکل ها.
    از این است که ما به جاده که می افتیم، بی اختیار، اختیاراز دست می دهیم و به یاد اندوه های شیرینمان می افتیم.
    از ایراست که راه های این سرزمین رادست کم نباید گرفت!
    قهوه خانه ها ما را به سفر خاطره ها می برند.
    در سرزمین ما این لفظ خاطره خیلی بارز است.
    شاید در هیچ کجای دینا کسی به اندازۀ ما دلبستۀ خاطره نباشد.
    از این است این همه دلبستگی ما به عکس و عکس راه ها. راه های نخستین ما را اسبان تنیده اند با سم خود.
    و چراغ های دریایی بیشمار ما را در کنار اسبریس ها پی افکنده اند پدران ما.
    چراغ دریایی مسجد امیر چخماق در یزد.
    و چراغان نجیب و خوش سوی ماهان.
    چراغ دریایی گلدسته های امام رضا.
    و چراغ دریایی کبوترخانه ها ی اصفهان.
    چراغ دریایی دروازه قران.
    و آن یکی چراغ تنهای میلِ ساوه و صدها چراغ دیگر تا پاوه.
    کجا جهان سراغ دارد این همه چراغ دریایی را در کویر؟
    اینجا سرزمین چراغان است.
    این جا چراغ دریایی بزرگ جهان است و شاهِ چراغ .
    باد شرطه را پایانی نیست، برای دیدار آشنا.

    هر ورق شهر ما، ایرانشهر، کهنه دفتری است رنگ باخته، اما پر از معرفت روزگار.
    در جای جای ایرانشهر هنوز می توانی صدای یک حرف و دو حرف بر زبان نهادن نیاکانت را بشنوی و نطق بازکنی و به سخن درآیی.
    در اینجا سخن گفتن شیوۀ دیگری دارد.
    شگفت انگیزاست، در حالی که بیگانگان با شیوۀ ما سخت بیگانه اند، ما خود مکتب نرفته مساله آموزصد دفتریم و هرگز خود را در ساحت جهان الکن نمی یابیم.
    ما به سیاق خودمان حرف می زنیم.
    گاهی با خشت وگلِ روی هم انباشته و پیشانی شکسته و گوشۀ ابرو خمیده حرف می زنیم و زمانی با جویبار نحیفی که رکنابادش می خوانیم. و روزگاری به سماوات می رانیم.
    بیگانه که باشی هرگز نخواهی توانست که رکناباد شیراز ما را بیابی.
    رکناباد واژه ای است ویژۀ زبان ما که درهیچ زبانی معادل ندارد.
    فردوس ما هم می تواند جویبار خسته ای باشد با چند بید محتضر اما پر حضور.
    زبان ما زبانی است مخصوص خودمان.
    مسافر بیگانه هرگز پل تجریش ما را، که میعاد ما است، نخواهد یافت. مگر عکسی بیندازی و زیرش به خط نستعلیق بنویسی پل تجریش.
    ما هشت بهشت را در هشت ایوان خلاصه می کنیم وجهانی را مدیون خود می سازیم. هزار چم و هزار بیشه، چهل ستون و چهل دختران و هزار مسجد به کنار!
    یا نقش جهان و عالم آرا!
    زبان ما زبان گِل است، زبان خشت است و آجر و زبان کاشی، اما همیشه به شعر. زبان مستزادی است بلند بالا و گاهی ترانه ای در دو بیت، که دمار ازروزگارت می کشد. به پیمانه ات می زند و صراحی تاریخت می سازد و به پیمانه به دستان پیشکش ناقابلت می کند.
    یک چنین زبانی است زبان ما.
    با این زبان خاک و قنات و سرو حرف می زنند و تکدرخت در حصار بیابان زمزمه می کند. البرز حرف می زند و آسمان، وقتی دلش می گیرد، می غرد. و بلبل و ململ و هزار دستان از هزار داستان می سرایند و شهره ی آفاق می شوند.
    و آن یکی پرنده با آغاز بهار خبرت می کند که: پوستین درآر، کتان بپوش، و کِرک خبرت می کند که: بد بد است! ویاهوهو می کشد.
    زبان ما قند پارسی است و نافی همه قندها!
    زبان ما قادر است با چند واژۀ تکراری، آبی ترین بنای جهان را در نفش جهان، با هزار نفشِ آرام بخش، بیافریند که انگاری مسجدی مهیا بوده است که از بهشت خریده اند و در گوشۀ میدان به آرامی و لطافت نشانده اند.
    چنین است که دو قلعۀ فرانسویان در خرم آباد و شوش وام واژهایی بیش نیستند و شگفت انگیز است که هرگز آموخته نشده اند و به تقلید در نیامده اند و ما فقط به میزبانی بسنده کردیم.
    چنین زبانی است زبان ما!

    3 سپاس: kahkeshan، pAshMak، بندری

  • pAshMak

    ممنونم ازسری مطالب خواندنی شما :46:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: